Go to Homepage

چه نیازی است به علی؟‬

بخش ۳

دکتر علی‌ شریعتی



Print

زندگى نامه
شریعتی در یک نگاه
فهرست مجموعه آثار
كتب و مقالات
سخنرانى‌ها
اشعار
انتشارات
گالرى عكس‌ها
ویدئو و صوتى‌
دفتر يادبود
كاوشگر سايت
تماس
صفحه اوّل
English Site
طلحه و زُبیر کی‌ها بودند؟ زبیر پسرِ صفیه، دخترِ عبدالمطلب، پسر عمه خودِ پیغمبر است. طلحه در اسلام طلحةُ الْخیر است. این دو چهره همواره‬ ‫با پیغمبر و علی در چشمها دیده میشدند و از چهره‌های برجسته و مُتنفذ و مقدس اسلام بودند. این دو، چهره‌هایی هستند که در همین شورای عُمر،‬ ‫خودشان در برابرِ علی و عثمان کاندیدای خلافت هستند. حالا علی آمده و این دو میدانند که علی پول زور به کسی نمیدهد و به خاطرِ مَصلحت باج‬ ‫نمی‌دهد. میگویند که ما طلحةُ الخیریم و زبیریم و کسانی هستیم که بزرگترین ستایشها را مردم از زبان پیغمبر درباره ما شنیده‌اند و در دورهٔ خلفای‬ ‫ثَالثه بزرگترین شخصیت را در جامعه اسلامی داشته‌ایم و از رهبرانیم و حتی خودمان پیش از عثمان و تو کاندیدای خلافت اسلامی بوده‌ایم. حالا ‫خلافت نمیخواهیم، لااقل استان‌داری دو تا شهر را به ما بده! علی چراغ را پُف میکند و همین جواب اینها است. نه از این مقدس بازی‌هایی که الان‬ ‫در یکی از این کارخانه‌ها ریحان کاشته بودند؛ کارگری میگفت: مسئول آنجا خیلی آدمِ مقدس و مؤمنی است؛ بعضی از بچه‌های کارگرها که میرفتند‬ ‫یک کمی از آن ریحان‌ها جمع کنند و با نان بخورند، آن آقا میرفت و ریحانها را از دست بچه‌ها چنگ میزد و میگرفت و داد میزد که اینها مال شما‬ ‫نیست، مال من هم نیست، مال بیت‌المال است!‬

اینها، صندوق نسوزِ سرمایه داری و ظلم هستند؛ این جور مقدسها که در خدمت نامقدسین درمی‌آیند و مقدس‌بازی راه می‌اندازند، صندوق نسوزِ‬ ‫آنها میشوند!‬

علی مقدس بازی راه نمی‌اندازد؛ وقتی چراغ را خاموش میکند، میگوید که ما میتوانیم بدون اینکه چراغ داشته باشیم در تاریکی صحبت کنیم؛‬ ‫نمی‌خواهد از این خشکه مقدس بازیها در بیاورد، بلکه این جواب طلحه و زبیر است تا آنها و همه قدرتمندها و غارت گرهایی که از سفرهٔ باز و پُر از‬ ‫سخاوت عثمان لبریزِ ثروت و قدرت شده‌اند بفهمند که آن دوره به سر رسیده است. طلحه و زبیر دیگر میفهمند که آنجا چه خبر است و پیغام به چه‬ ‫کسانی است.‬

علی درباره خلیفه پیش از خودش میگوید: "این سومی، درست مثل حیوانی که از بَس خورده، پهلو برآورده، جولانگاهِ رسالتش در زندگی، رفت و‬ ‫آمد بین آخور و مَزبلاش بود"!

‫عثمان مظهرِ همه کسانی بود که هم دست و هم داستان او خلافت اسلامی و حکومت الله و جهاد در راهِ خدا را در جهان تعهد داشتند. ‫ٔ‬‫اکنون علی آمده است و به همه اینهایی که سیر و پُر چریده‌اند و بزرگترین قدرتها را دارند، اعلام میکند که پول‌هایی را که اینها از مردم خورده‌اند‬ ‫اگر حتی ذره‌ایش به قباله زن‌هاشان رفته باشد، پَس میگیرم.‬

‫پنج سال مبارزه علی، برای تحقق عدالت است، زیرا که در اینجا مشرک نیست تا برای مکتب مبارزه شود، و مُنافق و رِند و خَر مقدس است که علی ‫باید با اینها در جمل و صفین و نَهرَوان بجنگد و در جَمَل از همه مشکلتر.‬

در صفین قیافه‌های شناخته شده و پلیدِ بنی‌امیه هستند که با علی میجنگند و در نَهروان قیافه‌های ناشناخته مقدس ماب مؤمن. اما در جمل‬ ‫کیست؟ عایشه اُمُ المؤمنین است و طلحةُ الخیر و زبیر نوادهٔ عبد المطلب، یعنی بزرگترین شخصیت‌های اسلامی.‬

این مبارزه غیرِ قابل تحمل است، تکان دهنده است، حتی برای پیروِ علی که همراهِ او به جنگ آمده است. یکی از سربازان علی به عنوان اعتراض به‬ ‫او میگوید که اگر تو نصیحت کردی و آنها را به صلح دعوت نمودی و زیرِ بار نرفتند، چه کار میکنی؟ علی پاسخ میدهد که با آنها میجنگم. سرباز با‬ ‫تعجب میپرسد که حتی با اُمُ المومنین و طلحه و زبیر میجنگی؟ مگر ممکن است که اینها بر باطل باشند؟‬

علی در اینجا جمله‌ای دارد که طه حسین میگوید: "در زبان بشر از وقتی که سخن گفتن پدید آمده است، جمله‌ای به این عظمت به وجود نیامده‬ ‫است"، و آن جمله اینست که میگوید:

"تو حق را به مرد میسنجی، یا مرد را به حق؟"، حقیقت را از روی شخصیت‌ها تشخیص می‌دهی و یا شخصیتها‬ ‫را از روی حقیقت؟‬

‫"حق" برای خودش مِلاکی دارد که آن، شخصیتها نیستند، پارسایان نیستند و برای تشخیص باید به آن ملاک‌ها برگشت و شخصیتها را با آن‬ ‫سنجید.‬

در نَهروان، یکی از دشمنان در صف مخالف با صدای ملیح و رِقت آور و بسیار اثر بخشی قرآن می‌خوانده است. این صدای قرآن روی پیروان علی تأثیر‬ ‫می‌گذارد و یکی از آنها به علی میگوید که چگونه اینها میتوانند بر باطل باشند؟ کسی که با این حال دارد دعا می‌خواند و تلاوت قرآن میکند؟ علی‬ ‫می‌گوید که فردا به تو نشان خواهم داد. فردا جنگ آغاز میشود و همه این مقدسین از بین می‌روند وعلی همان کسی را که دیروز تحت تأثیر قرار گرفته‬ ‫بود صدا میزند و نیزه‌اش را در لجن فرو میبَرَد و یک هیکل مقدس‌ماب را بیرون می‌آورد و میگوید: "این است سرنوشت کسی که دیروز تو را تحت‬ ‫تأثیر قرار داد و فردایش از این بدتر است".‬

‫حقیقت مِلاک دارد، نباید گول این چیزها را خورد، در همین جا است که عدالت آن چنان سخت است.‬

‫می‌بینیم که علی در هر سه نقشش قهرمان مطلق است. مطلق برای مکتب: هیچ کس نتوانست نقش او را، حتی مشابه و معادل او در آن بیست و‬ ‫سه سال داشته باشد.‬

‫مطلق برای تحمل: هیچ کس نتوانست بیست و پنج سال سکوت را تحمل کند، نه از مُعانِدین و نه از مُخالفین و نه از دوستان خودش، حتی ابوذر‬ ‫نتوانست تحمل کند و فریاد زد.

و مطلق در عدالت سخت: که نه تنها بر مخالف و نه تنها بر آن چریده‌های مزرعه سبزِ عثمان بلکه بر برادرش نیز قابل تحمل نبود.‬

عُمر را با همه عدالتش، گاه می‌بینیم که چگونه معاویه را، به مصلحت، بر شام مسلط میکند، آن چنان که ابوبکر خالِد بن ولید را بعد از آن جنایت،‬ ‫باز به مصلحت بخشید. اما علی مصلحت نمیفهمد که چیست.‬

این روح، روحی که مصلحت را بداند که چیست، نیست؛ حقیقت یک پارچه است.‬

گفتم که عدالت علی به قدری سخت و سنگین است که حتی برادرش عقیل تحمل نمیکند، به طوری که چنین مرد بزرگواری که از کوچکی با علی و‬ ‫در خانواده پیغمبر بوده است و پسرِ ابوطالب بزرگوار است، در دوره حکومت علی و درگیر و دارِ مبارزه علی و معاویه از پیش علی به پیش معاویه میرود.‬ ‫اینها شوخی نبوده است!

‫پس از کشته شدن عُمر پسرش عبداللهِ عُمر فراموش می‌کند که حالا اسلام حکومت میکند و دوره قانون است و محاکمه. او به دورهٔ قبایلی برمی‌گردد‬ ‫و انتقامِ خون را گرفتن، زیرا که در دوره جاهلی انتقامِ خون پدر بر عهده پسرِ بزرگتر بوده است. دیگر بدون این که محکمه شَرعی تشکیل شود و بدون‬ ‫محاکمه و قانون اسلام و قانون قصاص، ابو لوءلوءِ فیروزان، قاتل عُمر را که ایرانی بوده است، و همه ایرانیانی را که با او تماس داشته‌اند سر میبُرَد. عثمان‬ ‫که روی کار می‌آید، بعد از دو روز، این فردِ قاتل را آزاد میکند! چرا که این پسرِ عُمر است و مصلحت نیست در زندان باشد! اما علی در عین حال که‬ ‫کینه توزی‌های شخصی ندارد و بزرگترین مقام یعنی فرمانداری مصر را به پسرِ ابوبکر میدهد و او را فرزندِ خود می‌خواند، همواره میگوید که من انتقامِ‬ ‫خون فیروزان و یاراناش را که بدون محاکمه و بَراساس قانون وَحشی گری قبایلی عَرب قتل عام شدند میگیرم.‬

و همین طلحه و زبیر وقتی که میبینند در خلافت علی حتی نمیتوانند به استانداری دو شهر امید داشته باشند، به نزدِ عایشه میروند که جنگ‬ ‫بپا کنند. قبل از رفتن نزدِ علی می‌آیند تا برای خارج شدن از شهر از او اجازه بگیرند. علی به آنها میگوید که میدانم به کجا و برای چه کار میخواهید‬ بروید، اما بروید!‬

عجیب است! این دو نفر میخواهند از قلمروِ حکومتش خارج شوند و از مرز بیرون بروند تا قیامِ مسلحانه علیهِ او راه بیندازند و بر رویش شمشیر‬ ‫بِکشند و بزرگترین توطئه زمان علی را درست کنند. مع‌ذالک علی به آنها میگوید "بروید"! چرا؟ برای اینکه این دو نفر انسان هستند و اگر پیش از آنکه‬ ‫جرمی را مرتکب شوند آنها را از رفتن مَنع کند، آزادی آنها را، که حق هر انسان است، سلب کرده است: آزادی سفر و آزادی مسکن. و اگر این آزادیها‬ ‫سلب شود قانونی به وجود می‌آید که همه جبّاران و ستمگران تاریخ برای پایمال کردن آزادی افراد به علی متوسل می‌شوند و به او اِستناد میکنند.‬

به قول جرج جرداق: "کجا هستند نویسندگان حقوق بشر تا حقوق بشر را در عمل بفهمند، نه در سخنرانی و خطبه و مراسم و سازمان ملل و یونسکو‬ ‫که همه دروغند".‬

در همه انقلابیون جهان این قانون است که همواره آنها که انقلابی بوده‌اند و دوست دارِ عدالت و بارها جان‌شان را در این راه به خطر انداخته‌اند، به‬ ‫مَحض اینکه به حکومت میرسند محافظه کار میشوند، و هم اکنون نیز در دنیا میبینیم که چگونه انقلابیون بزرگ جهان بعد از به قدرت رسیدن و به‬ ‫سیری رسیدن، بازیگرِ حرفهای سیاست میشوند (و بعضی هنوز به سیری نرسیده با شکم گرسنه سیاست باز میشوند)، و باز به قول جرج جرداق، تنها و‬ ‫تنها علی است که هم در دوره‌ای که یک فرد در گروهِ پیغمبر بود و برای مکتب مبارزه میکرد انقلابی بود و هم در بیست و پنج سال سکوتش که قدرت‬ ‫به دستش نبود انقلابی ماند و هم در پنج سال حکومتش که همه قدرت‌ها در دستش بود. و علی تنها انسانی است که برای اولین بار به حکومت رسیده‬ و علیهِ حکومتی که خودش زِمامِ آن را به دست گرفته است، به خاطرِ عدالت، شورش میکند. هنوز درست روی کار نیامده و هنوز بر خودِ مدینه مسلط‬ ‫نیست که معاویه را ـ کسی را که عُمر نمیتواند بردارد و به او باج میدهد و میگوید لقمه شام برای حلقومِ فرزندان ابوسفیان باشد ـ برمیدارد و عَزلش‬ ‫را مینویسد. همه میدانند که معاویه به این عَزل گوش نمیدهد و همین موضوع را بهانه خواهد کرد و جنگ را شروع مینماید، و همه میدانند که جنگ‬ ‫علی و معاویه، جنگ شیعیان شبه روشنفکرِ سُست عنصر است با خَشنهای مُتعصب سازمان دیده، و شکست از آن جناح علی است. اما علی میگوید که‬ ‫اگر من این کار را نکنم و یک لحظه بر ِابقای معاویه صبر کنم، در جنایت و فساد و ظلمی که معاویه در آن لحظه انجام خواهد داد، با او شریکم و من‬ ‫نیز مسئول خواهم بود و به قیمت نابودی همه چیز من چنین مسئولیتی را به عهده نمی‌گیرم.‬

‫علی مردی است که بیست و سه سال برای ایمان و ایجادِ یک هدف و یک عقیده در جامعه‌اش مبارزه کرده است، بیست و پنج سال تحمل کرده است،‬ ‫خود خواهی‌ها و نقشه‌ها و خود پرستی‌های همگامان و هم‌صفها و هم یارانش را برای وحدت اسلام در برابرِ دشمن مشترک تحمل نموده است و سکوت‬ ‫کرده است، و پنج سال به خاطرِ تحقق عدالت و گرفتن انتقامِ مظلوم از ظالم و استقرارِ حق مردم و نابود کردن باطل حکومت کرده است.‬

علی، میثم خرما فروش را، که خرماهای خوب را از بد سوا کرده و به دو قیمت مختلف میفروخت میبیند و بَرآشفته به او میگوید "چرا بندگان خدا را‬ ‫تقسیم میکنی؟!" و با دستهایش خرماهای بد و خوب را مخلوط میکند و میگوید که همه را با یک قیمت میانگین بفروش"، یعنی تساوی در مصرف،‬ ‫اساس عدالت در همه مکتب‌های عدالت خواهِ جهان.‬

بیست و سه سال مبارزه برای مکتب، ایمان، عقیده، بیست و پنج سال تحمل نا ملایمات و خود خواهی‌های افراد برای حفظ وحدت مسلمین در برابرِ‬ ‫دشمن بیگانه؛ و پنج سال حکومت برای استقرارِ عدالت در میان توده مردم.‬

‫اینست که امروز روشنفکرِ جامعه اسلامی، از هر مذهب و مکتبی که باشد، همین قدر که آزاده و آزادی خواه و ضدِاستعمار و ضدِ تبعیض باشد،‬ ‫به علی نیازمند است. زیرا که امروز جامعه اسلامی ایماناش را از دست داده، هدفش را از دست داده، جوشش اعتقادی در میان اندیشه‌هایش مُرده و‬ ‫بنابراین به مکتب نیازمند است.‬

جامعه اسلامی به یک آتش فکری انقلابی احتیاج دارد، به "مکتب"؛ و جامعه اسلامی در برابرِ استعمار به "وحدت" احتیاج دارد؛ و توده‌های مسلمان‬ ‫در نظامِ تبعیض، به "عدالت".‬

اینست که:‬ ‫به "علی"‬ ‫احتیاج دارد.‬‬

 




كليه حقوق محفوظ ميباشد
Copyright © 1997 - 2017