Go to Homepage

علی، حقیقتی بر گونه اساطیر

بخش ۸

دکتر علی‌ شریعتی



Print

زندگى نامه
شریعتی در یک نگاه
فهرست مجموعه آثار
كتب و مقالات
سخنرانى‌ها
اشعار
انتشارات
گالرى عكس‌ها
ویدئو و صوتى‌
دفتر يادبود
كاوشگر سايت
تماس
صفحه اوّل
English Site

علی، ربّ‌النوعِ انواعِ گوناگون عظمتها، قداستها، و زیبایی‌هایی است از آن گونه که بشر همواره دغدغه داشتن و پرستیدنش را داشته و هرگز ندیده‬ ‫و معتقد شده بوده که ممکن نیست بر روی خاک ببیند، و ممکن نیست در کالبدِ یک انسان در این حد تحقق پیدا کند و ناچار، میساخته. اما، علی، همان‬ ‫نیازی که پرومته در اساطیر، روح انسان را از فداکاری اشباع میکرده و دِموسنتس از عظمت و قدرت وپاکی و صداقت سخن، و وِنوس یا فوتوشی شی از ‬‫عظمت و از زیبایی روح یا خدایان و مظاهرِ ربّ‌النوع‌های دیگر از شکست ناپذیری، از بی‌باکی و از فداکاری یا خدایان دیگر از تحمل سختی و رنج برای‬ ‫دیگران به خاطرِ پاکی، و خدایان دیگر از نهایت رِقَّت و عظمت محبت و برکت روح برای دیگران، همه را در یک ربّ‌النوع جمع کرده است.‬

‫علی، نیازهایی که در طول تاریخ، انسانها را به خلق نمونه‌های خیالی، به خَلق الهه‌ها و ربّ‌النوع‌های فرضی می‌کشانده، در تاریخ عینی ِاشباع میکند.‬ ‫این ربّ‌النوع‌ها به انسان نشان می‌دادند که هر احساسی و هر استعدادِ انسانی تا این حد میتواند رشد کند، و انسانهایی که تا آن حد هیچ کدامشان‬ ‫نمیتوانستند رشد کنند، این را به عنوان یک سرمَشق، یک چیزی که باید به آن برسیم، یک عظمت و درجه‌ای که نمونه زندگی ما و وجهه نظرِ ما و مسیرِ‬ ‫حیات و تکامل ما باید باشد به ما نشان میدادند، علی در تاریخ نشان میداده و نشان داده و از همه شگفت‌تر، همه استعدادهایی را که ما ناچار در همه‬ ‫اساطیر و در ربّ‌النوع‌های مختلف می‌دیدیم ـ چرا که احساس می‌کردیم که این استعدادها در یک ربّ‌النوع، حتی فرضی، قابل جمع نیست ـ در یک‬ ‫اندامِ عینی جمع کرده. در جنگ، خونریزی و بی‌باکی و نیرومندی شدیدی را ـ که مانند یک ربّ‌النوعِ اساطیری میجنگد ـ نشان میدهد که نیازِ انسان‬ ‫را به قهرمانی سیراب میکند، و در کوچه در برابرِ یک یتیم، چنان ضعیف و چنان لرزان و چنان پریشان میشود که رقیق‌ترین احساس یک مادر را به‬ ‫صورت اساطیری نشان میدهد! در مبارزه با دشمن چنان بی‌باکی و چنان خشونت به خرج میدهد که مظهرِ خشونت است، و شمشیرش مظهر بُرندگی و‬ ‫مظهرِ خون‌ریزی و مظهرِ بی‌رحمی نسبت به دشمن است، و در داخل خانه از او نرمتر و از او صبورتر و از او پُرگذشت‌تر دیده نمیشود، هرگز.

علی وقتی‬ ‫می‌بیند، اگر بخواهد برای احقاق حق خودش شمشیر بکشد، مرکزِ خلافت اسلامی، و مرکزِ قدرت اسلامی متلاشی میشود، ناچار صبر میکند، یک رُبع‬ ‫قرن صبر میکند! و با شرایطی و در وضعی زندگی میکند که درست احساس زندگی پرومته در زنجیر را، در انسان به وجود می‌آورد، اما به خاطرِ انسان‬ ‫این زنجیر را خودش بر اندامش میپیچد: یک رُبع قرن خاموشی از طرف روحی که همواره بی‌قرار است و از ده سالگی واردِ نهضت اسلام شده است.‬

‫سخنان زیبای نهج البلاغه (شما بهتر میشناسید، بهتر میبینید) مظهرِ زیبایی سخن است، اما من یک سخن علی را در هشت سالگی یا ده سالگی‬ ‫نقل میکنم تا زیبایی تعبیر، زیبایی تلقی، زیبایی بیان، و زیبایی روح را بفهمید: علی بچه‌ای است؛ در خانه پیغمبر است، اصلاً در خانه او زندگی‬ ‫میکند؛ واردِ اتاق میشود میبیند خدیجه و پیغمبر نماز می‌خوانند؛ برایش شگفت‌انگیز است که اینها چه کار می‌کنند؛ ندیده بود؛ بعد که تمام میشود‬ ‫میگوید که چه کار میکردید؟ پیغمبر توضیح میدهد که: من مبعوث شدم از طرف خداوند به نبوت و این نماز است که در برابرِ او میخوانم و تو را‬ ‫به توحید و نبوت خودم میخوانم. یک بچه هشت ساله، ده ساله، ولو نابغه، چه خواهد گفت؟ یا فرار میکند بدون اینکه هیچ حرفی بزند، یا میگوید‬‫هر چه خودتان میفرمایید، من چه میفهمم این حرفها چیست. ولی او میگوید (هنوز اسلام نیست، هنوز تاریخ نیست، هنوز تربیت نیست، هنوز‬ ‫آن جنگها و پُختگی‌ها نیست، و این علی یک بچه عرب هشت ساله، ده ساله است، از نظرِ تاریخ، فقط این است): "اجازه بدهید فکر کنم و با پدرم‬ ‫مشورت بکنم بعد نتیجه‌اش را میگویم به شما". شب را تا صبح نمیخوابد و در اینباره می‌اندیشد؛ صبح می‌آید میگوید که: "من دیشب با خودم فکر‬ ‫کردم دیدم خدا وقتی میخواست مرا خلق کند، با پدرم مشورت نکرده بود، حالا من میخواهم او را بپرستمش، برای چه دیگر با پدرم مشورت بکنم"!؟ ‫هر چه هست بگو، اسلام را بر من عرضه کن!‬

‫در موقعی حساس، عُمر شورایی ـ چنان شورای عجیب رندانه! ـ به ریاست عبدالرحمن بن‌عوف ـ به نظرِ او دیگر بزرگترین شخصیت از اصحاب‬ ‫است ـ درست کرده بود و معلوم است که چه خبر است، چه وضع است. تمامِ هستی و سرنوشت خودِ علی و همه خاندانش برای یک بله، و برای یک جمله‬ ‫مطرح است؛ در برابرِ چی؟ در برابرِ این قید که، دست میگذارد روی دست علی، و می‌گوید که من به تو به عنوان خلیفه رسول الله بیعت میکنم، مشروط،‬ ‫بر اساس کتاب خدا و سنت شیخین (ابوبکر و عمر). جواب چقدر دقیق، چقدر قاطع و چقدر متواضعانه و چقدر پاک (است)؛ میگوید که: "براساس کتاب‬ ‫و سنت پیغمبر تا آنجا که بتوانم، آری، اما بر اساس سنت شیخین نه، من از خودم رویه‌ای دارم". علی با چنان ساختمان سیاسی‌ای که ساختند و در‬ ‫آن شورا کاملاً معلوم است، اینکه میگوید من به رویه شیخین و سنت عمر و ابوبکر تبعیت نمیکنم و از خودم رویه‌ای دارم، میداند این به چه قیمت‬ ‫تمام می‌شود، و کاملاً روشن است: هم عبدالرحمن را که در این سی ساله با هم آشنا و همرزم بودند و با هم زندگی میکردند و در همه جریانات بودند،‬ ‫میشناسد و هم یکایک دیگران را خوب میشناسد؛ طلحه را میشناسد، عُثمان را میشناسد، سعد را میشناسد، زُبیر را میشناسد، همه را میشناسد و‬ ‫میداند چه خبر است، و چی درست کردند، و میداند که چرا در این جمله این قید را گذاشته! برای اینکه او هم علی را میشناسد که حتی چنین دروغی‬ ‫را در ظاهر که در سیاست بزرگتر از این دروغ حتی برای روشنفکران و حتی برای انسان دوستان هم مُجاز است ـ نمیگوید.‬

‫بعد داستان معاویه: خلیفه، در مدینه بر اوضاع مسلط نیست؛ هنوز وضع ناآرام است؛ قوی‌ترین شخصیتهای سیاسی با او مخالف هستند؛ از طرفی‬ ‫شام در دست معاویه است، و شامی‌ها (به عنوان) خویشاوندِ پیغمبر، جز معاویه و ابوسفیان کسی را نمیشناسند. معلوم است هر سیاست مدارِ متوسط‬ ‫میداند اوضاع را که در دست گرفت، اول باید وضع داخل را کاملاً آرام کند، حکّام را عَوض و بَدل بکند، قدرت را در دست بگیرد، دشمن خطرناک را‬ ‫فریب بدهد، تأیید بکند و بعد چنان که همه خلفای بعد میکردند، در یک فرصت مناسبی، وقتی خوب بر اوضاع مسلط شد، دشمن را از بین ببرد. (اما‬ ‫علی)، یک لحظه صبر نمیکند که حکومت معاویه را تحمل بکند و میداند این مخالفت با معاویه و برداشتن او به قیمت جنگ و به قیمت نابودی حکومت‬ ‫خودش و فرزندانش تمام میشود و خانوادهش در تاریخ ـ در تاریخ اسلامی که بعد به دست معاویه می‌افتد و بعد به دست بنی‌امیه و بنی‌عباس ـ نابود‬ ‫می‌شود. مسلماً اگر به علم امامت هم نباشد به علم سیاست ـ که یک مردِ سیاسی است و از اوضاع و احوال و دشمن و تشکیلات و جناح‌ها کاملاً با خبر‬‫است و یک مردی است که از ده سالگی در آغوش سیاست و مبارزه و کشمکش‌ها بوده ـ مسلماً درک میکند و مسلماً میداند که این به چه قیمت تمام‬ ‫میشود، و اوضاع کاملاً دستش است، ولی شکست را می‌پذیرد تا یک عمل ناحق نکرده باشد! چرا؟ به خاطرِ اینکه، علی "امام" است، من از این کلمه‬ ‫امام معنی یک رهبرِ سیاسی یا حتی اجتماعی یک جامعه را نمیفهمم؛ من از کلمه امام، همان معنی را میفهمم که انسانیت در طول تاریخ خودش برای‬ ‫داشتن نمونه‌های اعلای فضائل انسانی‌ای که در عالم نبوده و نمی‌دیده و بدانها نیازمند بوده، در ذهن خودش این نمونه‌های عالی را میساخته و این‬ ‫نمونه‌های عالی به عنوان سرمَشق و الگو برایش وجود داشته و دوست میداشته و می‌پرستیده، به عنوان نمونه‌های اعلایی که بالاتر از خاک و بالاتر از‬ انسانهای واقعی هستند. همان طور که این قهرمانان بزرگ تاریخ اساطیر، نمونه‌های تَقلید و پیروی و زندگی و احساس و اندیشه انسانها و فضایل بودند،‬ ‫و این نمونه‌ها جنبه سرمَشق داشتند، علی هم ـ که یک رهبرِ سیاسی و اجتماعی مُنحصر به عنوان امام در جامعه مدینه یا جامعه عرب یا جامعه اسلام‬ ‫آن موقع نیست، یک امام است ـ به تاریخ و به انسان میخواهد نشان بدهد که شما که نیازمند به نمونه‌های اعلای فضائل بی نقص، فضائل مطلق بودید و‬ ‫بعد، نمونه‌های اینها را در ذهنتان به عنوان قهرمانان برجسته مطلق می‌ساختید، برای اینکه سرمَشق زندگی ایده‌آل‌تان باشد، من همه آن نمونه‌ها و همه‬ ‫آن فضائل را در یک فردِ انسانی مُحقَّق کردم. معنی "من کتاب ناطقم" این است، نه من رهبرِ شما هستم؛ برای اینکه رهبرِ شما نباید شکست بخورد،‬ ‫اما نمونه، نباید بلغزَد، نباید کوچکترین ضعف در زندگیش داشته باشد، نباید کوچکترین نقص، و کوچکترین آلودگی‌ای در هیچ یک از فضائلش و‬‫هیچ یک از احساس‌هایش و اندیشه‌هایش و اعمالش در زندگیش داشته باشد. امام است، یعنی سرمَشق‌های ایده‌آل در ابعادِ گوناگون فضائل ایده‌آل‬ ‫و متعالی انسانی است، که انسان میتواند زندگیش را بر اساس آن مدینه‌های فاضله و آن انسان متعالی دارای آن فضایل مطلق ـ که در عالم نیست و‬ ‫نمی‌تواند در فرد باشد ـ که در عالم مُحقَّق است بسازد و دنبال آن سرمَشق برود. سرمشق‌ها متعالی است، سرمشق‌ها مطلق است، اما در علی مُحقَّق‬ ‫است.

بنابراین علی به عنوان نمونه عدالت، نمیتواند یک ظلم را به خاطرِ مصلحت بپذیرد، زیرا مصلحت آلوده میکند حقیقت را. مصلحت علی تحمل‬ ‫معاویه است، برای اینکه بعد پیروز بشود؛ چرا؟ تحمل معاویه برای یک رهبرِ سیاسی جامعه، مُجاز است اما به عنوان کسی که میخواهد نمونه عدالت‬ ‫باشد، عدالتی که هیچ ضعف و هیچ شکست ندارد و یک ذره ظلم و نادرستی را تحمل نمیکند، به هیچ قیمتی جایز نیست که برای او ضعف است و‬ ‫برای او نقص است (علی رهبرِ جامعه مدینه نیست، رهبرِ جامعه عرب قرن هفتم نیست). به عنوان نمونه انسان آینده، میخواهد به عالم و به آینده نشان‬ ‫بدهد، که وقتی یک اصلی را حق میدانیم، و وقتی که یک فضیلتی را فضیلت میدانیم، به خاطرِ هیچ مصلحتی، پلیدی را، ضعف را، و خیانت را هرگز‬ ‫نباید تحمل بکنیم؛ ولو به قیمت سرنوشت پرومته، ولو به قیمت سرنوشت خودم ـ که یک ربع قرن رنج را باید تحمل کنم ـ و ولو به قیمت نابود شدن‬ ‫‫سرنوشت خودم و همه فرزندانم. باید این کوچکترین ضعف را و نقص را تحمل نکنم. چرا که من ربّ‌النوعِ فضائل ایده‌آل انسانی هستم که انسانها‬ ‫دغدغه داشتن و پرستیدن و خواستن و تقلیدش را همواره داشتند ولی در روی زمین وجود نداشت. این نمونه‌های متعالی اساطیری نباید ضعیف باشند،‬ ‫نباید با مصلحت و با سودجویی برای پیروزی و برای موفقیت خودشان، آلودگی داشته باشند.‬

‫بنابراین علی نمونه است، رهبر نیست؛ راهنما است، امامِ مُبین است. امامِ مُبین تنها رهبرِ اجتماع نیست. رهبرِ یک جامعه‌ای که مرا میخواهد‬ رهبری بکند و بِبَرد به یک طرفی، نباید شکست بخورد؛ اما نمونه متعالی مطلق نباید چنین ضعفی را تحمل بکند؛ اینست که میبینیم علی قهرمان‬ ‫متعالی سخن گفتن و زیبا سخن گفتن و پاک سخن گفتن است، نمونه اعلی و متعالی شهامت و گستاخی در جنگ است؛ نمونه عالی پاکی روح در حدِ‬ ‫اساطیر و تَخیل فرضی انسان در طول تاریخ است؛ نمونه اعلای محبت و رِقّت و لطافت روح است؛ نمونه عالی دوست داشتن در حدِ نمونه‌های اساطیری‬ ‫است؛ نمونه عالی عدل خشک دقیقی است که حتی برای مردِ خوبی مانند عَقیل ـ برادرش ـ قابل تحمل نیست؛ نمونه اعلای تحمل است در جایی که‬ ‫تحمل نکردن، خیانت است؛ و نمونه اعلای همه زیبایی‌هایی است و همه فضائلی است که انسان همواره نیازمندش بوده و نداشته و علی به این معنی امام‬ ‫است: امام، انسانی از آن گونه که باید باشد اما نیست را تاریخ و انسان همواره میساخته، اما این امامی است از آن گونه که باید باشد و نیست ولی در‬ ‫تاریخ یک نمونه هست.

و علی نه تنها امام است بلکه در طول تاریخ هیچ شخصیتی باز این امتیاز را نداشته که: یک خانواده امام است!

یک خانواده‬ ‫امام است ! یعنی خانوادهٔ اساطیری است، خانواده‌ای که :‬

پدر علی است،‬

‫مادر زهرا است،‬

‫پسرِ آن خانواده حسین است،‬

‫و دخترِ آن خانواده زینب است.‬

‫و السلام‬‬

 




كليه حقوق محفوظ ميباشد
Copyright © 1997 - 2017