Go to Homepage

علی، بنیانگذار وحدت

بخش ۶

دکتر علی‌ شریعتی



Print

زندگى نامه
شریعتی در یک نگاه
فهرست مجموعه آثار
كتب و مقالات
سخنرانى‌ها
اشعار
انتشارات
گالرى عكس‌ها
ویدئو و صوتى‌
دفتر يادبود
كاوشگر سايت
تماس
صفحه اوّل
English Site

‫‫‫‫‫‫راهِ سوم اینست که با حفظ اصول اعتقادی شیعی خودمان و اختلافاتی که از لحاظ فکری و علمی با آنها داریم، میتوانیم با آنها یار و همدست و مُتحد‬ ‫در برابرِ دشمن مشترک باشیم. این شعاری است و راهی است که برای اولین بار در تاریخ، شخص علی ابن ابیطالب اعلام کرده و وضع کرده است.‬

‫علی در خانه‌اش مینشیند و سکوت میکند و شمشیر بر روی مخالفش نمیکِشد ـ چون مخالف، داخلی است ـ و بعد بیعت میکند و بعد پشت سرِ‬ ‫همین‌ها نماز میخواند و بعد در جنگها موردِ مشورت قرار میگیرد و برای آنها خیراندیشی و صالح اندیشی میکند، چنان که در جنگ ایران وقتی که‬ ‫قوای عرب و قوای اسلام اول شکست خورده بود، عمر گفت: من خودم میروم؛ ولی حضرت علی او را مَنع کرد که تو "سرِ" این سپاهی و اگر بروی و‬‫ کشته شوی، به کلی متلاشی می‌شود؛ تو باید مرکز را داشته باشی که اگر سپاهت شکست خورد، دشمن بداند که اینجا پشت دارد. این صالح اندیشی یک‬ ‫خیرخواه است و بعد با آنها مُراوده دارد، دوستی دارد، و یک بار نمیگذارد که اختلافشان سرچشمه کِشت میکروب نفاق و اختلاف و جاسوسی و تضادِ داخلی‬ ‫و مُتلاشی شدن این وحدت جوان باشد و درنتیجه، موجب بهره برداری قدرتهای بیگانه اسلام یا جناح‌های داخلی منافق. یک بار نگذاشته است.‬

‫و در عین حال هرگز ـ چنان که دیدیم تا آخرِ عُمر ـ از سرِ اصول و مبانی اعتقادیی که به آن معتقد بود، یک وَجب عقب‌نشینی نکرده و حتی چنان که‬ ‫دیدیم در هیچ یک از آن مواردی که انتقاد داشت، گذشت نکرد و چنان که دیدیم در شورا برای تأییدِ رویه دو شیخ، خلافت را کنار گذاشت و نابودی‬ ‫خودش را امضاء کرد و آن رویه را تأیید نکرد، و این بدان معناست که علی در عین حال که به مکتب خاص خودش، جبهه گیری خاص خودش، فهم و‬ ‫برداشت ویژه خودش از اسلام و راهِ خاص مشخص و مستقل خودش که انتخاب کرده و فهمیده، و به مواردی که بر مخالف اعتراض دارد و پیشنهاداتی‬ ‫که دارد و نظریه‌ها و نقشه‌ها و هدف‌هایی که برای جامعه دارد و مرزی که او را از مخالفش جدا میکند، به همه اینها، همواره و به هر قیمتی و در هر‬‫شکلی و شرایطی وفادار می‌ماند، اما در برابرِ دشمن مشترک است که دست در دست همین مخالف و همین غاصب حق خودش و اهانت کننده خانواده ‫خودش میگذارد و مانندِ یک بازو در برابرِ دشمن می‌ایستد. به طوری که روم و به طوری که ایران و به طوری که منافقین بزرگی که در همه جا بودند و آرزو داشتند که خاک مدینه را ـ به قول خودشان ـ توی توبرهٔ اسب‌هایشان به سرزمین‌هایشان ببرند، تا مدتها متوجه نشدند که در داخل مدینه چنین‬ ‫اختلافات عمیق وجود دارد، و شخصیت بزرگی مانندِ علی حقش پایمال شده و گوشه نشین شده و دَم نزده؛ به طوری که بتواند در چهره ظاهری جامعه انعکاسی پیدا کند، و در افکارِ عمومی و در بین قدرتها شُهرت پیدا کند که مدینه دارد از درون منفجر میشود یا قابل انفجار است. و این اقلیت به شکلی‬ ‫درآمد که حتی ابوذر را در جلوی خودِ علی شجاع و رشید، تبعیدش می‌کنند و تنها در "رَبَذِه" جان می‌دهد و علی اعتراضش را جز از یک تَصادم و انتقادِ‬ ‫شدید بالاتر نمیبرد؛ برای اینکه در همان دوره چنان انقلابات در سراسرِ جامعه‌های اسلامی دارد رشد و توسعه پیدا میکند و دستهای بسیار پلید‬ ‫دست اندر کارِ متلاشی کردن این قدرتند که خودِ علی می‌بیند که اگر بر این آتش خود دامن بزند، همه چیز رفته، همه چیز.‬

‫یک نوع شیعه صفوی، و یک نوع شیعه علوی هست که اصول و فروعش را گفتم. در بحث وحدت و تفرقه اسلامی، یک شیعه دیگری هم هست: یکی‬ ‫تشیع علوی است که تشیع وحدت است (تشیع است و در عین حال وحدت)، و یکی تشیع ابوسفیانی است، تشیع ابوسفیانی!‬

‫وقتی که حکومت از علی غَصب میشود و علی خانه نشین میشود، ابوسفیان خودش را به علی و خانواده علی و خانه علی می‌رساند و می‌گوید: "چه‬ ‫نشسته‌اید ای ذلیل‌ها! ـ به عباس و علی رو میکند ـ ای ذلیل‌ها! شما اینجا نشسته‌اید و شلاق می‌خورید و قدرت‌تان و حکومت‌تان را از دست‌تان‬ ‫می‌رُبایند و دَم نمی‌زنید؛ ای ستم‌کشهای ذلیل! دستت را به من بده تا با تو بیعت کنم و فرمان بده تا برای دفاع از حق تو و اِحقاق حق تو و شکستن‬ ‫مخالف تو، مدینه را از سواره و پیاده پُر کنم"؛ بعد علی میگوید که: "هیچ کس ستم را نمیپذیرد مگر خرِ قبیله که هر چیز را هِی بارش میکنند، و میخ‬‫ِ‬ ‫که هی تو سرش میزنند و هیچ کس برایش مرثیه‌ای نمیخواند". بعد رو میکند به ابوسفیان: "ای ابوسفیان! چقدر کینه تو نسبت به اسلام طولانی شد!‬ ‫برو! من به سواره و پیاده تو نیازی ندارم".‬

‫در برابرِ "ابوسفیان" در داخل، و "سزارها" و "خسروها" در خارج است که علی این سکوت رنج‌آور و شکنجه آمیزِ بیست و پنج ساله را تحمل میکند‬ ‫تا اسلام در یک وحدت در برابرِ این دشمنان داخلی و خارجی بماند.‬

‫اینست که من معتقدم که اسلام، ماندن خودش را کمتر مدیون شمشیرِ علی و جهادِ اوست و بیشتر مدیون سکوت او و تحمل اوست. و شمشیرِ او در‬ ‫کارِ خَلق قدرت اسلام بود، اما سکوت او در کارِ ماندن اسلام بزرگترین نقش را داشته است. او بنیانگذارِ حفظ اختلافات اعتقادی خودمان است در برابرِ‬ ‫مخالف داخلی، و وحدت خودمان و نیروهای اجتماعی خودمان است در برابرِ دشمن خارجی.‬

‫تشیع علی، نه تشیع تفرقه است که تشیع وحدت است و نه هم یک تشیع غیرِ علمی بی‌منطق سازشکارانه، که بشود به خاطرِ مصالح سیاسی یا مصالح‬ ‫اجتماعی، مبانی عقلی و فکری را به کلی نادیده گرفت.‬

‫متأسفانه امروز می‌بینیم، همان طور که جناب آقای بلاغی راجع به صهیونیسم گفتند، از وقتی اینجا ـ ارشاد ـ ندای مخالفت با صهیونیسم و جنایات او‬ ‫علیهِ مسلمین، مطرح شد، بعد از همه طرف تیرهای اتهام به طرفش سرازیر شد. از وقتی هم که مسأله وحدت بین مسلمین ـ نه وحدت بین "تشیع" و‬ ‫"تسنن" ـ در برابرِ صهیونیسم و در برابرِ استعمار از طرف همین منی که بیش از هر کسی درباره مبانی تشیع صحبت کردم و نوشتم، مطرح شد، به یک‬ ‫شدتی حساسیت نشان داده شد که برای من باور کردنی نبود.‬

‫یک چیز را در اسلام شناسی نبخشیدند! این، چه جرمی است؟ پیغمبر در مرض مرگش افتاده (ببینیم مسائل به کجاها سر باز میکند، مسائل‬ ‫‫ظاهراً مذهبی است، ظاهراً علمی است و ظاهراً انتقاد است)؛ یک کمی حالش بهتر میشود؛ ظهر شده؛ چند روزی است نتوانسته به نماز برود و ابوبکر‬‫مثل روزهای پیش، مثل روزهای بعد ـ آخر یک روز که نبوده ـ نماز میخوانده؛ پرده را بالا میزند، و از اینکه ـ جمله اینست، درست دقت کنید که این‬ ‫همه حساسیت و عصبانیت و شدت فُحش برای چیست که یک مسلمان این همه باید از وحدت مسلمانها وحشت کند؟ ـ یک بارِ دیگر باز مسجد را‬ ‫و مردم را میبیند ـ این یکی ـ و نیز از اینکه میبیند مسلمانان بدون حضورِ او هم وحدت و شکوهِ خود را حفظ کرده‌اند، لبخندِ شادی بر لب دارد. این‬ ‫است جرم! جرمِ پیغمبر یعنی این! چرا؟ برای اینکه در آنجا همه مسلمانها داشتند با ابوبکر نماز می‌خواندند. بسیار خوب، نمازِ ابوبکر باطل، اما نگفتم‬ ‫که چون ابوبکر نماز می‌خوانده خوشحال است؛ می‌گویم به خاطرِ اینکه می‌بیند بعد از او و بدون حضورِ او مسلمانان شکوه و وحدت خود را حفظ کرده‌اند‬ ‫شاد است. "وحدت"! "وحدت"! این درست به قلبش می‌خورد؛ برای اینکه این گروه‌ها باید تکه تکه باشند تا هم استعمار بتواند لقمه لقمه بخورد و هم‬ ‫"این" بتواند بر آنها مسلط باشد.‬

‫وقتی که این یک ده کوچکی است، این آقا کدخدا است، ولی وقتی اینجا شهر شد، "این" میشود هیچی! "این" دوست دارد مسلمان‌ها برای‬ ‫پیش نمازی به جان هم می‌افتادند؛ یعنی پیغمبر تا پرده را بالا میکرد، میدید که هجده تا پیش نماز هر کدام یک گوشه‌ای را گرفته‌اند و هفت هشت ده‬ ‫نفر هم دور و بَرشان هستند و مُکَباِّرها هم قَر و قاطی شده! اینجوری خوب بود! آن وقت پیغمبر خوشحال میشد!‬

‫بله که حقـّه و فریب در کار بود ـ در همین کتاب نوشتم ـ که پیغمبر می‌خواست علی را به نماز بفرستد، بعد آن دو نفر با هم حضور پیدا کردند و سه‬ ‫نفری ایستادند که چه میگویی؟ و پیغمبر تصمیم نگرفت. بعد ابوبکر که به نماز ایستاد، این با سیاست قبلی و جبهه‌بندی و دست داشتن عایشه اندرکار‬ ‫بود تا حق علی در آنجا ضایع بشود و کنار رود و اصولاً مطرح نباشد.‬

‫اینها را قبول دارم و درست است؛ همانجا هم مطرح شده است. اما علی بزرگترین درس را اینجا میدهد که من این حقه بازی را، این کَلک را، این‬ ‫تجاوز به حق خودم را و این سیاست فرصت طلبی را در برابرِ مخالف، تحمل میکنم و برای پیش نمازی در مسجد به جان حریفم نمی‌افتم، و این رِندی‬ ‫متجاوزِ غاصبانه را به خاطرِ حفظ وحدت مسلمین، نه تنها در مسجد ـ که سمبل وحدت است ـ بلکه در جامعه و در زمین تحمل میکنم و از‬ ‫حق خودم چشم میپوشم و خشم خودم را فرو میخورم.‬ ‫ِ‬

‫علی اگر آنجا می‌آمد و یک گوشه دیگر می‌ایستد و باز ابوذر و بلال و صهیب و... را دورِ خودش جمع میکرد، و یک مُکَباِّر دیگر و یکی دیگر (هم چنین‬ ‫میکرد)، این منظره‌ای بود که هم مسلمین محکوم بودند و نشانه عدمِ رُشدشان بود و هم نشانه این که خودپرستی و خودخواهی و منافع صنفی‌شان‬ ‫ترجیح داده میشود بر منافع عمومی و بر فکر و بر هدف و همین جا علی نشان میدهد که از حق خودش در برابرِ تجاوزکارِ داخلی به کلی صرف نظر‬ ‫میکند تا با این حریف متجاوزِ داخلی در برابرِ دشمن ریشه براندازِ خارجی، وحدت را حفظ کند.‬

بنابراین "علی مظهرِ وحدت" است؛ مظهرِ کدام وحدت؟ وحدتی که با تحمل همه رنج و با همه شکنجه و دیدن همه رِندی‌ها و نامردمی‌ها و‬ ‫خیانت نزدیکان و دوستان و همرزمان سابق، حفظ می‌کند. حتی عثمان کار را به جایی میرساند که "مَروان" ـ که پیغمبر تبعیدش کرده بود ـ حالا ‫نخست وزیرش شده! بعد ابوذر را او تبعید میکند و بعد علی از ابوذر ـ نه او را پشتیبانی‌اش کرده و نه برای او شمشیر کشیده ـ بدرقه میکند؛ مَروان‬ ‫می‌آید جلوی علی را میگیرد که امیرالمؤمنین از بدرقه ابوذر مَنع کرده است! (با این وجود) همه اینها را، همه این پریشانی‌ها و سختیها را، تحمل‬ ‫می‌کند. چرا بیست و پنج سال سکوت!؟ برای اینکه این قدرت بماند ولو در داخل این همه فاجعه و این همه حق کشی و این همه رندی و فرصت طلبی‬ ‫از طرف یاران نزدیک باشد!‬

‫این درسها همیشه هست، و هر کس و هر نهضتی و هر فکری گرفتارِ چنین خصومت‌هاست.‬

‫از طرف دیگر، علیرغم همه این تحمل بزرگ و این همکاری در بسیاری موارد و ملایمت در برابرِ غاصب و مخالف خودش، در برابرِ اصول اعتقادی‬ ‫خودش ـ که تشیع یعنی همان اصول ـ چنان مستحکم و وفادار میماند که به هر‬ ‫قیمتی یک لحظه حاضر نیست از آن صرف نظر کند.‬

‫اینست که "علی بنیانگذارِ وحدت" است، و بیش از هر کسی در این راه فداکاری کرده و سختی کشیده است.

بنیانگذارِ وحدت بر اساس این شعار‬ ‫است:

"وحدت میان تشیع وتَسنـّن ممکن نیست،
میان شیعه و سنی واجب است در برابرِ دشمن".‬‬‬

‫والسلام




كليه حقوق محفوظ ميباشد
Copyright © 1997 - 2017