Go to Homepage

چه نیازی است به علی؟‬

بخش ۲

دکتر علی‌ شریعتی



Print

زندگى نامه
شریعتی در یک نگاه
فهرست مجموعه آثار
كتب و مقالات
سخنرانى‌ها
اشعار
انتشارات
گالرى عكس‌ها
ویدئو و صوتى‌
دفتر يادبود
كاوشگر سايت
تماس
صفحه اوّل
English Site
‫اینست که امروز میبینیم حتی پیروانش در این باره که علی به جای پیغمبر در مکه خوابیده، این همه تکرار و تجلیل میکنند ـ در صورتی که درست‬ ‫است که این فداکاری بزرگی است، اما نه برای علی ـ و حتی درباره این که درِ بزرگ خیبر را از جا کنده و سپَر قرار داده، به عنوان سمبل شهامت علی‬ ‫این همه مبالغه میکنند و ارزش و نقش آن را به رُخ افکارِ عمومی میکشند، اما از بزرگترین دوره و سخت‌ترین رسالت علی که سکوت او است، سخنی‬ ‫به میان نمی‌آورند و کاش به میان نیاورند که هر گاه درباره‌اش صحبت میکنند بدترین اتهامات را برای توجیهِ این سکوت به شخصیت و عظمت علی روا‬ ‫میدارند و آن اینست که "این سکوت از ترس است! چرا بیعت کرد؟ اگر نمیکرد می‌کشتندش! چرا شمشیر نکشید؟ میترسید! به زور آوردندش و چون‬ ‫به زور آوردندش، به خلافت باطل رأی داد"!‬

از آخرِ سال دهم و اول یازدهم که دوره مکتب تمام میشود و نِفاق و اختلاف در داخل جامعه اسلامی بروز میکند، سکوت علی آغاز میشود و این‬ ‫سکوت تا سال سی و پنج یعنی سال انقلاب مردم علیهِ عثمان و کشته شدن عثمان ادامه دارد. بیست و پنج سال سکوت برای وحدت.‬

‫در سال سی و پنج انقلابیون به گِردِ علی جمع میشوند و به خاطرِ عدالت ـ یعنی همان چیزی که در عثمان نیافتند و علیهِ او قیام کردند ـ علی را‬ ‫به حکومت انتخاب میکنند.‬

‫دوران حکومت علی پنج سال است. عنوان این دوره از زندگی علی مکتب نیست؛ زیرا همه آن جناح‌های منافق و مؤمن، به شعارهای اسلامی و اصول‬ ‫اعتقادی و پایه‌های اساسی این مکتب معتقدند؛ همه به توحید و نبوّت و معاد معتقدند، به قرآن و به رسالت شخص پیغمبر معتقدند. پس این دوره، "دورهٔ ‫مبارزه برای استقرارِ مکتب" نیست. از طرفی، عنوان این دوره، "دورهٔ سکوت برای وحدت" هم نیست؛ زیرا که اکنون علی روی کار است و زمام دار شده‬ ‫است. اقلیت است که باید در برابرِ همرزمِ منافق و مصلحت پَرست خودش سکوت کند و تحمل کند تا به نفع دشمن مشترک تمام نشود؛ اما اکنون علی‬ ‫به حکومت رسیده است و دیگر بزرگترین رسالتش وحدت نیست، عدالت است.‬

‫بنابراین تمامِ شرح حال علی که خوشبختانه جزء جزءِ حوادثش را میدانید و بارها شنیده‌اید، به سه دوره تقسیم میشود:‬

دوره اول بیست و سه سال با پیغمبر برای استقرارِ مکتب؛
دوره دوم بیست و پنج سال سکوت در برابرِ جبهه‌های داخلی مخالف، برای وحدت؛
و دوره ‫سوم پنج سال حکومت برای استقرارِ عدالت.‬

‫شما نقش علی را در بیست و سه سال مبارزه برای استقرارِ مکتب اعتقادی اسلام میشناسید؛ در جبهه‌های جنگ، قاطعیت علی و پیشتازی علی و‬ ‫مُجری بودن علی را در برابرِ احکام و فرماندهی شخص پیغمبر، از اُحد، از حنین، از بَدر، از خَندق و از همه صحنه‌های جنگ او شنیده‌اید و ضربه‌های او‬ ‫را که بعداً دشمن در داخل اسلام انتقامش را از خودِ علی و خاندانش گرفت میشناسید.‬

‫در خَندق برابرِ ابوسفیان و باندش ضربه‌ای زد که پیغمبر این ضربه عجیب و درست و عمیق را این چنین ارزیابی میکند و میگوید: "این تنها ضربه‬ ‫‫علی از عبادت جن و اِنس بیشتر میارزد"!‬

‫این ارزیابی کاملاً درست و منطقی است، زیرا که عبادت مردمِ هر دو جهان برای تک تک افراد ارزش دارد، اما این ضربه است که سرنوشت یک نهضت‬ ‫و سرنوشت انسان را تغییر میدهد و از این رو است که "اسلامِ جهاد" بیشتر از "اسلامِ عبادت هر دو جهان" ارزش دارد.‬

‫پس از "دوره بیست و سه سال مبارزه برای مکتب" دورهٔ سکوتش آغاز میشود، دوره‌ای که نمی‌خواهد بیعت کند، دوره‌ای که میبیند حق او و‬ ‫خانواده او را و بزرگتر از اینها، حق این توده‌های مردم را که به خاطرِ عدالت به اسلام روی آورده‌اند، این جناح‌های داخلی دارند پایمال میکنند. باندها‬ ‫نیرومند و قوی است؛ قویترین باندی که در تاریخ کاملاً مشخص است، باندِ کوچکی است که گر چه از نظرِ شماره اندک است، از نظرِ کیفیت بسیار‬ ‫نیرومند است و رهبری این باند را ابوبکر به عهده دارد. سعد‌بن ابی وقاص، عُثمان، طلحه، زبیر و عبدالرحمن بن عوف اعضای این باندند. این پنج نفر در‬ ‫اولین سال بعثت پیغمبر که اسلام ظهورِ خودش را اعلام میکند، همراهِ ابوبکر مسلمان میشوند. در کتاب سیره ابن‌هشام، که مسلمانان اولیه را به ترتیب‬ ‫اسلام آوردن‌شان ذکر کرده است، تصریح شده که به فرمان ابوبکر پنج نفرِ دیگر واردِ اسلام شدند و این پنج نفر که با هم و یک جا به توصیه ابوبکر اسلام‬ ‫آوردند همان پنج نفرِ فوق الذکرند.‬

‫بیست و سه سال بر این گروه میگذرد، پیغمبر میرود، دو سال ابوبکر نیز میگذرد، ده سال حکومت عُمر نیز به پایان میرسد، و عُمر در آخرین‬ ‫لحظات مرگش شورایی را برمیگزیند که خلیفه را انتخاب کنند؛ اعضای این شورا را نگاه میکنیم؛ به غیر از علی که برای توجیهِ آن انتخابات واردش‬‫ِ‬ ‫کردند، بقیه بی کم و کاست همان پنج نفرند که به توصیه ابوبکر با هم واردِ اسلام شدند.‬

از این باند که تنها علی بر آنها تحمیل شده است مسلماً عثمان که جزءِ همان پنج نفر است، سر در می‌آورد.‬

‫تک تک اعضای این باند تا وقتی زنده بودند، بدون استثناء، در برابرِ علی بودند؛ در داخل حزب اللهِ اسلام یک جناح ضدِ علی بودند، به طوری که درَ‬ ‫زمان سکوت علی که عثمان و ابوبکر و عبدالرحمن بن عوف رفته‌اند؛ طلحه و زُبیر و سعد مانده‌اند؛ طلحه و زبیر در جنگ جمل با علی میجنگند و از‬ ‫بین میروند و تنها باقی ماندهٔ این باند، سعدَبن اَبی وَقاص، که از شخصیتهای بزرگ و نامی حکومت اسلامی و از فاتحین بزرگ تاریخ است و برای عُمر‬ ‫شمشیرهای بسیار کشیده و ایران را فتح نموده است و در زمان عُمر بزرگترین پُست‌های نظامی را داشته است، در زمان علی کنار میکشد، اعتصاب‬ ‫میکند، خانه نشین میشود و مبارزه منفی را شروع میکند. یکی از این باند باقی مانده است و بقیه همه رفته‌اند. بنی‌امیه و معاویه در شام هیاهو راه‬ ‫انداخته‌اند که علی به زور بر مردمِ مدینه حکومت میکند و انتخاباتش قالبی و به زورِ شمشیر بوده است؛ انقلابیون مصر و بَصره برای کشتن عثمان حمله‬ ‫کرده‌اند و به زورِ شمشیرِ آنها علی روی کار آمده است، نه با رأی مهاجرین و انصار.‬

‫بعد نماینده معاویه به مدینه می‌آید، و از سعد میپرسد که: "آیا راست است که شما به زور به علی رأی داده‌اید و علی واقعاً رأی نیاورده؟" سعد خود‬ ‫جزءِ مخالفین و دشمنان بنی‌امیه است و در طول بیست و سه سال زمان پیغمبر در جبهه‌های جنگ مبارزات بزرگی نموده و در زمان ابوبکر و عُمر‬ ‫بزرگترین شمشیرها را به نفع اسلام زده و شخصیت بزرگ و نامی اسلام است، اما چون تنها عضوِ باقی مانده از آن باندِ ضدِ علی است و اگر جواب درست‬ ‫بدهد، به نفع علی که هم صف او است تمام میشود و به ضررِ دشمن مشترک‌شان که معاویه است، بنابراین به جای پاسخ، سکوت میکند، سکوتی که‬ ‫بدتر از هر تصریحی است، سکوتی که میداند به ضررِ علی و به ضررِ اسلام و به نفع دشمن مشترک‌شان است؛ اما کینه جویی‌های شخصی و باند بازیها و‬ ‫غَرَض‌ورزیها کار را به جایی میرساند که سعد‌بن ابی وقاص، فاتح بزرگ اسلام و کسی که آن همه خدمات برای قدرت اسلامی کرده و در زمان پیغمبر‬ ‫آن همه شمشیرهای ثمر بخش زده، آلت دست دشمن مشترک اسلام علیهِ علی میشود.‬

این مسائل است که همیشه زنده است و چه دردناک است وقتی که میبینیم اشخاص پاک و درست و سالم به خاطرِ غَرَض‌ورزی نسبت به فردی که‬ ‫با او هم عقیده هستند، آلت اجرای افتخاری دشمن مشترک میشوند و اینها مأمورین آماتورند، حرفه‌ای نیستند، بی پول و مُزد و مِنّت برای دشمن خدمت‬ ‫می‌کنند و خدمت‌های بزرگ را اینها میکنند، زیرا که اینها موجّه و پاکند و واقعاً وابسته نیستند.‬

‫دوره بیست و سه ساله مبارزه برای مکتب تمام میشود، دوره‌ای میرسد که ناگهان علی می‌بیند که اگر علیهِ این جناحی که به نامِ مصلحت اسلام‬ ‫موقعیتی را ساخته‌اند تا خودشان جلو بیفتند و روی کار بیایند و علی را عقب برانند و حقش را پایمال کنند، برخیزد و در برابرشان بایستد، در داخل‬ ‫مدینه بعد از پیغمبر انفجار ایجاد میشود. اختلاف و کشمکش در میان بزرگترین شخصیتهای اسلامی بهترین عامل تحریک قبایل و همچنین تحریک‬ ‫امپراطوریهای روم و ایران بود؛ زیرا وقتی آنها میدیدند مدینه یعنی مرکزِ این انقلاب بزرگ از درون متلاشی شده است، از خارج به سادگی می‌توانستند‬ ‫با یک ضربه نابودش کنند، آن چنان که گویی چنین نهضتی در تاریخ نبوده است.‬

راهِ دومی که در پیش پای علی وجود داشت این بود که غَرَض‌ورزیهای جناح داخلی و فرصت طلبی جناح سیاسی مخالف خودش را تحمل کند.‬

‫متأسفانه جناح داخلی در درون اسلام خانه کرده و به نامِ اسلام در دنیا مشهور شده و نیروهای اسلامی در قَبضه قدرت اینهاست و بزرگترین شخصیت‌ها‬ ‫و قهرمانان اسلامی مثل ابوعبیدهٔ جراح، سعدبن ابی وقاص و خالِد بن ولید جزءِ اینها هستند و باندِ علی را افرادی نظیرِ میثم تَمار (خرما فروش) و سلمان‬ ‫فارسی، که بیگانه‌ای از ایران است، و ابوذر غفاری، که نه اهل مدینه است و نه اهل مکه و از صحرا آمده است، و بلال، که یک برده حبَشی است، و هیچ‬ ‫کدامشان در آنجا نفوذی ندارند تشکیل میدهند و تمامِ سرمایه‌های اینها، انسانیت، تقوی، معنویت و فداکاری‌شان به خاطرِ اسلام است و هیچ گونه پایگاهِ‬ ‫اشرافی و خانوادگی ندارند. کسانی که در جامعه نفوذ دارند دست‌شان در دست باندِ مخالف علی است و در بهترین فرصت و با بهترین شعار که مصلحت‬ ‫وحدت اسلامی است، خودشان روی کار می‌آیند.‬

‫علی به خاطرِ وحدت اسلام حکومت آنها را تحمل کرد و سکوت نمود. در این بیست و پنج سال، قهرمانی که همواره شمشیرش در صحنه‌های نبرد‬، ‫دشمن را دِرو میکرد و بازویی که یک ضربه‌اش به اندازه عبادت ثَقَلین ارزش داشت، باید ساکت باشد و حرکت نکند. حتی ببیند بر خانه‌اش حمله برده‌اند‬ ‫و به همسرش اهانت نموده‌اند و باز سکوت کند، سکوتی که خودش در یک جمله بسیار دقیق بیان میکند و میگوید: "همچون خاک در چشمم و‬ ‫همچون خار در حلقومم، بیست و پنج سال ماندم".‬

و بَعد فصل سوم، پنج سال حکومت برای عدالت.‬

‫خودش از همان اول اعلام کرد و گفت من دیگر از این حکومت و امارت بر شما بیزارم، اما فکر کرده‌ام که این قدرت را به دست گیرم، شاید بتوانم‬ ‫حقی را، از این حق‌هایی که به زانو فرو افتاده‌اند، برپا دارم و یا باطلی را، از این باطل‌هایی که بر پای ایستاده‌اند، از پای دراندازم. این، اعلامِ فصل‬ ‫‫سومِ زندگی علی است.‬

در این دوره باز حرفهای دیگر و شعارهای دیگر و تجلی ارزشهای تازه‌ای، از این وجودی که معجزه خلقت است، مطرح میگردد.‬

‫در زمانی که پُست‌ها همه قسمت شده و پُست‌های آب و نان دار از قبیل حکومت بر امپراطوری ایران، حکوت بر امپراطوری روم و حکومت بر مصر به‬ ‫دست بنی‌امیه و قوم و خویش‌های عثمان و اصحاب کبار افتاده است، علی آمده است و یک مرتبه میخواهد این پُست‌ها را از دست این شخصیتهایی‬ ‫که در این بیست و پنج سال ریشه در اعماق فرو برده‌اند و به نامِ دین و جهاد و شمشیرِ الله همه را رام کرده‌اند و در قبضه خود درآورده‌اند بگیرد. در‬ ‫دوره‌ای که آوازه بخشش‌های عثمان و معاویه گوش همه سخاوتمندان جهان را کـَر کرده است، در چنین دوره‌ای، علی عکس العمل‌هایی نشان میدهد که‬ ‫تکان دهنده است، باورکردنی نیست، غیرِ قابل تحمل است.‬

 




كليه حقوق محفوظ ميباشد
Copyright © 1997 - 2017