Go to Homepage

پدر، مادر، ما متهمیم

بخش ۱

دکتر علی‌ شریعتی



Print

زندگى نامه
شریعتی در یک نگاه
فهرست مجموعه آثار
كتب و مقالات
سخنرانى‌ها
اشعار
انتشارات
گالرى عكس‌ها
ویدئو و صوتى‌
دفتر يادبود
كاوشگر سايت
تماس
صفحه اوّل
English Site

خواهش می کنم اگر در سخن تند من، در انتقادهای زننده و تیز و صریح من، تلخی‌ای وجود دارد، این تلخی را بر من ببخشید، اگر معتقدید و می بینید که در آن حقیقتی هست. زیرا مصلحت گویی خوشایند است و فریب دادن و دروغ بافتن و تأیید و تعریف کردن شیرین، اما حقیقت تلخ است و بگذارید بجای تخدیر درد و کتمان بیماری و دل خوشکنک های آرام کننده، روی در روی این بیمار بایستیم، و، تلخ و تند و راست و صاف، بگوییم که: "عقده‌های سرطان در خونت، در اعماق مغزت و دهلیزهای قلبت رخنه کرده و سخت پیش رفته است، فرصت کم است و فاجعه سنگین"!...

به سخنم آنچنانکه قرآن می گوید گوش کنید: "فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه" (مژده ده بندگانی را که به حرف گوش می کنند و بعد هرچه را درست تر یافتند تایید می کنند و دنبالش را می گیرند)، "اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولواالالباب" (اینهایند آدمهایی که خدا به راهشان آورده و اینهایند که شعور دارند).

من آمده ام به نمایندگی-این طبقه تحصیل کرده بی دین- نه تنها بی دین و بیگانه با دین شما، بلکه بیزار از دین و عقده دار نسبت به مذهب، و فراری، که به هر مکتبی، به هر شعاری و به هر فلسفه دیگری متوسل می شود و پناه می برد، از ترس مذهب شما- به نمایندگی از اینها، به شما که مسئول مذهب و ایمان خودتان و زمان خودتان، خانواده خودتان و جامعه خودتان هستید، بگویم: برای چه طبقه من و گروه من از شما بیزار شده، از شما بیگانه شده و شما با او بیگانه هستید و نمی‌توانید با هم یک کلمه سخن بگویید؟ به مادرها بگویم که برای چه دختر شما نمی‌تواند با شما حرف بزند و شما هم نمی توانید با دخترتان حرف بزنید،...

و به پدرها بگویم که فرزند شما نه به عنوان یک فساد اخلاقی، بلکه با دلایل و علل فکری و اعتقادی، از شما فرار کرده و با شما بیگانه شده است. و همچنین بر سر شما بعنوان معتقدان امروز به اسلام و تشیع، و بعنوان کسانیکه در عصر لامذهبی و بی ایمانی در جهان، ایمانتان را نگه داشته‌اید و مدعی حفظ اعتقاد و عمل به دینتان هستید، بنابر این مسئولیت شیعه بودن و مسلمان بودن و دین دار بودن دارید و به تصریح قرآن هم در راه نجات خود و هم خاندان و فرزندانتان باید بکوشید، فریاد زنم که: "قوا انفسکم و اهلیکم نارا"! خودتان را و اهلتان را از آتش نگاه دارید!) من آمده ام اتهامات گروهی را که پسر شما و دختر شما است (بعنوان نماینده آنها) بخود شما بگویم، و این نمایندگی را از من بپذیرید، برای اینکه من نه با آنها همفکر هستم که به نفع آنها و طبق عقاید آنها صحبت کنم، و نه هم در گروه شما و در این طبقه شما وابستگی دارم تا به مصلحت شما و اوضاع و احوال اینجا صحبت بکنم...

ای پدر من، ای مادر من!
دین تو، مذهب تو و همه اعمالی که بنام دین و مذهب انجام می دهی و همه عقایدی که بنام دین و مذهب داری، همه اش بیهوده و زیان آور است!
... دین تو عبارت است از یک نیرویی که ترا از دنیا و از پیش از مرگ غافل می کند و همه دلهره و وسواس و ترس و کوشش و مسئولیت و تلاش ترا متوجه مرگ و بعداز مرگ می کند، و من بعنوان جوان امروز، روشنفکر امروز، تحصیل کرده امروز، به "پیش از مرگ" کار دارم، و دین تو هیچ سخنی درباره پیش از مرگ بمن نگفته، به تو هم نگفته، تو هم نمی دانی، تو می گویی: این عقاید و اعمال دینی من به این درد می خورد که جواب نکیر و منکر را بدهم، وقتی سرم را در گور، بر خشت و خاک لحد گذاشتم، در آنجا فوائدش روشن می شود،...

می گویم راست است، اما برای پیش از مرگ ( که ما در ذلت و فقر و نیازمندی جان می دهیم) دین تو چه دارد؟ هیچ چیز! تو در آتش می سوزی و مردم تو و هم نژادهای تو و مردم جهان و نوع انسان در آتش زندگی می سوزند و تو احساس گرما هم نمی کنی! و بعد شبها و روزها تمام گریه و اضطراب تو از تصور زبانه آتش قیامت و عذاب پس از مرگ است! و من! آتشی که اکنون بر بشریت نازل شده و من و تو و او و همه در آن می سوزیم، کار دارم و در جستجوی آنم که چه عاملی و چه آبی این زبانه را اطفا می کند؟...

این دین فقط تو را باید نجات بدهد، من دنبال دینی و ایمانی می گردم که بشریت را نجات بدهد و حتی خود من هم فدایش بشوم. دینی که برای نجات جامعه بکوشد و "من" را قربانی "ما" کند.

بابا، مامان،
من با تو خیلی فرق دارم، خدایی که تو و کسانی مثل تو می‌اندیشند و می سازند، خدایی است که مسئولیت‌های ترا، اراده ترا، و همه وظیفه های انسانی ترا در این دنیا و در جامعه و در برابر مردم تکفل می کند، و تو با چاپلوسی و نذر و نیاز به آن خدا، خودت را از عواقب هر جرمی و جنایتی معاف می بینی! درست مثل زندگی اجتماعیت است که هر وقت کارت گیر می کند، حقه بازی می کنی. یک قانون مالیاتی وضع می شود، یک حکم قضایی و حقوقی از دادگستری برایت می آید، این را می بینی، آنرا می پزی، تملق می گویی، تلفن می کنی، رشوه می دهی، پول و پارتی فراهم می کنی واسطه می تراشی! "در دینت هم همین کارها را می کنی"،...

هیچ قانونی ترا از پلیدی و جنایت و حق کشی و مال مردم خوری و خیانت و قانون شکنی باز نمی دارد، همچنین با توسل و شفاعت و جلب محبت و نظر یکی از مقربان و حاشیه نشینان سلطان کائنات دینت هم! ترا در دنیا، از خطا و گناهی که خودت هم به آن معتقدی و می دانی که دینت هم ترا از آنها بر حذر می کند باز نمی دارد!

باری پدر، مادر! این مسیر دینی است که تو بمن نشان می دهی و من نمی خواهم که در این دنیا زندانی بدبخت و اسیر باشم، می خواهم آزاد، عزیز و سرافراز باشم، من کفری را خودت می گویی در این دنیا آزادی و عزت و سعادت و بهشت می دهد، بر دین تو که زندانی و اسارت و رنج و فقر را موجب می شود، و حتی توصیه می کند، ترجیح دادم. تو هی فحش بده، نق بزن، نفرین کن!...

انصاف بده پدر، مادر، جهانبینی تو یک "جهانبینی شکمی" است! بشریت و اخلاق و اراده و مسئولیت و خیر و شر و کار و فکر و سرنوشت و سرگذشت و جهاد و جنایت و خدمت و خیانت ووو و همه یعنی "کشک"! همه اینها به شکمهامان مربوط است. تعجب می کنم که چرا از شهامت علی ستایش می کنی؟ چرا بر شهادت حسین می گریی؟ چرا از قساوت شمر خشمگینی؟ اصلا قاتل حسین شمر است؟ یا... العیاذبالله!! می بینی این دین تو سر از کجا در می آورد؟ هم به ضرر خلق است و هم خدا! فقط به درد شمر می خورد!

این بود، پدر، که "ایمان شکمی" تو را رها کردم و اگزیستانسیالیست شدم و معتقد شدم که من می توانم سرنوشت خودم و جامعه خودم را بسازم، به آن سارتری معتقدم که می گوید: "حتی کسی که از مادرش فلج بدنیا می آید، اگر قهرمان ورزش نشود خودش مسوول است"!

ببین تا کجا اراده و آزادی انسان را نشان می دهد؟! این طرز فکر "ساتر" مادی و لامذهب است و آن بینش توی معنوی و مذهبی!

دین "نه"!
تو دین "نه" به من دادی، پدر، مادر! من دختر تو بودم، راههایی که بمن نشان دادی، پیشنهادهایی که داشتی، شکل زندگی و ارزشهای اخلاقی یی که به من ارائه کردی، این است: نرو، نکن، نبین، نگو، نفهم، احساس نکن، ننویس، نخوان، نه، نه، نه،...! اینکه همه‌اش "نه" شد؟! من به دنبال دین "آری" هستم که به من نشان بدهد که چه بکن، چه بخوان، و چه بفهم! بقول یکی از نویسندگان: وای بحال دینی که "نه" در آن بیشتر است از "آری"! و از تو من یک "آری" نشنیدم!

پدر، مادر، بزرگتر...!
کتابی برای "نخواندن"! قرآنی که تو به آن معتقدی به چه کار ما می آید؟ من نمی دانم در آن چه هست و تو خودت هم نمی دانی تویش چیست! از این جهت من کافر و توی مومن هر دومان همدرس هستیم، منتهی من به آن کار ندارم (چون کتابی که بدرد خواندن نخورد به چه درد می خورد؟) اما تو مرتب می‌چسبانیش به چشمت و سینه‌ات، به پهلویت، به قنداق بچه ات و به بازوی داداشت و به بالش مریضت، تا آن جا که من دیده ام، این کتاب برای تو فقط مصرفش همیشه این بوده که: وقتی که از خانه ات بیرون می آیی، چند جمله از آنرا به قفل در خانه ات پف می کنی! من یک قفل فنی و محکم می خرم که اصلا احتیاج به پف نداشته باشد، با تکنیک بسته شود نه با پف! تو برای سلامت و مصونیت جمله هایی از آنرا دور خودت پف می کنی، یا نسخه هایی از آن را به آستر جلیقه ات می دوزی یا بگردن خودت یا گاوت می آویزی! من می روم واکسن می زنم و از دکتر متخصص نسخه دوا می گیرم، بنابر این به "قرآن تو" نیازی ندارم!

تو با آن "استخاره" می کنی و به جای "انتخاب" و "تصمیم"، "عمل" و "قضاوت" و "فهمیدن" و "اندیشیدن"...(که کار انسان و ارزش امتیاز انسان است)، با کتاب یک نوع شیر یا خط بازی می کنی و لاتاری و بخت آزمایی می کنی، من (فرزند تو) با اینکه به وحی عقیده ندارم، حاضر نیستم به قرآن تا این حد اهانت کنم، به هر حال این یک "کتاب" است، با آن بازی نمی کنم، به عقل هم اهانت نمی کنم، من بکمک علم و پرورش ذهن و آگاهی و شعور و تحقیق و مشورت و مراجعه به افراد مطلع و متخصص، عقلم را بکار می‌اندازم، منطقی می اندیشم، اگر هم روزی معتقد شدم که قرآن تو "کتاب هدایت" است، آنرا "می‌خوانم" تا با اندیشیدن و فهمیدن نوشته های آن، راه خوب و بد و متوسط را در زندگی پیدا کنم، نه با استخاره!

چشمهایم را باز می کنم و متنش را می‌گشایم و به دنبال مطلبی می گردم تا ببینم که چه گفته است، نه اینکه چشمهایم را ببندم و شانسی و تصادفی لایش را باز کنم و و جمله یا کلمه اول بالای صفحه راست را تماشا کنم که چه نوشته است؟ و بعد طبق آن در کار خودم تصمیم بگیرم و در باره مساله ای یا شخصی قضاوت کنم!

پدر جان، من یک دانشجویم، اگر کسی با جزوه درسی ام چنین بازیهایی کند اوقاتم تلخ می شود! پس اگرمن کتابی را که به درد خواندن نمی خورد (ولو نویسنده اش به قول تو خود خدا باشد) رها کردم و به جای آن کتابهایی را گرفتم که به درد خواندن می خورد، اوقاتت تلخ نشود!...
مادر! نماز تو یک نوع ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی ... که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی، نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی...

پدر، مادر! نماز تو یک نوع ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی ... که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی، نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی...

تمامی نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

بیائیم واقعا با هم بررسی کنیم و ببینیم کدامیک باخته ایم و کدامیک برده ایم؟! تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد، اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش این باشد که با دقت و وسواس مضحکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلیش صادر کند! اگر هنگام حرف زدن، "ص" را "س" تلفظ کند، حرف زدنش غلط می شود، اما اگر اصلا نفهمید چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید، "غلط نمی‌شود"! من در تمام تاریخ بشر شماها را دیده ام که با التماس و اصرار و اخلاص دارید از کسی چیزی یا چیزهایی طلب می کنید اما نمی دانید آنچه می خواهید چیست؟ اگر کسی، روزی پنج بار و هر بار چند بار، با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس، پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری، چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد، چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا از ترس هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ و چه باید بکنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید!؟...

و این است "بنده مومن"! آنچه "عفت" و "تقوی" می گویند و این است "مومن بنده"! آنچه "بی نظری" و "زهد" معنی می کنند. مرا در این دنیای سوم و در برابر چشم های تیز خصم و پوزه دریده غرب غارتگر (که می بیند و می بلعد) به چه می خوانی؟ کجایی پدر مومن من، مادر مقدس من، وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز! در خیالتان خدای آسمان را نماز می برید و در عمل، بتهای قرن : خداوندان زمین را! بتهایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

 




كليه حقوق محفوظ ميباشد
Copyright © 1997 - 2017