Go to Homepage

پدر، مادر، ما متهمیم

بخش ۲

دکتر علی‌ شریعتی



Print

زندگى نامه
شریعتی در یک نگاه
فهرست مجموعه آثار
كتب و مقالات
سخنرانى‌ها
اشعار
انتشارات
گالرى عكس‌ها
ویدئو و صوتى‌
دفتر يادبود
كاوشگر سايت
تماس
صفحه اوّل
English Site

اما حج؟

پدر، مادر، با شما به حج آمدم. دیدم چه می کنید! دیدم که با یک جت بوئینگ ۷۰۷ به مکه آمدید، وارد فرودگاه که شدید، بعد، آن کاتولوگ حج را در آوردید، با چندین اسم بزرگ پشت جلدش، از رویش اعمال و احکام حج را می خواندید، می بینم که به عنوان اولین کاری که حاجی باید انجام بدهد نوشته: "وقتی که وارد می شوی و از شتر می خواهی پیاده شوی، اول پای راست را زمین بگذار"! داستان تو و مناسکت را و حجت را تا آخرش خواندم.

اما دنبالت آمدم، دیدم رفتی به مدینه، آنجا شروع کردی (رو در روی مسلمانهای دیگر) به زیارتنامه خواندن برای کسانی که می پرستی، اما اصلا نمی شناسی کی هستند! فقط توی این زیارتنامه فحش و لعن بود که با صدای بلند نثار معتقدات و احساسات اکثریت مسلمانی کردی که آنها هم مثل تو به زیارت پیغمبر آمده بودند!...

در مکه، این همه وسواس داشتی برای اینکه در موقع طواف، نوک شانه چپت با خانه کعبه دقیقا محاذی باشد، اگر یک میلیمتر انحراف پیدا کند همه چیز باطل می شود، حتی بسیاری از مردها شانه زنشان را می گیرند و به طرف خانه راست نگه می دارند که منحرف نشود و گویی حج یک عمل الکترونیکی و ماشینی پیچیده ای است که همه هوش و حواس باید متوجه مسائل تکنیکی و فنی کار باشد و اگر یک کمی در فرم کار غفلت شود منفجر می شود! در صورتیکه باز می شنوم که خودتان می گویید پیغمبر سوار بر شتر وارد مسجدالحرام شد و سواره طواف کرد!

همیشه و همه جا، تمام هوش و حواست سر همین فرمالیته های تکنولوژیک بود، هزار تا سوال کردی که: "چه جور؟" یکبار نپرسیدی: "چرا؟".
همیشه و همه جا، تمام هوش و حواست سر همین فرمالیته های تکنولوژیک بود، هزار تا سوال کردی که: "چه جور؟" یکبار نپرسیدی: "چرا؟"....

در همین "سعی" می رفتم، یکی از همسفرهای من که طبیبی دانشمند و هنرشناس و حساس بود، می گفت "برای اولین بار احساس کرده ام که چقدر در این حج عمق وجود دارد، و اسلام این همه دارای اندیشه و معنی است و هرگز فکر نمی کردم مذهب این همه فکر و فلسفه و عمق و فرهنگ داشته باشد"، و به شدت تحت تاثیر این همه معنویت و این همه احساس و این همه اندیشه و این همه عمق تاثیر و وزن مسوولیتی که حج بر سرشت و زندگی آدم آگاه می گذارد، قرار گرفته بود و از این رو، بر روی هر نکته ای تامل بسیار می کرد و از هر عملی می پرسید و همه چیز را سرشار معنی و عمق و شعور می یافت.

نزدیک من سعی می کرد و غرق اندیشه و احساس بود و چون دقیق بود، کتابی را، از همانها که مخلوطی است از مناسک و دعا و زیارتنامه و غیره، گشوده بود و آن چه را به سعی مربوط بود می خواند. ناگهان، با شگفتی از من پرسید: فلانی، اینجا یک چیزی نوشته نمی فهمم یعنی چه؟ پرسیدم: چه نوشته؟ گفت: نوشته است "در سعی چهارم، روی پله چهارم طفا اگر بایستی، این ورد را بخوانی پولدار می شوی"! خجالت کشیدم که یک جوان روشنفکر دانشمند و حساس که معنی "ارزش های انسانی" و "زیبایی‌های روح" و "سرمایه‌های شعور و دانش" و هنر و ایمان و عشق را می فهمد و اسلام و بویژه حج به تازگی این همه برایش زیبایی و عمق و آبروی علمی پیدا کرده، با چنین چیزهایی که نیاز پول پرستهای بی عرضه بدبخت و عاجز را برآورده می کند برخورد کند. برای توجیه، گفتم: نه دکتر، این حرفها را همین کتاب فروشها که این کتابها را نزدیک حج تالیف می کنند نوشته اند، پشت جلد را نشانم داد و نام مولف را. پشتم لرزید، تنها جوابی که دادم این بود! که راه افتادم و به سعی ام ادامه دادم...، با چه سرعتی!

می گویم: این دستور درست هم هست، راه پولدار شدن هم همین است!، اما آنجا، مومن خدا، جای این است که یک انسانی که در آن عشق ذوب می شود، و روحی که هیجان زده کار ابراهیم و قربانی اسماعیل و سعی هاجر تنها و مطرود، و افروخته از خاطره پیغمبر و اندیشه خدا و انسان و قیامت است، به فکر این بیفتد که در اینجا یک راهی پیدا کند که پولدار شود؟

تو ای آقای نویسنده این کتاب، عالم، خودت واقعا "از هیچکس پول نمی گیری؟ دیگر هیچ کاری برای پولدار شدن نمی کنی؟ فقط سالی یکبار روی همان پله چهارم کوه صفا می ایستی و این را می خوانی و پولدار می شوی؟! چرا خودت پول نداری؟ و اگر داری مسلم است که از پله چهارم کوه صفا بدست نیاورده ای. اصلا عالم عزیز! پله چهارم چی؟ تپه صفا هم دیگر نیست، جایش یک کریدور مدرن سبک ایتالیایی و امریکایی است، حواست کجاست!؟ برای مردم بدبخت راهنمای حج می نویسی و خودت حج را ندیده ای؟ از روی کتاب های عصر بوق رونویسی می کنی؟ امروز هواپیماهای چهار موتوره را حاجی دیگر سوار نمی شود که خیلی کهنه شده و از خط مکه افتاده و تو هنوز از شتر حرف می زنی و پله چهارم کوه صفا و بازار عطرفروش ها و...

آخر تو که می نویسی مثلا "فلان ورد را اگر در زیر ناودان طلای کعبه بخوانی دشمنت ناگهان سوسک می شود! فلان دعا ترا پولدار می کند و فلان سوره قرآن درد و مرض بیمارت را شفا می دهد"، افراد، بدستور تو، به خیال دستور دین، می خوانند و اثر نمی بینند، از اصل دین عقیده شان بر می گردد و اصل کعبه و دعا و قرآن را بی اثر می پندارند.

آری، پدر، مادر،
من از این طریق می دانم که پول بدست نمی آید، می دانم که دین، ترا و امثال ترا وادار می کند که یا زندگی و پول را تحقیر کنید و ستایشگر فقر باشید و آنرا فخر بشمارید، که پیغمبر گفته: الفقر فخری! و یا شما را دعوت می کند که برای پول دار شدن و سعادت و برخورداری مادی و خیر و برکت اقتصادی ورد بخوانید و یا آنرا با عجز و التماس و گریه و زاری از ضریح امام ها و امام زاده‌هاتان بخواهید! ولی من می بینم که در همان حال ثروت ترا و ذخائر و منابع ترا و جامعه ترا و همه دنیای اسلامی ترا می برند!... چه می گویم؟ اصلا بقدری سرت به خودت بند است که خبر هم نداری که چه خبر است؟

اما من (که یک بی مذهبم) می دانم که راه پولدار شدن خودم و جامعه ام این است که پولی را که داریم نگه داریم و ثروت خودمان را از دست دشمن بگیریم و برای پولدار شدن، "علم، تکنیک، تجهیز اندیشه و شعور و کار منطقی" لازم است، نمی‌بینی که شما دعاخوان های مومن فقیر و عقب مانده اید و آن بی نمازهای کافر، پیشرفته و صاحب همه نعمتهای زمین؟

پدر، مادر!...
می پرسیدم: امام حسین کی بود؟ و برای چه کشته شد؟
می گفتی که: "خودش را فدای امت کرد".
می پرسیدم: "فدای امت کرد" یعنی چه؟
توضیح می دادی: یعنی اینکه خودش را آنجا به کشتن داد تا در روز قیامت از امت جدش شفاعت بکند...!

پس این امام حسین هم که خودش را، زندگیش را، خانواده‌اش را، همه چیز و همه کـَسَش را به دم شمشیر ستم و زور و جنایت داد و شهادت را انتخاب کرد، برای زندگی من و تو نبود؟! برای اینکه پیروانش از زیر بار ظلم و ستم و بیعت دروغ و نظام جور خلاص بشوند نبود؟! و خلاصه برای آزادی مردم و بسط و احیای حق نبود؟! برای این بود که ما اینجا گناه بکنیم و بعد بر او گریه بکنیم و درعوض روز قیامت از ما شفاعت کند؟! پس در دنیا بدرد ما نمی خورد؟!

آری بابا، مثل اینکه تمام کوشش ها این بود، که هیچ جای دین به درد دنیا نخورد، تمامش مصرفهای اخروی داشته باشد و این چه موفقیتی برای دنیاداران! و چه قرص خوابی برای دردمندان و دنیازدگان!

من، پدر، مادر، بدنبال قهرمانی هستم که در این دنیا مرا نجات بدهد و در این زندگی و سرنوشت محکوم و جهنمی فعلی ام از من شفاعت بکند. برای من و سرنوشت زار من چه نتیجه داشت این کربلای تو؟ تو به من یک کتابی را نشان دادی که تازه در قم تالیف یافته و گفتی مطالب اساسی و مهم را نویسنده ای که خودش و اخویش متخصص انقلاب کربلایند، این جا نوشته، من خواندم، کتابی با نامی بزرک و با حجم زیاد و قطر زیاد، اسمش هم "دفاع از حسین شهید"!

در این کتاب نوشته بود: این قیام حسینی خیلی ارزش داشته برای همه انسانها!
نتیجه هایش دو نوع است:
۱- نتیجه های معنوی ۲ - نتیجه های مادی اما نتایج معنوی، بزرگترینش این است که: اگر یک عده محقق جمع بشوند و فهرستی تهیه کنند از اسم تمامی زنها و مردهایی که بعلت گریه بر امام حسین، در روز قیامت، همه گناهانشان بخشیده شده و به بهشت رفته اند، شمارش از میلیون ها نفر تجاوز می کند. این نتیجه معنوی انقلاب!!

اما آثار مادیش از این هم جالب تر است، و لابد همه اقتصاد دانان و سرمایه داران غرب تعجب می کنند از این همه نتایج اقتصادی قیام امام حسین!

پیش خود گفتم قطعا این قسمتش این جهانی است و به کار زندگی اجتماعی می خورد و در تولید کالا، بالا بردن سطح درآمد ملی و رفاه مادی و استخراج منابع تولیدی جامعه شیعه نقش مهمی دارد و پیروان خویش را از فقر اقتصادی نجات می دهد و شیعیان را از سلسله جامعه های عقب مانده و دنیای سوم خارج می سازد!

نویسنده کشف خود را توضیح می دهد: این همه زائری که هر سال از سبزوار و دهات قزوین و گناباد و یزد و کاشان و کردکوی و محمدآباد و سایر نقاط می روند کربلا، همه از ولایت خودشان یک مقدار اجناس محلی هم با خودشان می برند و آنجا می فروشند، از پول آن یک مقدار اجناس از کربلا سوغات می‌خرند و بر می گردانند به ولایت خودشان، در اثر همین صادرات و واردات و نقل و انتقالات اقتصادی دائمی، یک جریان مستمر مادی و مبادلات اقتصادی بوجود آمده بین کربلا و دهات و شهرستان های ایران که در جهان بی سابقه است!...

این بود آخرین اثر تحقیقی و مفصلی که در باره بزرگترین حادثه و عالی ترین مظهر عشق و تاریخ و افتخار مذهب تو من خواندم و توقع داری این شاهکار علمی و تحلیلی و فلسفی و اقتصادی و غیره را که از شهر قم شما زاییده شده و نیمی از کتاب تهمت و دروغ و جعل و بد زبانی و عقده گشایی های ناشی از کمبود همه چیز و افتراهای بیشرمانه و بی دلیل و سند است... و نیمی دیگر تحقیقات خنده دار و روده بر علمی و انقلابی از این نوع، بخوانم و به حسین جدی بیندیشم؟!

پدر! مادر! و آقای نصیحت گوی خوش فکر مذهبی، که می چویی امثال این کتابها انحرافی است و حقیقت اسلام این نیست که اینها می گویند! من یک دانشجوی علوم هستم، یک استاد و مترجم و نویسنده در زمینه های دیگرم، متخصص و مجتهد نیستم که بروم خودم حقایق و اسرار را از سرچشمه های اصلی تحقیق کنم، من مهندسم، طیببم، جامعه شناس یا ادیب یا اقتصاد دانم، این کتاب و امثال این، کتاب مذهبی شما است، نویسنده اش لباس رسمی مذهبی دارد، منبر می رود، مبلغ رسمی دین شما است، وابسته به کانون علمی مذهب شما است، توی کتابش هم چندین دست خط از علمای مشهور و روحانیون برجسته چاپ شده، یک نفر هم از دانشمندان شما کوچکترین انتقادی به او یا کتابش نکرده! حالا من کجا بروم تحقیقات تاریخی و فلسفی و مذهبی پیچیده بکنم و من مهندس یا طبیب یا دانشجو به این نتیجه برسم که این حرفها با حقیقت اسلام اولیه سازگار نیست! نتیجه ای که علمای رسمی و مبلغین رسمی شما به آن نرسیده اند!...

تمام شد! آری، تمام شد! به من حق نمی دهی پدر، مادر! حق نمی دهی که اینها همه را کنار بریزم و بروم دنبال کار و زندگیم، دنبال علم و فکر و فلسفه و ادبیات و هنر؟...

از من هم هنوز توقع داری مثل عوام کالانعام تا گفتی آن کتاب "ضاله" است، نخوانید، آن شخص مضل است به حرفش گوش ندهید، رفتن به این موسسه جایز نیست، نروید، من هم بگویم: بچشم! نه پدر! خیالت را راحت کنم، من از این عاشورا و انقلاب و روضه و سینه و مصیبت و داد و بیداد و گریه و کربلای تو چیزی نفهمیدم، رها کردم!

ای مادر! تو مرا ( که دختر جوانت بودم) بردی به یک مجمع دینی و تبلیغی و اخلاقی! در آنجا واعظ راجع به "شفاعت صحبت می کرد، و اثری که شخصیت و انقلاب حسین در سرنوشت بشریت دارد، و به عنوان نمونه عینی... فرمود:

«...دراین قسمت ماجرای زنی بدکاره بیان می شود که در خانه همسایه اش روضه خوانی بوده و نذری می پختند و بعلتی او سر از آشپزخانه همسایه درآورده و می بیند آتش زیر اجاقها کم سو شده و دیگران هم در طبقه بالا به حرفهای واعظ که مصیبت نامه امام حسین را می خوانده گوش می دهند، و آن زن شروع می کند به دمیدن در آتش و بر اثر دود ناشی از آن از چشمانش اشک می آید، اما بعد از مرگ او، خوابش را می بینند که با شفاعت امام حسین به بهشت رفته و همان چند قطره آبی که در آن زمان ناخواسته از دیدگانش جاری شده باعث شفاعت از وی گشته.»

 




كليه حقوق محفوظ ميباشد
Copyright © 1997 - 2017