Go to Homepage

علی، حقیقتی بر گونه اساطیر

بخش ۷

دکتر علی‌ شریعتی



Print

زندگى نامه
شریعتی در یک نگاه
فهرست مجموعه آثار
كتب و مقالات
سخنرانى‌ها
اشعار
انتشارات
گالرى عكس‌ها
ویدئو و صوتى‌
دفتر يادبود
كاوشگر سايت
تماس
صفحه اوّل
English Site

از میان همه حماسه‌هایی که برای پرومته ساخته‌اند ـ حتی امروز هم حماسه‌اش را ساخته‌اند ـ، "پرومته در زنجیر" آخرین حماسه‌ای است که ساخته‬ ‫آندره ژید است. این، از میان صدها پرومته و حماسه پرومته که ساخته شده، پرومته در زنجیر را ساخته، و هنوز هم تئاترِ پرومته نمایش داده میشود.‬

‫چرا؟ که انسان به پرومته و به بودن پرومته نیازمند است (یعنی بودن یک چنین احساسی، یک چنین فداکاری بزرگی)، اما نیست.‬ در حالی که بیماری تهدیدش میکند، مرگ قطعاً ناتمامش میکند، و ضعف او را از بین میبرد، ولی باز انسان به زیبایی نیازمند است، اما همه‬ ‫‫زیبایی‌ها نسبی است، همه زیبایی‌ها ناقص است، همه زیبایی‌ها موقتی، مصنوعی، ناپایدار، نسبی و ناقص است، اما او دنبال یک زیبایی مطلق است ولی‬ ‫نیست؛ وِنوس ـ مظهرِ زیبایی که در این زیبایی هرگز ضعف، نقص، زشتی و زمان دخالت ندارد و مطلق است ـ میسازد. چرا؟ که بدین صورت، ولو با‬ ‫فریب (مگر خودمان نیستیم که بسیاری از نیازهایمان را با یک فریب روانی برآورده میکنیم)، (زشتی خود را جبران کند). به عظمت، به بزرگواری و‬ ‫بزرگی نیازمند است، اما همه بزرگی‌ها نسبی است؛ بزرگتر وجود دارد، اما بزرگترین وجود ندارد؛ انسانی که بزرگواری، عظمت روحی، یا فکری مطلق‬ ‫داشته باشد، جاویدان باشد، هرگز نقص نداشته باشد، و هرگز انحرافی در آن راه نداشته باشد، نیست، اما میسازد. به یک تاریخی احتیاج دارد که محدود‬ ‫به زمان، محدود به مکان، محدود به خود خواهی، محدود به زشتی و به فساد نباشد، اما هم تاریخ بشر، تاریخ همه اقوام، تاریخ همه ملتها، و هم تاریخ‬ ‫‫زندگی همه قهرمانان تاریخ آلوده، ناقص، مُنحرف و نسبی است؛ اگر یک جایش زیبایی، خوبی، تعالی و تقدس دارد یک جای دیگرش پلیدی، آلودگی،‬ ‫ضعف و شکست است ـ همه قهرمانان تاریخ شکست می‌خورند، می‌میرند، ضعف نشان میدهند. تاریخ مجموعه زندگی انسانهای واقعی است که محدودند‬ ‫به غرایزِ خودشان، به ضعفهای خودشان و محدودند به زمان و مکان و محیط خودشان، اما او احتیاج دارد به تاریخی، شرح حالی و زندگی فردی که باید باشد، اما نیست.‬

‫اساطیر، عبارت است از تاریخ آن چنان که باید باشد اما نیست؛ بنابراین ساختن اساطیر، نیازِ انسانی است که تاریخ واقعی ـ که واقعیت دارد و تحقق‬ ‫پیدا کرده ـ او را سیر نکرده. اساطیر می‌سازد، و می‌داند اساطیر دروغ است. من یک قهرمانی به نام قهرمان نژادِ آریا را میخواهم؛ هر که را نگاه میکنم،‬ ‫می‌بینم ناقص است، میبینم در یک جنگ شکست خورده، میبینم یک جای دیگر ضعیف شده و از بین رفته؛ میگردم در سیستان یَلی را پیدا میکنم،‬ رستمش میکنم که از سه سالگی به جنگ میرود؛ رستمش میکنم که هیچ وقت شکست نمیخورد و اگر هم یک وقتی ناچارم او را شکستش بدهم‬ ‫به دست پسرش شکست میدهم که باز یک امتیازِ بزرگی برای خودش باشد، و هرگز به دست کس دیگری نباید شکست بخورد؛ یک انسانی که با سیمرغ‬ ‫و با مُرغان زندگی میکند و ارتباط دارد، انسانی که وقتی توی چاهِ شغاد (چاهی که آن همه نیزه در آن به کار بردند) هم می‌افتد، و بعد با اسبش در‬‫آن چاه فرود میرود، باز هم ضعف نشان نمیدهد و بعد نمی‌میرد. رستم الان در یکی از روستاها زندگی میکند و مشغول کشاورزی است، چرا؟ که این‬ ‫قهرمان نباید بمیرد، این قهرمان ـ این انسان ـ نباید تا در چاه می‌اندازندش از بین برود، باید جاوید باشد، مُخلـّد باشد، هیچ وقت در هیچ جنگ نباید‬ ‫شکست بخورد، هیچ جا ضعف نشان ندهد، هیچ جا پلیدی نداشته باشد. حتی رستم وقتی که میرود به توران ـ به سرزمین اَفراسیاب ـ آنجا عاشق تهمینه‬ ‫میشود و بعد یک مرتبه توی داستان می‌بینیم تهمینه پهلوی رستم قرار میگیرد. اینجا یک مرتبه انسان متوجه میشود که این مظهرِ قهرمان من‬ ‫دارد دچارِ یک فساد میشود، دچارِ یک خطا، یک عشق غیرِ شرعی، و غیرِ قانونی میشود، این یک هوس پرستی است که بر دامن متعالی قهرمان ما لکه‬ ‫میاندازد و چنین بوده؛ چه کار کنیم؟ همان نصف شب فردوسی میرود دنبال موبد و می‌آیند تهمینه را عقدش میکنند برای رستم، برای اینکه بعد فرزندِ‬ ‫رستم نامشروع نباشد، و بعد زندگی رستم چنین لکه‌ای که داستان واقعی میگوید داشته است، نداشته باشد!

هر جایش که نقص دارد، اساطیر میسازد،‬ ‫هر جا که قهرمان میمیرد، اساطیر دنبالش میکند؛ هر جا که یک ضعف و پلیدی نشان میدهد، اساطیر پاکش میکند؛ بعد یک تاریخی میسازد به نامِ‬ ‫اساطیر، تاریخی که باید باشد و نیست و نمیتواند باشد؛ درونش آدم‌هایی هستند که باید باشند و نیستند و نمیتوانند باشند؛ در آن روابط و جریانات و‬‫احساساتی هست که باید باشد، اما نیست.‬

‫و میبینیم این روابط و این احساسات را، که هم در قدیم‌ترین سرگذشت انسان وجود دارد ـ و اساطیر اصلاً مال انسان ابتدایی است ـ و هم الان‬ ‫وجود دارد. عشق کریستان را وقتی الان نگاه میکنیم، چنین عشقی امکان ندارد در روی زمین وجود داشته باشد. در ایتالیا در یک شهرِ کوچکی به نام‬ ‫ِ‬ ‫وارونا یک مقبره‌ای است؛ در این مقبره انسانهای فراوان از روشنفکرِ امروز، جوان‌ها، نویسنده‌ها، شاعرها، هنرمندان و حتی پیرها با یک احساسی، با یک‬ ‫التهابی، با یک تجلیلی و با یک حرمت عجیب شبهِ مذهبی‌ای وارد میشوند که گویی این آرامگاه ـ مَعبَد ـ برای آنها مقدس است. دو قبر کنارِ هم است؛‬ ‫این دو قبرِ کیست ؟ قبرِ رمئو و ژولیت (اصلاً هست، سنگی دارد و مَزاری و دَم و دستگاهی) است. رمئو و ژولیت کی هستند ؟ هیچ کس و هیچ چیز. یک‬ ‫قصه‌ای بوده در قدیم، بعد یک نویسنده‌ای به نامِ شکسپیر این داستان را به صورت تئاتری درآورده ـ مثل لیلی و مجنون ـ که اصلاً وجودِ خارجی نداشته‬ ‫اما اینجا مقبرهٔ‌شان هست! مقبرهٔ دو آدمی که یک نویسنده‌ای توی خانه خودش ساخته (این دو نفر همان رومئو و ژولیت بودند، که اصلاً نبودند! و‬‫هیچ وقت هم نبودند، خودِ نویسنده هم میگوید که نبودند)، یعنی این قدر به چنین احساسی با این پاکی نیازمند است که داستان میگوید که رمئو و‬ ‫ژولیت وقتی که دیدند نمی‌توانند به وِصال برسند، هر دو انتحار کردند! برای اینکه در آغوش هم بمیرند ! خوب، اینها در کتاب مُرده‌اند اما حاال مقبرهٔ‌شان‬ ‫هست! این مسأله اساطیری که نیست، این مساله‌ای است که در قرن هفدهم قصه‌اش پدید آمده، بعد در قرن نوزدهم مَقبره‌اش را درست کردند و همه‬ ‫کسانی که این مقبره را درست کردند و همه کسانی هم که به زیارت این مَقبره میروند میدانند که این تو هیچ نیست، این را درست کرده‌اند، اما نیاز به‬ ‫بودن زیبایی‌ها، احساسهای پاک و روابط انسانی در این حدِ اعلای منزه بودن، به اندازه‌ای شدید است که یک اصل روان شناسی میگوید که : "نیاز، گاه‬ ‫به قدری شدید میشود که تحقق خارجی پیدا میکند" و این نمونه‌اش است که تحقق خارجی پیدا کرده و حتی برای کسانی که میدانند این تحقق‬ ‫‫خارجی دروغین است، نیاز به چنین جایی، نیاز به چنین کسی، و نیاز به چنین داستانی، داستان را ساخته و تا اینجا به آن عینیت داده و همه میدانند‬ چنین نیست و دروغ است و فریب است ولی حتی نیاز به دروغینش داریم، حتی نیاز به دروغین بودنش داریم، حتی نیاز به یک عظمتی، به یک‬ ‫فداکاری بزرگی که پرومته دارد ـ و میدانیم پرومته نیست و میدانیم او را ساخته‌ایم ـ داریم، چنان که ژید میسازد و چنان که همه اروپایی‌ها این پرومته‬ ‫را از ژید ترجمه کرده‌ا‌ند و همیشه در تئاترها آن را میبینیم.‬

‫بنابراین انسان به داشتن پرومته نیاز دارد، اما خوب، پرومته نیست؛ میسازیم و همین ساخته شدهٔ دست خودمان را می‌پَرستیمش، دوستش میداریم‬ ‫و به آن می‌اندیشیم که در ما احساس ایجاد میکند و در ما آن نیازِ دائماً تشنه‌مان را تا حدی تخفیف میدهد. از این نظر، در طول تاریخ، همواره اساطیر‬ ‫با تاریخ هست، اساطیر با انسان هست: یا یکی از شخصیتهای مَعیوب معمولی را که یک اسمی دارد یا یک برجستگی معمولی را دارد، میگیرد و او را‬ ‫یک انسانی در خیالش ـ آن چنان که باید باشد و به آن نیاز دارد ـ میسازد، یا نه، چنین مایه خارجی واقعی عینی را هم ندارد، بنابراین اساطیر میسازد.‬

‫اساطیر مجموعه‌ای است از نمونه‌های عالی هر احساسی، نمونه‌های عالی هر تقدسی، نمونه‌های عالی هر جمال و زیبایی معنوی و مادی؛ پس نمونه سازی‬ ‫میکند، اما "آنچه هست" نیست، "آنچه که باید باشد" است. نمونه سازی میکند: نمونه اعلای عظمت را می‌سازد به صورت ربّ‌النوعِ "راما"، به صورت‬ ‫ربّ‌النوعِ "فوتوشی شی" ـ در چین و ژاپن ـ و به صورت ربّ‌النوعِ "زئوس" یا " ازیریس"، در رُم و در یونان.‬

‫انسان میخواهد انسانی را ببیند که سخن گفتن در خودِ زبانش یک زیبایی مطلق دارد، و کلماتی که از دهان او بیرون می‌آید وسیله عمل معمولی‬ ‫روزمره نیست، بلکه خودش یک خلق زیبای متعالی مُقدس است؛ چنین کسی نیست، زیرا هر کس که سخن میگوید، این سخن برای بیان مسائل‬ ‫ِ‫معمولی است یا اگر زیبایی به آن میدهد، زیبایی‌های معمولی است، یک تشبیه است، یک کِنایه است، و یا سخنی است که در درونش حقیقتی‬ ‫نیست، با دروغ، با مصلحت و با تَظاهر توأم است: سخنی که درونش مَملو از صداقت و برونش مَملو از زیبایی زبانی و کلامی باشد نیست، "دِموستَنس"‬ ‫میسازیم، کسی که مظهرِ سخن است؛ "تیر" می‌سازیم که مظهرِ سخن است. فداکاری در این حد وجود ندارد، پرومته میسازیم. محبت و عشق به‬ ‫انسان و عشق به دیگران در حدی که با هیچ پلیدی، و حتی با هیچ ضعفی آلوده نباشد، نیست؛ ربّ‌النوعِ فداکار برای انسان میسازیم. قهرمانی که هرگز‬‫شکست نخورد و ضعف در هیچ صحنه نشان ندهد، می‌سازیم؛ برای اینکه همه قهرمانان ما شکست میخورند، همه قهرمانان ما شهامتشان، قدرت‌شان،‬ ‫در مواقع خاصی است و بعد این دوره که تمام میشود، قهرمانی هم تمام میشود، و جنگی که همه قهرمانان میکنند، قهرمانی‌ای که میکنند، همه در‬ ‫ِ‬‫حدِ اعلای زیبایی و مُنزه بودن و پاک بودن نیست، آلوده است؛ "هِرکول" میسازیم، یا "راما" ـ در هند ـ میسازیم، یا "الخس" ـ در روسیه، در اروپای‬ ‫شرقی ـ میسازیم. قهرمان مهربانی و محبت میسازیم؛ در هر یک از فرهنگ‌ها و هر یک از مذهب‌ها یک نمونه انسان پُر از محبت که سراسرِ زندگیش‬ ‫دوست داشتن است و عشق ورزیدن است و خیر و برکت به دیگران است می‌سازیم؛ چرا که باید باشد، به چنین کسی و به چنین فردی احتیاج داریم،‬ ‫اما نیست. یک انسانی را دوست داریم و روحی را دوست داریم که در راه حقیقتش و در راه پاکی، در راه آنچه که انسان آن را خوب و مقدس میداند،‬ ‫خودش را فراموش کند، و زندگیش را آتش بزند و آینده‌اش را سیاه کند و شکنجه‌های آن کَرکَس را تحمل کند؛ اما چنین کسی در تاریخ پیدا نمی‌کنیم؛‬ ‫میسازیم. این اساطیر، این نمونه‌سازیها و این روابط پاک و این احساسهای مطلق که انسانها همواره میساختند و حتی امروز میسازند (امروز رُمان،‬ ‫داستان، فیلم و تئاتر میسازند، و در آنجا به دروغ و به فریب نشان میدهند)، یک عمل مثبت بوده، نه منفی، چرا که انسان برای زیستنش نیاز دارد که‬ ‫همواره نمونه‌های اعلی و متعالی و مطلق و پاک را بپرستد، دوست بدارد و همواره بدان مشغول باشد و به آن بیاندیشد. حتی نمونه‌های اساطیری و حتی‬ ‫داستانهای خیالی اساطیری که در حدِ اعلای انسانیت، در حدِ اعلای تقدس و در حدِ اعلای زیبایی هست، ولو واقعیت هم ندارد ،همواره موجب اصلاح‬ ‫و تلطیف روح انسان می‌شده.‬

‫اندیشیدن به پرومته و قهرمانان امثال پرومته، همواره سرچشمه الهامِ فداکاری در روح‌های مردم بوده و از این جهت است که امروز در روان شناسی،‬ ‫در روان شناسی اجتماعی و همچنین بالاخص در روان شناسی تربیتی برای این نمونه‌هایی که هر کدام مظهرِ یکی از زیبایی‌ها، مظهرِ یکی از عظمت‌ها،‬ ‫مظهرِ یکی از فداکاری‌های بزرگ هست، ارزش فراوانی قایلند و اینها را بزرگترین سرمَشق‌ها، نمونه‌ها و مربی‌های اصلاح و تکامل روحی انسان میدانند.‬

‫اما، انسان همواره دوست داشته که این نمونه‌های مختلف که یکی ربّ‌النوعِ زیبایی است، یکی ربّ‌النوعِ تقدس است، یکی ربّ‌النوعِ محبت است، یکی‬ ‫ربّ‌النوعِ تحمل است، یکی ربّ‌النوعِ شهامت است، یکی ربّ‌النوعِ زیبایی و سخن است، یکی ربّ‌النوعِ فداکاری برای مردم است، اینها یکی بشود و این‬ ‫کوشش در طول تاریخ اساطیر به چشم میخورد. چرا؟ برای اینکه آن ربّ‌النوع ـ پرومته ـ که مظهرِ فداکاری برای انسان است ـ و از این جهت نیازِ‬ ‫ما را به پرستش چنین فداکاری‌ای، به دوست داشتن چنین احساسی، چنین زیبائی‌ای و چنین عظمتی در حدِ اعلائی اشباع میکند ـ از اینکه مثل‬ ‫هِرکول قوی نیست یا مثل "هلدریس" دارای روح زیبایی نیست، یا مثل دِموستَنس خوب نمیتواند سخن بگوید و در برابرِ خدایان از عمل خودش دفاع‬ ‫بکند، رنج میبرد ـ نباید چنین نقصی هم داشته باشد. از این جهت است که در طول تاریخ اساطیر، خدایان کم کم، کم میشوند و هر ربّ‌النوع‌ای چند‬ ‫نوع را ـ از عظمتها و خوبیها ـ در خودش جمع میکند.‬

‫همانطور که گفتم، این مظاهر، همین نمونه‌های خیالی، همین اساطیرِ خیالی و ساخته شده و فریبنده، همه تابلوهایی بوده‌اند که سرچشمه الهام و‬ ‫تلطیف و اصلاح و تربیت و تکامل اندیشه و احساس بشریت بوده‌اند و این مسأله‌ای است که همه بدان معتقدند. ‫و این اسطوره‬ اما، در تاریخ، صرف نظر از همه عقایدی که ما داریم، و صرف نظر از تعصبی که داریم، به یک شخصی بَر میخوریم، که نیازِ انسان را به نمونه‌های اعلای‬ ‫مطلق عظمت‌هایی که در روی زمین در انسان نمیتواند باشد ولی باید باشد و نیست، جمع کرده؛ نیازی را که همواره انسان تاریخ به داشتن و ساختن‬ ‫‫اَمثال هِرکول یا راما ـ که مظهرِ شکست ناپذیری و مظهرِ قدرت و شهامت هستند ـ داشته، این ربّ‌النوع در خودش نشان میدهد.

نیازِ انسان را به‬ ‫ِ‬‫داشتن ربّ‌النوع‌های سخن مانندِ "تیر" و مانندِ دِموستنس ـ که در همه مذاهب بوده ـ او به زیبایی غیرعادی‌ای که بشر امکان ندارد در آن حد صادق‬‫ِ‬ ‫و در آن حد زیبا و قشنگ حرف بزند، این احساس را و این قدرت را و این استعداد را در خودش نشان میدهد؛ قدرت جنگجویی که مَظاهر و نمونه‌های‫مختلف اساطیری داشته ـ در همه اساطیر، در همه ملتها، در همه فرهنگها ـ در خودش حفظ کرده، یعنی نمونه‌های متناقض را در تاریخ ـ نه در‫ِ‬‫اساطیر ـ پدید آورده: هم نمونه سخن را، هم نمونه شمشیر را و هم رب‌ّالنوعِ فداکاری مطلق به خاطرِ انسان را ـ که همواره انسانها در اندامِ موهومِ‬ ‫پرومته‌ها می‌ساختند ـ؛ به خاطرِ انسان از سعادت و از مقام و از موقعیت و از خوشبختی و آرامش و قدرت خودش میگذرد و شکست خود و خاندان‬ ‫خودش را برای دیگران، برای مصلحت دیگران، تحمل میکند و حتی مانند پرومته زنجیر را! و حتی مانندِ پرومته کَرکَس را و خوردن جگر را!‬

 




كليه حقوق محفوظ ميباشد
Copyright © 1997 - 2017