Go to Homepage

علی، حیات بارورش پس از مرگ

بخش ۱

دکتر علی‌ شریعتی



Print

زندگى نامه
شریعتی در یک نگاه
فهرست مجموعه آثار
كتب و مقالات
سخنرانى‌ها
اشعار
انتشارات
گالرى عكس‌ها
ویدئو و صوتى‌
دفتر يادبود
كاوشگر سايت
تماس
صفحه اوّل
English Site

‫شب گذشته درباره تنهایی علی و به تعبیر درست تر، تنهایی های علی صحبت کردم و نشان دادم که علی تنهاست و چرا تنهاست و کجا تنهاست.

امشب می خواهم درباره این موضوع صحبت کنم، که علی پس از مرگش، و پس از پایان حیاتش، در تاریخ ما و تاریخ جوامع اسلامی و حتی در تاریخ بشریت، حیاتی بارور و مؤثر و بسیار زنده داشته است، یعنی بعد از گذراندن شصت و چند سال حیات این جهانیش، زندگی معنویش را ادامه داد و حیات پس از مماتش آغاز شد. البته وقتی می گویم «علی»، تنها به عنوان یک فرد و یک شخص نیست: گاه، علی را به عنوان یک فکر، یک ایمان و یک مذهب به کار می برم و مسلماً از کیفیت تعبیرم متوجه خواهید شد.

در اینجا، علی مانند همه وجوه دیگرش یک امتیاز خاص دارد و آن اینکه این انسان بزرگ، همانطور که در همه ابعاد و خصوصیات انسانیش و حتی در زندگی داخلی و دوره کودکیش برجسته و ممتاز است و فرزندانش منحصر به خودش می باشند و زندگی کردنش، شکستش، پیروزی هایش، جنگ هایش، تحملش، سکوتش، سخنش، ایمانش و رنجهایش، همه خاص خود او، و بی نظیر و بی شبیه است، زندگی پس از مرگش هم خاص خودش است. نمی گویم همه انسان ها با مرگشان می میرند؛ نه، انسان هایی در تاریخ هستند که پس از مرگشان، زندگیشان ادامه پیدا کرده و با مرگ بدنشان، وجودشان و شخصیتشان و اندیشه‌شان نمرده و ادامه یافته است؛ اما علی یک امتیاز بزرگ دارد و آن اینکه، زندگی پس از مرگش مؤثرتر، عمیق تر، دامنه دارتر و زنده تر از دوران کوتاه زندگی پیش از مرگش بوده است؛ زیرا تکامل جامعه بشری، تکامل اندیشه و فرهنگ و از میان رفتن موانعی است که در برابر درخشش شخصیت علی ایستاده بودند، همچون خودخواهی ها، خصومت های فردی، خصومت های طایفه ای دوران جاهلیت و ...

این ها همه موانعی بود که زندگی علی را محدود می کرد، اما زندگی پس از مرگش، قرن به قرن، و نسل به نسل، گسترش بیشتر و دوام و تأثیر عمیق تر و پرشکوه تر داشت، به خاطر اینکه اسلام از چارچوب محدود اندیشه عرب و از چارچوب محدود جامعه قبایلی و بدوی عرب جاهلی بیرون آمد و وارد جامعه هایی که دارای فرهنگ گسترده و تمدن پیشرفته بودند گردید و مسلماً ملت ها و تمدن هایی که وارد اسلام شدند، از نظر شناختن فضایل عظیم انسانی علی شایستگی بیشتر داشتند. از اینرو است که هر چه از مرگ علی بیشتر می گذرد، زنده تر می شود و زنده تر خواهد شد؛ زیرا بشریت به میزانی که در تمدن و زندگی و رفاه اقتصادی و علم و قدرت مادی پیشرفت کرده، از معنویت دورتر شده و محروم تر مانده است، و این نیازی است که امروز انسان این قرن به شدت احساس می کند. و این نیازها هر چه شدیدتر شود و انسان امروز هر چه خود را به داشتن و شناختن انسان متعالی، انسان معنوی، مظهر فضائل بزرگ، نیازمندتر احساس کند، به شناختن علي نیازمندتر خواهد بود و فضائلی را که اعراب جاهلی در جامعه های بدوی و حتی جامعه های متمدن بعدی در چهره او و در روح پر شکوه او نتوانستند ببینند، خواهد توانست شناخت.

وقتی می گویم علی حیاتی پس از مماتش آغاز کرد، یعنی تشیع، مذهبی که به نام او در تاریخ اسلام نامیده شد، یعنی نهضتی، شخصیت هایی، نبوغ هایی و دلهایی که برای علی و به نام علی و در راه علی در تاریخ تجلی کردند، یعنی تأثیر شخصیت علی و راه علی و اسلام علی در تاریخ اسلام و به خصوص در تاریخ ما ایرانی ها، همه حیاتی بود که پس از مرگ علی آغاز شد. ما ایرانی ها در مسئله تشیع و محبت علی دارای جایگاه و موقعیت خاصی هستیم.

در این مسأله بسیاری از حرف ها و نظریات متناقض زشت و زیبا چنان مخلوط و درهم شده که شناختن و تشخیص خوب و بدش برای ما بسیار مشکل و بسیار فوری و حیاتی و ضروری است. یکی از اتهاماتی که برخی دانشمندان اروپایی و علمای اهل تسنن، متفقاً به تشیع می زنند این است که می گویند: «تشیع عبارتست از مذهبی که ایرانی ها به نام اسلام ساختند، تا در پوشش تشیع بتوانند سنت های ملی و قومی خود را حفظ کنند و به نام تشیع اسلام را از بین ببرند». بنابراین به نظر آن ها تشیع عبارت بود از پناهگاهی که عنصر ملی و نژادی ایرانی ها در درون آن خود را از هجوم دین اسلام و حمله عرب مصون می داشتند و چنین نتیجه می گرفتند که خود به خود تشیع ساخته تمایلات و مصالح و عقاید ایرانی در برابر اسلام و در درون اسلام است. این یک نظریه بسیار رایج است که متأسفانه کیفیت تلقی عوام ما و کیفیت تجلی تشیع موجود در میان ما می تواند بهانه‌های فراوانی به دست کسانی که چنین نظریه ای را علیه تشیع و علیه ما اختراع کرده اند بدهد و مصداق های فراوان پیدا کند و بالنتیجه ثابت کنند که تشیع، چنانکه آن ها می بافند و اتهام می زنند، ساخته قوم ایرانی است و با خصوصیات قومی و نژادی و تاریخی ایرانی ها ساخته شده و با اسلام هماهنگ و منطبق نیست. بنابراین یکی از فوری ترین نیازهای ما این است که تشیع را، تشیعی دور از سنت قومی و عناصر نژادی و دور از مذاهب قبلیمان نشان دهیم، زیرا که این دو عامل دست به دست هم داده و یک تشیع منجمد و راکدی ساخته است که هیچ شباهتی با تشیع نخستین ندارد. امروز ما بیش از هر زمان محتاج به شناختن علمی و دقیق تشیع حقیقی و بنیانگذار آن، علی، هستیم.

بزرگترین عاملی که ما را از دست یافتن به سرچشمه نخستین حقیقت باز می دارد، جنگ بی سرانجام میان دو گروه متقدم منجمد کهنه پرستِ سنت گرا از یک طرف، و نسل جوان روشنفکر تحصیل کرده متفکر از طرف دیگر می باشد. متأسفانه این جنگ تمام قشرهای این اجتماع یعنی همه طبقات فرهنگی و معنوی و مذهبی ما را در همه سطوح فرا گرفته است. گروه متقدم منجمد از بسیاری از عقاید موروثی مخلوط با عناصر مذهبی مختلف و رنگارنگی که از مذاهب اسرائیلی و زردشتی و فلسفه یونان و حتی خرافات بابلی بهم مخلوط شده و در طول تاریخ بافت منجمد راکدی را به نام یک فرقه ساخته، به نام شیعه، دفاع کرده و سخن می گویند و می خواهند به نسلی که هرگز استعداد پذیرفتن چنین بافت منجمد کهنه ای را ندارد تحمیل کنند و چون زیر بار نمی رود، فریاد برمی آورند که «این نسل از دین روی گردان است! این جوان ها فاسدند! و به آهنگ دیگری می رقصند! و نسبت به حقیقت و فضیلت گرایش ندارند!»

نیاز و گرایش به حق طلبی در وجدان این نسل

من به عنوان یک فرد که با این نسل تماس مستقیم و مداوم دارد و داشته است، احساس می کنم و اقرار می نمایم و هزاران دلیل و قرینه دارم که در هيچ زماني نسل جوان متفكر ما براي دست يافتن به آن حقيقت راستين و براي شناختن واقعيت مذهب خويش و آن حقیقت پنهان شده در طول تاریخش، که «اسلام» است، به اندازه امروز احساس تشنگی و ابراز نیاز نکرده و هیچ وقت این حلقوم ها این همه تشنه آشامیدن آبی که از سرچشمه نخستین حقیقت تشیع و اسلام می جوشد، باز نبوده است. امروز یک کتاب خوب مذهبی، که حرف تازه ای درباره دین اسلام داشته باشد، بیش از هر کتاب دیگری حتی کتاب هایی که برای تحریک غرائز جنسی نوشته می شود - و در تمام دنیا از نظر تیراژ و فروش در صف اول است - مورد استقبال نسل جوان و روشنفکر قرار گرفته و خواننده دارد. پس فریاد «وا اسلاما» از اینرو بلند است که نیاز این نسل و کیفیت تفکر و تلقی این نسل شناخته نیست.

نسلی که با مدرن ترین اندیشه های امروز کم و بیش آشنا است و مکتب‌های فلسفی از هر طرف به مغزش هجوم می آورد و در سطح علم امروز جهان قرار گرفته و نسلی است که در رشته های گوناگون علمی و ادبی و فکری در سطح بسیار بالایی تحصیل می کند، نمی تواند در حد یک مذهب ارثی تقلیدیِ تعبدیِ راکد پائین بیاید. دلایل ارثی ای که معمولاً یک مادربزرگ يا دایه یا پدربزرگ به کودک ارائه می دهند، و او را تا کلاس پنجم و ششم ابتدایی می توانند ساکت نگهدارند، قادر نخواهد بود دانشجویی را که در رشته های مختلف علمی درس می خواند قانع کند، زیرا تعليم مذهبي او نيز بايد در همان سطح علمي امروز باشد.

بديهي است وقتي رشد علمی دانشجویی بالا برود و تفکر مذهبی او در همان سطح نازل تعلیمات دینی کلاس پنجم و ششم ابتدایی باقی بماند، این اختلاف سطح موجب ایجاد تناقض در ذهن او خواهد شد و ناگزیر می گردد آن را که در سطح پائین تری قرار دارد قربانی کند. اینکه به نظر می رسد مبانی اعتقادی و ایمان مذهبی نسل جدید سست تر شده، نه به خاطر این است که اصولاً روح این نسل روح لامذهبی و بیگانه با مذهب است، بلکه به عکس، امروز بیش از هر وقت دیگر نیاز به معنویت در نسل جوان، حتی در کشور ما، احساس می شود و متأسفانه به این نیاز جواب کافی داده نمی شود و در نتیجه خلاء ناشی از آن موجب آوارگی و پریشانی و رنج بیشتر این نسل گردیده و یا با چیزهایی پر می شود که به فساد و تباهی منجر می گردد و جز این دو سرنوشت، سرنوشت دیگری ندارد، و همین نیاز است که مسئولیت کسانی را که می اندیشند، و کسانی را که نسل خویش را می شناسند، تا این حد سنگین می کند.

گروهی که از مذهب سنتی موروثی منجمد می خواهند دفاع کنند، به نام علی و به نام تشیع، مجموعه ای مبهم و غیر روشن و غیرقابل قبول عرضه می کنند، که در آن مجموعه، امامان موجوداتی ذهنی معرفی می شوند، خیلی بالاتر از انسان و کمی پائین تر از خدا، که رابطه آن ها به صورت وراثت نژادی از علی تا آخرین امام آمده و بعد هم پایان گرفته، و هیچ مسئولیتی هم در قبال آن ها وجود ندارد، جز این که باید دوستشان داشت و ستایششان نمود و بر زخم های بدنشان گریه کرد و خلاصه به آن‌ها فقط محبت ورزید و به پاداش این محبت چشمداشت نجات در دنیا و آخرت داشت! تشیعی که بزرگترین شاخصه اش مسئولیت اجتماعی انسانی بوده است، امروز به عنوان تنها عامل سلب مسئولیت و تعهد اجتماعی درآمده است و بنابراین طبیعی است که برای انسان امروز و نسل جدید قابل قبول نیست. علی که تابلویی است از مجموعه فضائل معنوی و اجتماعی و انسانی و می تواند به عنوان یک الگوی بزرگ برای انسان بودن، در معرض اندیشه ها و روح های تاریخ قرار گیرد و می تواند سرچشمه الهام انسانیت، کار و کوشش و مسئولیت و تکامل فردی و اجتماعی باشد، بعنوان پهلوان بزرگ و خوبی که به سبک امور خیریه (بی آنکه با فقر مبارزه کند)، به فقرا خیلی کمک می کند و در جنگ ها خوب شمشیر می زند و باید او را به جای رستم شناخت و پرستید، درآمده است.

سر و ته یک کرباس

در جامعه ما گروهی که خود را مؤمن به تشیع و اسلام می دانند، به دفاع از این طرز تفکر برخاسته و گروه دیگری به نام علم امروز و به نام منطق امروز که بشریت و تمدن را ساخته است با مذهب، با دین و با اسلام مخالفت می کنند. اما این هر دو دسته در حالی که به شدت با هم می جنگند و ظاهراً در دو صف متناقض با هم قرار دارند، از یک جنسند و در یک سطح. یکی از جنگ های فکری این دو گروه را در نظر بگیرید، مثلاً داستان اصحاب کهف را که در قرآن آمده است.

 اصحاب کهف

داستان اصحاب کهف این است که جامعه ای به وسیله دقیانوس دچار ستم شده؛ در این جامعه دقیانوس بر سرنوشت مردم تسلط دارد و نفس کشیدن را از آنان سلب نموده و مردم هیچ کاری نمی توانند بکنند: نه می توانند اصلاح کنند و نه می توانند عوض کنند و ناچار باید تحمل کنند و پیوسته مسخ شوند.

هفت تن آگاه که قادر به تحمل این وضع نبودند، از سلطه اقتدار و استبداد دقیانوس می گریزند. اینان از این قدرت و سیطره دقیانوس فرار می کنند تا خود را نجات دهند، زیراکه اگر می ماندند باید آلت دست دقیانوس شوند و پنجه هاشان به گناه و ستم آلوده شود و چون نمی خواستند انسانیتشان مسخ شود فرار می کنند. دقیانوس، با همه قدرتش و با همه دست ها و چشم ها و گوش هایی که در اختیار دارد، آن ها را تعقیب می کند. این ها به غاری پناه می برند و بعد بر اثر زلزله سنگی مقابل در غار قرار می گیرد و باعث می شود که تعقیب کنندگان که سراسر منطقه را زیر نظر داشتند، به مخفی گاه آن ها پی نبرند. این گروه سیصد سال در غار می خوابند، بدون اینکه احساس کنند و یا بفهمند که چه مدت بر آن ها گذشته است. پس از سیصد سال بیدار می شوند و خیال می کنند که ساعتی در خواب بوده اند؛ احساس گرسنگی می کنند و پول برمی دارند که از آبادی نزدیک چیزی بخرند؛ به آبادی که می روند همه چیز را دگرگون می بینند؛ آدم هایی را که می شناختند و با آن ها رابطه داشتند، نمی بینند، با زبان دیگر و شهر دیگر و نسل دیگر و مناظر دیگر مواجه می شوند. هنگامی که برای تهیه غذا به مغازه دار پول می دهند، او با تعجب می پرسد که این پول ها را از کجا آورده اید؟ آیا گنجی پیدا کرده اید؟ جواب می دهند، این ها پول رایج است و او می گوید که این پول ها مربوط به سیصد سال پیش است و اکنون از رواج افتاده است.

از این داستان که در قرآن آمده، گروه مؤمن سنتی می خواهد دفاع کند؛ از چه چیز آن دفاع کند؟ از اینکه خداوند می تواند یک آدم را سیصد سال در خواب نگهدارد، و از اینکه این هفت نفر سیصد سال در غار خوابیده اند؛ از اینکه زلزله به فرمان خداوند در کوه به وجود آمده، و از اینکه سنگی درست جلوی در غار را پوشانده و آن ها را از چشم تعقیب کنندگانشان مخفی نموده و بعد از اینکه از خواب برخاسته اند، واقعاً احساس نکرده اند که چه مدت بر آنان گذشته و ...!

مشکل کسی که می خواهد از این حقیقت مذهبی دفاع کند این است که باید مسأله سیصد سال خوابیدن اصحاب کهف و زلزله و فرو افتادن سنگ و پوشانیده شدن آن هفت تن را از چشم دیگران و داستان آن سگ را که بعداً دنبال آن ها آمده و به آنان وفاداری کرده و چنان نامی پیدا کرده که از او در قرآن به خیر یاد شده است، اثبات کند و به مردم بباوراند.

من نمی گویم این حادثه و این سیصد سال خواب و این سنگ و ... نیست، و من نمی گویم که خداوند نمی تواند - العیاذ بالله - یک نفر را سیصد سال بخواباند، زیرا اگر کسی به خدا ایمان داشته باشد هرگز نمی تواند چنین چیزهایی را انکار کند. اما حرف چیز دیگری است. این گروه می خواهند این وقایع را به نام دین اسلام و به نام قرآن به نسل امروز بباورانند و وارد ایمان این نسل کنند و نسل ضد مذهبی امروز، به نام دفاع از علم امروز، با اسلام مبارزه می کند و با قرآن به مخالفت می پردازد و دلیل می آورد که سیصد سال خواب از نظر فیزیولوژی امکان ندارد و یک انسان نمی تواند سیصد سال در خواب باشد و بعد هم زنده بماند، و یا می گوید از نظر فیزیکی امکان ندارد در همان لحظه و در همان کوه زلزله بشود و سنگ جلوی غار بیفتد و ...

در این بحث چیزی که فراموش شده حرف قرآن است: چیزی که از بین رفته و هیچ یک از این دو گروه صحبتی از آن به میان نمی آورند نتیجه این داستان است.‬

 




كليه حقوق محفوظ ميباشد
Copyright © 1997 - 2017