Go to Homepage

علی حقیقتی بر گونه اساطیر

بخش ۱

دکتر علی‌ شریعتی



Print

زندگى نامه
شریعتی در یک نگاه
فهرست مجموعه آثار
كتب و مقالات
سخنرانى‌ها
اشعار
انتشارات
گالرى عكس‌ها
ویدئو و صوتى‌
دفتر يادبود
كاوشگر سايت
تماس
صفحه اوّل
English Site

‫عذر میخواهم و اعتراف میکنم که امشب سخن من ـ آنچه مُسلّم است ـ یک سخن خسته کننده‌ای خواهد بود؛ علتش از نقصی است که ممکن‬ ‫است در بیان من بیشتر از همیشه باشد ـ چرا که موضوع، موضوعِ بسیار حساس و بی‌نهایت پیچیده است و من در برابرِ چنین موضوعی احساس عجز‬ ‫می‌کنم؛ روش و طرزِ نگاهِ من به مساله‌ای که میخواهم اینجا مطرح بکنم: طرزِ نگاه و روش خاصی است که پختگی کافی را برای بیانش‬ ‫ندارم.‬

موضوع بی‌نهایت مهم است: سخن گفتن دربارهٔ علی بی‌نهایت دشوار است؛ زیرا به عقیدهٔ من، علی یک قهرمان، یا یک شخصیت تاریخی تنها نیست.‬ ‫هر کس دربارهٔ علی از ابعاد و جهات مختلف بررسی کند، خود را نه تنها در برابرِ یک فرد، یک فردِ برجسته انسانی در تاریخ، می‌بیند، بلکه خود را در‬ ‫برابرِ یک معجزه‌ای و حتی در برابرِ یک مسأله علمی، یک معمای علمی "این خلقت" احساس می‌کند. بنابراین دربارهٔ علی سخن گفتن برخلاف آنچه که‬ ‫در وهله اول به ذهن می‌آید، دربارهٔ یک شخصیت بزرگ سخن گفتن نیست، بلکه دربارهٔ یک معجزه‌ای است که به نامِ انسان و به صورت انسان در تاریخ‬ ‫ٔ‬‫مُتجلی شده است. علی را از جهات مختلف باید دید، و در ابعادِ مختلف باید شناخت. یک بار به عنوان یک شیعه، از نظرِ اعتقادی که ما به علی و شخصیت علی و نقشی که علی در تاریخ اسلام داشته است، و حق و مقامی که داشته است، از این نظر، رسیدگی میکنیم و میخواهیم بشناسیمش ‫ این طرزِ نگاه یک سلسله مسایل خاصی را در برابرِ محقق مطرح میکند و خوشبختانه به نسبت ابعادِ دیگرِ علی این بُعدش شناخته‌تر و روشنتر است؛‬ ‫اگر چه این بُعد به طورِ مطلق یعنی به نسبت خودِ علی باز هم شناخته نیست). و گاه به عنوان یک مورخ، علی را میخواهیم بررسی کنیم و بشناسیم،‬ ‫یعنی نقشی که علی در یکی از دوره‌های حساس و مهم تاریخ بشر یعنی تاریخ اسلام داشته است. در اینجا باز مسائل تازه‌ای در برابرِ ما مطرح میشود:‬

‫رُلی که علی داشته، نقشی که داشته، پیروزیها و شکست‌هایش، موقعیتش در جامعه‌ای که در آن جامعه بوده، کیفیت رهبری سیاسی و اجتماعیش، ‬‫رابطه‌اش با مردم، آزادی خواهی‌اش، شخصیت اجتماعی و سیاسیش، مقایسه‌اش با رقبای سیاسی‌اش، و همچنین مقام و موقعیتی که حضورِ او، وجودِ‬ ‫او، در تاریخ اسلام، و در زمان حیاتش، و همچنین حیاتی که پس از مَماتش در تاریخ اسلام شروع شد. اینها مسائلی است که در برابرِ مُحقق‬ ‫مطرح می‌شود و باید به یک صورتی خاص رسیدگی بشود.‬

«علی» و «انسان»

‫مسأله دیگر یعنی نقطه نظرِ سوم برای شناختن علی که از آن دیدگاه علی را باید رسیدگی و بررسی کرد، به عنوان یک دید و نگاهِ انسان شناسی است.‬ ‫ما نه شخصیت و نقش او را در تاریخ اسلام و نه حق و مقامش را در تاریخ اسلام به عنوان شیعه، بلکه از یک دیدگاهِ‬ ‫دیگر، یک موجودِ شگفتی را به نامِ علی در بشریت می‌بینیم و می‌خواهیم و می‌کوشیم تا او را بشناسیم. در اینجا مسائلی که در برابرِ ما مطرح میشود با‬ ‫مسائلی که به عنوان یک مورخ، یا به عنوان یک مسلمان، یا به عنوان یک شیعه در برابرِ مُحقق مطرح است، شبیه نیست، یک سلسله مسائلی است که‬ ‫باید از نظرِ روان شناسی، از نظرِ فلسفه و بالاخص از نظرِ انسان شناسی موردِ رسیدگی واقع بشود. از این جهت است که من میگویم، متاسفانه تا کنون کار‬ ‫نشده و از این جهت است که من میکوشم تا به عنوان یک انسان شناس، یک انسانی را به نامِ علی با همه شگفتی‌ها و معجزات و ابعادِ پیچیدهٔ شخصیت‬ ‫او موردِ رسیدگی قرار بدهم. بنابراین، این شخصیت بزرگ را، در تاریخ بشریت و همچنین در نقش بشریت قرار می‌دهیم و موردِ مطالعه قرار می دهیم. و‬ ‫آن این است: «علی» و «انسان». انسان با خصوصیاتش، با ایده آل‌هایش، آرزوهایش و کیفیت ساختمان معنویش دارای خصایل ویژه‌ای است، دارای‬ ‫آرزوهای خاصی است که در این آرزوها، در این امیدها و در این خصایل خاص بشری، این شخصیت بزرگ و معجزه آسا به نامِ علی، موقعیت ویژهٔ خودش‬ ‫را دارد. از این جهت پاسخ گفتن به این مساله مهم که علی، در بشریت و در انسانیت، چه مقامِ خاصی دارد، بسیار مشکل است؛ زیرا مقدمتاً هم باید علی‬ ‫را شناخت که خود ـ چنان که گفتم ـ یک مُعضل فلسفی و یک معمای علمی است و نه یک بیوگرافی و یک شرح حال از یک شخصیت بزرگ؛ و دوم‬ ‫اینکه شناخت او موکول به شناختن یک موجودِ پیچیده و مَجهول دیگرى به نامِ انسان است، که مجهول‌ترین موجود در علم، انسان است! از این جهت‬ ‫است که من این عیدِ غدیر را نه تنها به شیعه و نه تنها به مسلمانان بلکه به «انسان» تبریک میگویم.‬

‫به من دستور داده‌اند که دو شب در اینجا صحبت کنم؛ مبحثی را که باید قاعدتاً در یک جلسه تمامش بکنم، در نیمه راه ناچارم قطع کنم. این‬ ‫سلسله مسائلی که اینجا مطرح می‌کنم، عنوان نتیجه گیری دارد، بنابراین نیمه دوم مباحثم را که آمدن روی خودِ موضوعِ خاص است ـ که مطرح‬ ‫کردم و عنوان شده ـ به فردا شب موکول می‌کنم.‬

‫بنابراین، امشب، فقط میپردازم به انسان و فردا شب بعد از شناخت انسان، با یک دیدِ خاص، و با یک معنای خاص میپردازیم به «علی» که در برابرِ‬ ‫این انسان و برای این انسان چه نقشی و چه مقامی دارد ؟ و در آخر، به عنوان آخرین نتیجه میپردازم، به معنای «امام».‬

انسان در تمدن امروز

انسان، شاید یک موضوعِ خیلی کهنه‌ای باشد و در وهله اول این طور به نظر برسد که یک موضوعِ بسیار بدیهی را مطرح کرده‌ایم، در صورتی که در‬‫علم انسان، در میان سراسرِ علومِ همه پدیده‌هایی که در علومِ انسانی مطرح است، مجهول‌ترین مساله، انسان است! وقتی تعریفهای مختلف را از زمان‬ ‫ارسطو تا الان دربارهٔ انسان میشنویم و میخوانیم، میبینیم حتی علم امروز ـ که بشر این همه پیشرفتهای خارق‌العاده در رشته‌های مختلف علمی کرده‬ ‫است ـ هر پدیده‌ای را در عالَم بهتر از انسان میتواند تعریف کند. زیرا به قول اَلکسیس کارل: "انسان تاکنون همواره به بیرون می‌پرداخته، و همواره در‬‫جستجوی سر در آوردن از عالَم و از اشیاء و از پدیده‌های مادی بوده و هرگز متوجه این نشده که قبل از شناختن عالَم بیرون، درون را باید شناخت".‬

‫بالاخص در سه قرن اخیر، به نسبت علومِ سابق، به میزانی که علوم تَرقی کرده و به میزانی که انسان خودآگاهی و معرفت دقیق و درست نسبت به اشیاء‬ ‫و طبیعت پیدا کرده، ولی به قول جان دیویی: "امروز انسان کمتر از سابق انسان را میشناسد زیرا بیشتر از سابق اندیشه و کوشش‬‫علمی خود را مَصروف عالَم بیرون کرده". زیرا فلسفه، مذهب و علومِ قدیم، شعارِشان این بود (گر چه نمیگویم به این شعار همه فلاسفه و علماء رسیدند، ‬‫شاید نه فلاسفه رسیدند و نه علماء) که معنی زندگی و هدف عالَم و خصوصیات انسان و رسالت انسان را در این عالَم تعیین کنند، بشناسند. این شعارِ‬‫علم و فلسفه در قدیم است.‬

‫اما در سه قرن اخیر، فرانسیس بیکن شعاری را انتخاب کرد که تاکنون علم هنوز آن شعار را حفظ کرده، و آن اینست که: "علومِ سابق و فلسفه‌های‬ ‫سابق همه هدفشان این بود تا انسان فقط معرفتش زیاد بشود و آگاهی بیشتر نسبت به حقایق عالَم پیدا بکند، اما علم امروز باید این هدف را از خودش‬ ‫دور کند، و این رسالت را از دوشش بیندازد و رسالتی دیگر بگیرد ـ چنان که گرفت ـ و رسالت دیگرِ علم عبارت است از توانایی". فرانسیس بیکن اعلام‬ ‫کرد که "تنها علمی، علم است و موردِ قبول و تنها فلسفه‌ای، فلسفه است و موردِ قبول که منجر به قدرت انسان در زندگی بشود". و چنان که الان میبینیم‬ ‫علم در این سرعت و پیشرفت شدیدی که در زندگی کرده است، فقط به قدرتمند شدن انسان کمک کرده و مقصود از قدرتمند شدن انسان هم اینست که‬ ‫او را بر طبیعت مسلط کرده و مقصود از تسلط بر طبیعت هم اینست که طبیعت برای زندگی روزمره‌اش و برای برخورداریهای غَریزی او از مادیات و از‬ ‫نَعمات مادی که در روی این خاک هست بیشتر مُستَعِد بشود.‬

‫این کوشش موجب شده که همه رشته‌های فلسفی و همه رشته‌های علمی در سه قرن اخیر، مُنجر به قدرتمندتر کردن انسان بشود، یعنی مُنجر به‬ ‫صنعت بشود. بنابراین هدف فلسفه‌ها و علومِ سابق، معرفت انسان بود به عالَم، اما هدف علم امروز منجر شدن علم و کوشش‌های علمی به صنعت است!‬ ‫برای اینکه صنعت تنها وسیله‌ای است که علم را تبدیل به قدرت انسان در زندگی میکند.‬

‫در قدیم هر کس که دانشمندتر بود، آگاه‌تر و خودآگاه‌تر بود؛ اما بیکن میگوید این ارزش ندارد. "هر کس که دانشمندتر است یعنی اینکه مقتدرتر‬‫است، یعنی مسلح‌تر است، یعنی فقط سرمایه‌دارتر و ثروتمندتر است". از این جهت در قدیم ـ مثلاً ـ آتن دانشمندتر بود اما رُم قویتر بود. امروز دانش،‬ ‫تنها و تنها، هدفش مُقتدر کردن انسان در زندگی و در روی خاک است. این قدرت، این شعار، گر چه یک شعارِ مقدس است، زیرا یکی از خدمات علم‬ ‫باید برخوردار کردن هر چه بیشترِ انسان از مواهب مادی باشد، اما انحصارِ علم در چنین رسالتی، خیانتی به علم و خیانتی به انسان بود؛ چنان که امروز‬‫عواقب چنین حصری برای علم و برای اندیشه انسانی کاملاً پدیدار شده. زیرا رسالت بالاتر و مقدس‌تر از مُقتدر شدن انسان در زندگی ـ که علم باید آن‬ ‫رسالت را به دوش بکشد ـ خوبتر شدن انسان در زندگی است و علم تنها ـ چنان که بیکن میگوید ـ به قدرتمندتر کردن انسان در زندگی و در طبیعت‬ ‫کمک میکند و هرگز، برای "چگونه انسان خوبتر بشود"، هیچ چاره‌ای نیندیشید و برای همین هم هست که "انسان امروز از هر موقعی و هر دوره‌ای‬ ‫در تاریخ مقتدرتر است بر طبیعت، اما از همه دوره‌های تاریخ که انسان تمدن و فرهنگ داشته ضعیف‌تر است بر خودش"، "از همه دوره‌های تاریخ، انسان‬ ‫آشناتر است نسبت بر طبیعت، و از همه دوره‌های تاریخ، ناآگاهتر و نادانتر است نسبت به خودش". چنانکه یک حکیم قدیم را اگر میگفتیم زندگی‬ ‫چیست؟ اگر می‌گفتیم انسان چیست؟ و اگر می‌گفتیم عالم عَبَث است یا عَبَث نیست؟ لااقل پاسخی داشت و لااقل رسالت خودش را در پاسخ گفتن‬ ‫به این مسائل اساسی که انسان همواره دنبالش بوده و باید حل بشود و باید علم حل بکند، احساس میکرد. اما امروز از یک عالِم اگر یک چنین چیزی‬ ‫بپرسیم میگوید، "اینها مسائلی است که هیچ وقت ما به آن نخواهیم رسید و هیچ وقت حل نخواهد شد و اینها را باید مُعَطل گذاشت و به آن نیندیشید‬ ‫و تنها هدف من و رسالت من اینست که چگونه پدیده‌ای را یا رابطه بین پدیده‌ها را کشف کنم، استخدام کنم، تبدیل به صنعت کنم و آن را تولید کنم و‬‫انسان را برخوردارتر کنم از کالا". بنابراین، هدف همه کوششهای معنوی ـ فکری انسان، تبدیل شدن به صنعت است، و هدف صنعت تولید است و مصرف،‬ ‫یعنی همه کوششهای عَمیق و مقدس معنوی و عقلی و منطقی انسان خلاصه شده است در مصرف هر چه متنوع‌تر و هر چه بیشتر. اینست که تمدن‬ ‫‫امروز یک تمدن مصرفی است؛ اصالت مصرف شاخصه تمدن امروز است. در هر شکل از حکومتها و در هر شکلی از اشکال اجتماعی که در کشورهای‬ ‫متمدن دنیا حساب کنیم، در این مشترکند که، "اصالت مصرف، مکتب‌شان و مذهب علمی‌شان است!" و این مساله‌ای است که هیچ کس شکی در آن‫ِ‬ ‫ندارد. این مساله، انسان امروز را کاسته، انسان امروز را کوچک کرده و انسان امروز را مُقتدر کرده، اما بد کرده! در صورتی که قبل از اینکه انسان مقتدر‬ ‫شود، باید خوب میشد.‬

‫دو تا اصطلاح است که من ناچارم برای بیان مطللبم این دو کلمه را معنی کنم (به آن معنای خاصی که استعمال میکنم) که غالباً اینها مُترادف‬ ‫استعمال میشود در صورتی که مترادف نیست:‬ ‫یکی "خدمت" به انسان است و یکی "اصلاح" انسان است. این دو تا، دو تا معنی است، دو تا مَقوله است: گاهی ما به یک فرد یا یک اجتماع خدمت‬ ‫میکنیم، مثلاً اینکه یک شهر را آسفالت میکنیم؛ مثلاً اینکه به یک انسانی صد تومان یا هزار تومان پول میدهیم، یک خانه برایش میخریم و در اختیارش‬ ‫میگذاریم؛ این خدمت کردن به جامعه و خدمت کردن به یک فرد است، اما این اصلاح نیست. گاه، این خدمت ـ بدون اصلاح ـ ممکن است مُنجر به‬ ‫یک خیانت بشود: اگر من قبل از اینکه یک انسان را اصلاحش بکنم، به او خدمت بکنم، در این خدمت به انحراف بیشتری کمک کرده‌ام. بنابراین قبل از‬ ‫خدمت به انسان باید درصددِ اصلاح انسان باشیم.‬ ‫و علم تنها به انسان خدمت میکند و هیچ گونه رسالتی را برای رهبری و خوبتر شدن و اصلاح انسان تعهد نمیکند. کدام علم، امروز در دنیا هست که‬ ‫اصلاح اخلاقی انسان را تعهد بکند؟ کدام رشته علمی است که تعقیب آن رشته علمی، انسان متعالی بسازد؟ هیچ رشته‌ای. همه رشته‌ها انسان خودآگاه‬ ‫و آگاه بر طبیعت میسازد، برای مقتدر شدن. بنابراین، علم، تنها "خدمت" به انسان میکند در صورتی که رسالت مقدس‌تر علم و فوری‌تر و مقدمترِ علم،‬ ‫اصلاح انسان است و شناختن انسان. زیرا خانه برای فرد ساختن ـ هر چه خانه زیبا باشد و خوب باشد و لوکس باشد ـ قبل از اینکه آن شخص را که در‬ ‫این خانه میخواهد زندگی کند بشناسیم که چه تیپ است، برای چه میخواهد اینجا زندگی کند، چه جور میخواهد زندگی کند، چه حساسیتهایی دارد،‬ ‫و چه جور آدمی هست، بی معنا است. و ما متأسفانه قبل از شناختن انسان و قبل از اینکه هیچ معنایی برای زندگی و برای انسان تصور کرده باشیم، به‬ ‫ساختن تمدن و ساختن شکل زندگی لوکس و مقتدر و نیرومند و شگفت پرداختیم. اینست که گاه ممکن است که تمدن ما از این هم شگفت‌تر و عظیمتر‬ ‫بشود، اما این تمدن چون بر اساس شناختن زندگی انسان و رسالت انسان و معنای انسان در حین زندگی مبتنی نیست، با همه عظمتش، با همه شگفتی‬ ‫و با همه اهمیتش ممکن است انسان را در آن مَسخ کند! من گفتم "ممکن است" اما متفکری که در چنین ساختمانی امروز زندگی میکند، نمیگوید‬‫ٔ‬ ‫"مَسخ نشده است" و "ممکن است مَسخ بشود"، میگوید "مَسخ شده است".‬

‫قهرمانان نویسندگان، هنرمندان و مُجسمه سازان مدرن را اگر نگاه کنیم، همه قهرمانان آنهامَسخند و اینها تصادفی نیست! این را ما که از دور تازه‬ ‫تمدن اروپا را میشناسیم، نمیتوانیم قضاوت کنیم؛ از کسانی که خودشان در این تمدن و در این علم زندگی میکنند باید بپرسیم که تو چگونه خود را‬ ‫می‌یابی؟ و انسان در چنین راه و روشی چه جور انسانی است؟‬

‫در رُتِردام، اگر کسانی از خانمها و آقایان رفته باشند یک مجسمه‌ای هست که بی نهایت قابل مطالعه است: در میدان عمومی این شهر یک مجسمه‌ای‬ ‫از سنگ دیده میشود، ولی طبیعی نیست، خودِ این مجسمه یک اسکلت است؛ ساعدِ مجسمه روی مَفصلش قرار نگرفته، آمده روی وسط بازویش، بدون‬ ‫مفصل، ایستاده، این ساعد هم روی وسط بازو قرار گرفته و مفصل از اینجا آزاد است؛ زانوها همین طور است، مچ پاها همین طور است، تمامِ انگشتان از‬ ‫هم در رفته است، گَردن همین طور است و سر همین طور؛ به طوریکه از دور وقتی نگاه میکنیم احساس میکنیم که این مجسمه الان فرو میریزد.‬

‫مجسمه رتردام، مجسمه انسان امروز است! انسان پس از جنگ و انسان مدرن را نشان میدهد که مقتدر شده ـ آن طور که بیکن گفت ـ و چنان‬ ‫اقتدار پیدا کرده که صلابت یک سنگ را یافته، اما در عین حال دارد فرو میریزد و هر آن احتمال اینکه متلاشی بشود هست.‬

 




كليه حقوق محفوظ ميباشد
Copyright © 1997 - 2017