Go to Homepage

پدر، مادر، ما متهمیم

بخش ۳

دکتر علی‌ شریعتی



Print

زندگى نامه
شریعتی در یک نگاه
فهرست مجموعه آثار
كتب و مقالات
سخنرانى‌ها
اشعار
انتشارات
گالرى عكس‌ها
ویدئو و صوتى‌
دفتر يادبود
كاوشگر سايت
تماس
صفحه اوّل
English Site

این بود، مادر، که از مذهب تو گریختم. همان شب که مرا به آن مجلس وعظ بردی و واعظت "شفاعت" را تعلیم داد و سرگذشت آن زن بدکاره را برای ما حکایت کرد، بر خود لرزیدم!... همانجا، در دل، از دین تو و واعظ تو گریختم، گریزی که همچنان ادامه دارد، و همچون اسبی که ناگهان دهنه و افسار و پابند را ریخته باشد و رمیده باشد می گریزم و شما هم که در تعقیبم لنگان لنگان می آیید تا به خیال خود مرا دوباره بچنگ آورید و رامم کنید، ناشیانه دشنامم می دهید و با خشم و هیاهو و فریادهای وحشت زا می کشید و گاه که قدم سست می کنم و به من نزدیک می شوید، هنوز به چنگ نیامده شلاق می کشید و می خواهید افسار و دهنه و زین و ساق و بند و بار را یکجا بر من تحمیل کنید و این است که نفرت و باز رم...

می بینم این مذهب شما از طرفی این همه سختگیر و بی گذشت و خشن و متعصب است که کوچکترین لغزش را نه تنها نمی‌بخشد بلکه به علت آن، همه فضیلتها و فداکاریها و حتی از خودگذشتگی های تمام عمر یک شخص یا یک جمع را باطل و فاسد می‌شمارد و از طرف دیگر، چنان گشاد باز و مشتی صفت شود که: با یک ورد رو به قبله خواندن اگر گناهانت به اندازه کف دریاها و ریگ بیابانها و ستاره آسمانها باشد یکهو می بخشد و ثواب چند تا شهید هم بالاش! و بدست آوردن شفاعت هم چنان آسان می شود که پیغمبر این دین! می گوید: "هرگاه صلوات بفرستی بر من و بر پیغمبران قبل از من، ما همه شفیعان تو خواهیم بود در روز قیامت".(مفاتیح ص ۹۶۷ جیبی)

اینها است و خیلی چیزهای دیگر امثال اینها که تو بنام دین و بنام تشیع و بنام این شخصیتهای بزرگ به ما تبلیغ می کنی و نشان می دهی و توی مغز خودت هست و این مراسم و اعمالی که انجام می دهی برای من و مثل من، برای انسان امروز، که به دنبال عدالت می گردد، و به دنبال آزادی و به دنبال مسوولیت انسانی می گردد، به دنبال حق انتخاب و سرنوشت و ساختن زندگی خودش می گردد و به دنبال ایمانی می گردد که در هر انسانی بوجود بیاوریم، خودش بتواند تقدیر زمینی خودش و جامعه اش را بسازد، چه داری که بگویی؟

من نیز همچون نسل امروز، همچون همه کسانی که در این جستجوهایند، از تو بریدم و بدنبال این اندیشه ها رفتم و مکتبهای بزرگ، فیلسوفان بزرگ، هنرمندان بزرگ نویسندگان بزرگ، و سازندگان مکتبها و ایدئولوژیهای مبتنی بر جامعه شناسی و روانشناسی و فلسفه تاریخ و انسان شناسی را پیدا کردم، تو چه داری در برابر آنها بمن بدهی؟ برگردان من به همان سنتهای موروثی و به همان مراسم تقلیدی بی جهت و بی ثمر! امکان ندارد...
* * *

خوب، حالا دیگر نمی دانم چه صحبت کنم، و به نمایندگی چه کسی صحبت کنم! چون دیگر نه نماینده آن نسلم که تا کنون پیامشان را به شما گفتم، زیرا که با آنها هم عقیده نیستم، و نه به نمایندگی قطب مذهبی و قشر مذهبی و شخصیتهای مذهبی و محافل مذهبی این جامعه می توانم حرف بزنم، به این جهت که مرا به نمایندگی خودشان قبول ندارند و بعنوان یک بلایی که آمده و خدا رفعش کند، تلقی می کنند. اما حالا شما فقط قضاوت کنید چه وضعی دارم.

می خواهم به همدرس خودم، همکار خودم، استاد خودم، به هنرمندان و روشنفکران، معتقدان به ایدئولوژیهای مختلف، خوانندگان ترجمه های بسیار بزرگ و شاهکارهای فلسفه، اومانیسم، دمکراسی، آزادیخواهی، طرفداران عدالت و آنهایی که مسوولیت آزادی و نجات بشریت را حس می کنند، و در طبقه من هستند و دین ندارند، و دین را عامل انحطاط توده می دانند، بگویم : اسلام این جور نیست، من فقط یک عقیده علمی و مسوولیت انسانی است که رابطه ام را با دین حفظ کرده والا، از دین نه ارتزاق می کنم، نه حیثیت می گیرم و نه موقعیت اجتماعی، بلکه به خاطر عقاید مذهبی ام به همه اینها صدمه می خورد ولی من به عنوان یک حقیقت (نه مصلحت شغلی و اجتماعی و اقتصادی) معتقد شده ام، و مثل تو هم روشنفکرم، به آن هدفها و شعارهای تو هم معتقدم، من هم دنبال این هستم که تبعیض و ظلم را ریشه کن بکنیم، آزادی انسان را تامین بکنیم، دنبال مذهبی هستم که فقر را و تضاد طبقاتی را براندازد، به دنبال مذهبی هستم که به انسانها در همین دنیا نجات و آزادی دهد، و دنبال مسوولیتی هستم که در همین جهان زندگی و فرهنگ و کمال برای همه فراهم آورد، و دنبال مذهبی هستم که ترازوی عدالت را...

... اسلام این جور نیست، من فقط یک عقیده علمی و مسوولیت انسانی است که رابطه ام را با دین حفظ کرده والا، از دین نه ارتزاق می کنم، نه حیثیت می گیرم و نه موقعیت اجتماعی، بلکه به خاطر عقاید مذهبی ام به همه اینها صدمه می خورد ولی من به عنوان یک حقیقت (نه مصلحت شغلی و اجتماعی و اقتصادی) معتقد شده ام، و مثل تو هم روشنفکرم، به آن هدفها و شعارهای تو هم معتقدم، من هم دنبال این هستم که تبعیض و ظلم را ریشه کن بکنیم، آزادی انسان را تامین بکنیم، دنبال مذهبی هستم که فقر را و تضاد طبقاتی را براندازد، به دنبال مذهبی هستم که به انسانها در همین دنیا نجات و آزادی دهد، و دنبال مسوولیتی هستم که در همین جهان زندگی و فرهنگ و کمال برای همه فراهم آورد، و دنبال مذهبی هستم که ترازوی عدالت را در جامعه امروز، پیش از مرگ بر پا دارد، و برای همین هم هست که مسلمانم، و برای همین هم هست که شیعه ام.

یکی از دانشجویان من با لحن گوشه داری گفت: مذهب تشیعی را که تو اینجوری توجیه می کنی، واقعا یک مذهب مترقی و انقلابی است؟ یا نه، به مصلحت آنرا این چنین توجیه می کنی؟ گفتم: چه مصلحتی؟...

آنچه مرا به مذهب و تشیع می کشد یک حقیقت عقلی و انسانی است، نه مصلحتی اجتماعی و شخصی!...

من، نه به عنوان یک شیعه موروثی و متعصب مذهبی، که بعنوان یک انتلکتوئل مسوول و متعهد اجتماعی، روشنفکری مثل تو و با احساسات انسانی و آرزوهای مترقی ضد ارتجاعی و ضد طبقاتی که تو داری، معتقد شده ام و از راه تحقیق علمی و تاریخی و با شناخت مکتب اسلام و تاریخ اسلام و آشنایی با ادیان گذشته و ایدئولوژی های جدید، به این واقعیت عینی رسیده ام که تشیع، از نظر اعتقادی، مترقی ترین تلقی از "مکتب اسلام" و، از نظر اجتماعی و سیاسی، مترقی ترین نهضت و مردمی ترین جناح در "تاریخ اسلام" بوده است.

من از خودت می پرسم، هر مکتب انقلابی، مکتب مردمی و مکتب آزادی خواهی که به آن معتقدی (اصول فلسفی و علمی و استراتژیکی اش هر چه هست کار ندارم) آیا اگر همه هدفها و شعارهایش را خلاصه کنی، به این دو اصل منحصر نیست که دو کار می خواهد بکند؟ و همان مذهب تو هر چه هست (کلکتیویسم، ایده آلیسم، ماتریالیسم دیالکتیک، اگزیستانسیالیسم، اومانیسم، دمکراسی متعهد یا لیبرالیسم انقلابی ووو) غیر از این است که این دو اصل را می خواهد جامه عمل بپوشاند؟

یکی نظام استثمار و تضاد طبقاتی و ظلم اجتماعی و تفرقه اجتماعی را تبدیل بکند به نظام "برابری و عدالت"، و دوم جامعه را از حاکمیت استبدادی و اشرافی رها کند و از یک رهبری انقلابی و انسانی پاک برخوردار سازد، یکی، نظام طبقاتی جامعه را می خواهد تغییر بدهد و یکی، نظام حاکمیت جامعه را. گفت: چرا، گفتم: اما تو خیال می کنی اصول مذهبی شیعه باید ریاضت باشد، عبادت باشد، ندبه باشد و نوحه باشد؟! اینجوری نیست، باور نمی توانی بکنی که مذهب است و بنیادش دو اصل است و تمامی تشیع بر آن دو اصل استوار است:

۱- عدل
۲- امامت

این همان نیست که تو در مکتبهای دیگر می جویی؟ و همان نیست که برای جامعه خویش و برای بشریت آرزو می کنی؟

شیعه بر همین دو پایه استوار است، اما چه کنم که این دو اصل را از معنی خودش انداختند، یعنی اسم آن را حفظ کردند و رسمش را نفی!!!

اگر فریبکاران که این دو را، بی معنی و بی اثر کردند، بجای اینکه معنی این دو را برداشتند، اصلا لفظ آن را بر می داشتند و بجایش اصطلاح دیگری، مثل تقیه و عبادت و ریاضت و غیره را می گذاشتند، من می توانستم امروز خطاب به روشنفکران و خطاب به توده نیز فریاد بزنم که: نه! اصول شیعه اینها نیست، عدل است و امامت است! اما بدبختی ما این است که، این دو لفظ را گذاشتند، اما، معنی آن را مسخ کردند، طوری که نه عدالتش به درد عدالت می خورد و نه امانتش بدرد امامت، امامتش نصیب شاه عباس می شود و عدالتش بهره "ظلمه"! و آنچه پس از هزار سال جهاد و شکنجه و عشق و پایداری و گذراندن قرنهای سیاه خلافت عرب و سلطنت مغول، دستگیر توده محروم شیعه شد، ظلم خان بود و جور خاقان، این بار در لباس "محبت مولا علی"!

همه چیز را مسخ کرده اند، ظاهرش را نگه داشته اند و معنی و روح و جهتش را عوض کرده اند و در جهت حفظ مصالح و منافع طبقاتی و سیاسی و اقتصادی خودشان تغییر داده اند، اصطلاحات مذهبی را که هر کدام ظرفی هستند که یک فکر و یک عقیده را در خود دارند، از محتوی خالی کرده اند، پوک و پوچ و بی مغز و بی روح ساخته اند! و کاش خالی و بی مغز می کردند، نه به جای آن از مواد تخدیر کننده خرافی و ضد اسلامی و ضد شیعی پر کردنند!

توحید را، قرآن را، نیایش را، حج را، شفاعت را، قضا و قدر را، توسل را، انتضار موعود را، و همه را بصورت الفاظی در آورده اند مبهم، خالی و یا مسخ شده و تخدیر کننده و حتی درست ضد آنچه معنی دارد، و درست در عکس جهتی که نشان می دهد.

و تو برادر من، خواهر من، همکار من، هم طبقه من، نویسنده، روشنفکر، دانشمند، مترجم، هنرمند، سوسیالیستت، آزادیخواه، جامعه گرا، مترقی، دوستدار عدالت و خواهان رهبری و برادری، و آرزومند رهایی و رستگاری بشر! آنچه تو از این اصطلاحات می فهمی، آنچه بنام دین، اسلام و تشیع می شناسی و می بینی، همان اوراد و الفاظ و مفاهیم تخدیری و تحریفی رایج است، همان تصویری است که دستهای غرض دشمن و جهل دوست از این مکتب در ذهن پدرت، مادرت و "محیطت" نقش کرده اند. اسلام این نیست، تشیع این نیست، خدا و معاد و امامت و عدالت و حج وووووو آن نیست که تو می بینی و آن نیست که تو می گویی و نفی می کنی. تو حق داری که نفی کنی، اما سخن من این است که آنچه را نفی می کنی حق نیست! خانمها و آقایان!

می خواهم، به این برادر روشنفکرم، خواهر روشنفکرم، تحصیل کرده مترقی منطقی بیزار شده از مذهب بگویم: خداوندی را که تو می گویی واضع دینی است که بشریت را تخدیر کند، از مسوولیت شخصی باز بدارد و انسان ها را وادار کند که نذر کنند و به او تملق بگویند، خدای اسلام نیست.

توحید تنها یک نظریه ماوراالطبیعی ایده آلیستی نیست، تنها به این معنی که عقیده داشته باشیم "خدا در هستی یکی است و بیشتر نیست"، نیست. توحید در عین حال، یک جهان بینی است، یک بینش "تاریخی" و "اجتماعی" و "بشری" است، زیر بنای وحدت هستی و "وحدت نژادی و طبقاتی" است، نفی کننده شرک قومی و فکری و گروهی و انسانی است! خدای اسلام دوستار "عزت"، "علم"، "آهن"، "جهاد"، "مسوولیت"، "اراده انسانی" و "آزادی" و "ثروت" و "تمدن" و "تسلط انسان بر طبیعت" است، انسان امانتدار او است، حامل "روح او"، "جانشین او در زمین" و "مسجود همه فرشتگان او" است!...

آن خدا و دینی که من به آن معتقدم، دین توجیه فقر نیست، دینی است که فقر را همسایه دیوار به دیوار کفر می شمارد. ابوذر بزرگترین تربیت شده علی و پیغمبر اسلام است که می گوید:

" وقتی فقر از یک در وارد خانه می شود، دین از در دیگر بیرون می رود"...

می خواهم بگویم: اسلام من،... اسلام ابوذر است، تشیع ابوذر! که با شعارش نه علیه نظام کفر، بلکه نظام عثمان، خلافت اسلام، جامع و ناشر قرآن علیه او قیام می کند و می جنگد!! آن تشیع است، و شعارش...

می خواهم بگویم: اسلام من،... اسلام ابوذر است، تشیع ابوذر! که با شعارش نه علیه نظام کفر، بلکه نظام عثمان، خلافت اسلام، جامع و ناشر قرآن علیه او قیام می کند و می جنگد!!

آن تشیع است، و شعارش هم نه عبادت و نه تفسیر خاص از این کلام و از این اصل، و از آن فرض است، علیه "کنز" و کاپیتالیسم است، یعنی سرمایه داری، گنج نهادن، زراندوزی از راه استثمار مردم. این شعار تشیع ابوذر است:

"یا ایها الذین آمنوا ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله والذین یکنزون الذهب و الفضه ولاینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم" (توبه ۳۴)
(ای کسانیکه ایمان آورده اید، همانا بسیاری از علمای دینی و روسای روحانی و راهبان و عابدان گوشه گیر - شخصیتهای مقدس و بیزار از دنیا و اهل آخرت خالص! که به کار کسی کاری ندارند - اموال مردم را بناحق می خورند و مردم را از راه خدا باز می دارند. کسانیکه زر و سیم را اندوخته و انباشته و گنج می سازند و در راه خدا انفاق نمی کنند، آنان را به عذابی دردناک مژده بده!)

عثمان و کعب الاحبار ( ملای یهودی تازه مسلمانی که عقل عثمان شده بود و برای ابوذر قرآن تفسیر می کرد) می گفتند: آری، اما این آیه برای روحانیون و ملاکین و سرمایه داران و برده فروشان ادیان دیگر است!

ابوذر می گفت: از کجای آیه بر می آید که مربوط به دیگران است؟ هر چند اول آیه مربوط به احبار و راهبان است که مسلم اهل کتابند ولی آخر آیه عام است و دلالت بر هر کس دارد، چه به نام اسلام و چه به نام کفر، چه به نام توحید و چه به نام شرک، هر که طلا و نقره را گنج سازد! و ابوذر که اسلام شناس حقیقی است، نام نجات مردم و برای نجات از گرسنگی و نجات از فقر و نجات از تضاد و نجات از اشرافیت، در مبارزه بارژیمی که قانونش قرآن بود و شعارش جهاد و هر دو ابزار دست غارت و استثمار، جانش را باخت تا نشان دهد و به من و تو روشنفکر بفهماند که اسلام دین استثمار نیست، ابزار توجیه فقر و تحکیم طبقات نیست! اسلام عثمان چنین است.

 




كليه حقوق محفوظ ميباشد
Copyright © 1997 - 2017