Go to Homepage

علی، بنیانگذار وحدت

بخش ۵

دکتر علی‌ شریعتی



Print

زندگى نامه
شریعتی در یک نگاه
فهرست مجموعه آثار
كتب و مقالات
سخنرانى‌ها
اشعار
انتشارات
گالرى عكس‌ها
ویدئو و صوتى‌
دفتر يادبود
كاوشگر سايت
تماس
صفحه اوّل
English Site

‫‫‫‫‫در مدینه یک دانشکده فقه وجود دارد و یک دانشکده ادبیات. یک دانشجوی جوان آلمانی آنجا طلبه بود و از آلمان آمده بود؛ من با او صحبت میکردم‬ ‫و میگفتم که شما اینجا راجع به شیعه چیزی میدانید؟ گفت: نه. گفتم امام جعفر صادق را می‌شناسید؟ گفت: نخیر. گفتم: پس بگو جامع معقول و‬ ‫منقولی تو! پس چرا فارغ التحصیلت نمیکنند!؟ تو در دانشکده فقهِ اسلامی اسم امام جعفر صادق را نشنیدی؟ بعد گفتم: اصلاً یک چیزی، یک جایی،‬ ‫یک کسی، یک حزبی، یک دینی، یک فرقه‌ای در تاریخ اسلام، در دنیا به اسم شیعه به گوشت نخورده است ؟ گفت هان! مثل ایرانیها و اینها؟ گفتم‬ ‫خوب، بله! گفت چرا! گفتم هان چی؟ گفت فقط همین اندازه میدانم که آنها رسول خدا را، رسول خدا نمیدانند. همین اندازه!‬

‫در خودِ مسجد النبی، آخوندهای مُوَقر آنجا نشسته بودند که ما میگفتیم اینها دیگر پُر از علم هستند؛ میگفتند ـ من اصول اعتقادی شیعه را اصلاً‬ ‫از آنها شنیدم، بعضی از عقایدِ شیعه را که خودِ ما حتی در منحط ترین قشرهایمان نه تنها نشنیده‌ایم بلکه آنها هم نشنیده‌اند! ـ که: وقتی شیعه دارد‬ ‫نمازش را سلام میدهد سه مرتبه هِی به زانویش میزند و هِی (سرش را) این جوری (به چپ و راست تکان) میدهد. خوب این چه اشکالی دارد؟ "شما‬ ‫نمیدانی این چه میگوید؟" بنده نمیدانم چه میگوید. این به ظاهر نمیگوید چون تقیه میکند. اما وقتی به پیغمبر سلام میدهد ـ چون شیعه تقیه‬ ‫میکند ناچار باید در سلامِ نماز به پیغمبر سلام بدهد و میدهد ـ ، بعد سه مرتبه میگوید که: "خان الامین، خانالامین، خان الامین". خوب "خانالامین" دیگر‬ ‫چیست؟ "یعنی جبرئیل از طرف خدا ـ ما شیعه‌ها معتقدیم! ـ آمده و مأمور بوده که سوره " اقراء" و بعد هم قرآن را بر حضرت امیر نازل کند، ولی به‬ ‫او خیانت کرده. معلوم نیست سرِ چی اختلاف حساب داشته، آمده به پیغمبر گفته و به او وحی کرده است"! گفتم خوب، حالا دفعه اول اشتباه کرده،‬ ‫خُب خدا میتوانست یقه‌اش را بگیرد و بگوید که مأموریتت را درست انجام بده؛ این چه کاری است ؟ بیست و سه سال همین طورعوضی میگفته و ‫هیچ کس هم هیچ چیز به او نگفته!؟ ما آن وقت همیشه می‌گوییم: "خان الامین، خان الامین، خان الامین" یعنی به جبرئیل فحش میدهیم که تو روپایی کردی‬ ‫و پارتی بازی کردی، با پیغمبر ساخت و پاخت کردی و عوض علی ما رفتی او را پیغمبر کرده‌ای! یعنی این را ما می‌گوییم ! حالا بیچاره هر شیعه‌ای که‬ ‫توی مسجد‌النبی یا در مکه سلام میدهد، آنها همین جوری نگاه میکنند "اگر دارد خان الامین میگوید، پوستش را بکنیم".‬

‫از این رو میبینیم تمامِ تهمت‌ها و تمامِ فحاشی‌های یزیدیه ـ که هنوز در سوریه هستند و طرفداران بنی امیه‌اند ـ و ناصبی‌ها و وَهابیها را، به نامِ همه‬ ‫مسلمانها و نظرِ همه مسلمانها، توی شیعه منتشر میکنند.‬

‫من در اینجا میگویم که بابا، الان، همین الان، از دو مکان مقدس، مسجدِ "رأس الحسینِ" مصر و "مسجدِ زینب" ـ که توی شیعه اصلاً نمیدانی‬ ‫زینب کجاست و از بعدازظهرِ عاشورا او را گم کرده‌ای و اصلاً رفته ـ تجلیلی می‌شود که در میان خودِ شیعیان نظیرش نیست، و در خودِ همین کشورهای‬ ‫اسلامی و در میان نویسندگان غیرِ شیعی، در همین چهل سال و سی سال اخیر، قلم‌ها و اندیشه‌هایی از عمر و عثمان و از ابوبکر به شدت انتقاد کرده‌اند‬ ‫به نفع علی و همه ستایش‌هایی که شیعه نسبت به علی معتقد است، همه را اثبات کرده‌اند، و همه تهمت‌هایی را که بدکینه‌های ضدِ مسلمان و ضدِ علی به‬ ‫علی منسوب کرده‌اند، همه اینها را جواب گفته‌اند، و همین نویسندگان تک تک دربارهٔ فرد فرد از ائمه شیعی، از اصحاب طرفدارِ حضرت علی و از نهضت‬ ‫شیعی، فکر و فرهنگ شیعی و حتی شخصیت‌های حاشیه‌ای تشیع و تاریخ تشیع، تمامِ قلم و تحقیق و قدرت و کارشان را در این خدمت و در این راه‬ ‫قرار داده‌اند که ما به گَردَش نرسیده‌ایم. ما همواره از علی سخن می‌گوییم، اما آثاری که آنها درباره علی در همین بیست سال اخیر منتشر کرده‌اند، یک‬ ‫هزارُمَش را ما در ایران نکردیم.‬

‫یک زن ـ استادِ دانشگاهِ "عین الشمس" ـ چون زن است، درباره زنان خانواده پیغمبر، دختران حضرت علی، و دختران پیغمبر (زینب جدا،‬ ‫ام کلثوم جدا، فاطمه جدا، سکینه دخترِ امام حسین جدا)، یک کتاب مستقل و تحقیقی برای اولین بار ـ که حتی هنوز توی ما نیست ـ نوشته است.‬

‫تازگی چند کتاب نوشته شده؛ مثلاً شرح زندگی قمرِ بنی هاشم؛ توی آن را باز میکنی، میبینی شرح زندگی نویسندهٔ کتاب قمرِ بنی هاشم است.‬ ‫اولش عکس مؤلف در کتابخانه اَبَوی، عکس مؤلف در حرم با جناب آقای نائب التولیه، بعدش هم شعر در مدح حضرت است! این کتابی است که تازه ما‬ ‫نوشته‌ایم! یک کتاب دربارهٔ فاطمه زهرا به فارسی پیدا نمی‌کنید که ما نوشته باشیم و به دردِ خواندن بخورد، مأخذ داشته باشد، سند داشته باشد، اصلاً‬ ‫نه، هیچی نداشته باشد، نثر داشته باشد که بشود خواند، جمله‌ای درست داشته باشد، به زبان ما نوشته شده باشد، نه به زبانی که هم باید عربی بدانی،‬ ‫هم فارسی، هم زبانهای دیگر تا بتوانی آن را بخوانی؛ نه! کو؟‬

‫اما همان جور که چهره ما را به عنوان دشمنان پیغمبر و دشمنان قرآن و دشمنان اسلام، و اصولاً شیعه را پناهگاهی برای مخالفین و معاندین و‬ ‫زندیقان مانوی‌ها و زرتشتی‌ها در طول تاریخ ـ که از درون تشیع قیام کردند، علیهِ خودِ اسلام و ریشه کن کردن اسلام ـ معرفی میکنند، آنها را هم بین ما، دشمنان خانواده پیغمبر، معرفی میکنند. در صورتی که نویسندگان بزرگی هستند که همه هستی و قلمشان را در دفاع از خانوادهٔ پیغمبر و‬ ‫تحقیق درباره خانواده پیغمبر گذرانده‌اند و آثاری را به وجود آورده‌اند که اگر ما، در این ده بیست سال اخیر موفق شویم آنها را به زبان فارسی ترجمه‬ ‫کنیم، خدمت بزرگی به شیعه انجام داده‌ایم.

درباره این "ابوذر"، مردی که در راهِ علی شمشیر زده و اولین کسی است که از علی جانبداری کرده و صحابی بزرگ پیغمبر است و بعد در زمان‬ ‫عثمان به عشق موال و به خاطرِ تشیع و به خاطرِ اسلام حقیقی شهید شده، و ما ـ که این همه ادعای تشیع داریم ـ این همه نسبت به او مسئولیم، کو یک‬ ‫خط به زبان فارسی تا ببینیم اصلاً این ابوذر چی و کی بوده؟ برای اولین بار و آخرین بار کسی که درباره ابوذر نوشته، "عبدالحمید جوده السحار" است که‬ ‫بیست سال پیش به فارسی ترجمه شده ـ آن هم یک بچه‌ای ترجمه کرده نه یکی از آقایان محترم! ـ و بعد دیگر هیچ کس هیچ کار نکرده. "سلمان" را‬ "ماسینیون" نوشته و "عبدالرحمن بدو ِ" سنی آن را با آن همه زحمت و رنج ترجمه می‌کند. پنج تا کتاب دربارهٔ "بلال" وجود دارد که تازگی‌ها منتشر‬ ‫کرده‌اند. درباره خودِ حضرت علی و درباره فرزندانش نویسندگان بزرگی مثل "طه حسین" و مثل "سحار" و مثل "حمید منصور" و امثال اینها نوشته‌اند،‬ ‫نه نویسندگان گمنام و ناجوری که به عمه‌شان نمی‌توانند کاغذ بنویسند و حالا دست به قلم شده‌اند و باعث رسوایی!‬

‫این اختلاف انداختن درست برعکس آن چیزی است که باید باشد: در فکرمان، در برداشت‌های علمی و در منطق‌مان بین ما و اهل تسنن باید تضاد‬ ‫وجود داشته باشد، مُباحثه و مُناظره وجود داشته باشد، نظر آزمایی وجود داشته باشد، تحقیق و تَفَحص جدید و مستقل و اجتهادِ مستقل و همیشه تضاد ‫فکری وجود داشته باشد؛ نیست، وجود ندارد.‬

‫یکنواخت فکر کردن و قالبی فکر کردن ما و قالبی فکر کردن آنها و هیچ تماسی از لحاظ علمی با هم نداشتن وجود دارد! در صورتی که ما باید در‬‫کارِ علم تضاد می‌داشتیم، برعکس، در جامعه ـ که باید وحدت داشته باشیم در برابرِ دشمن مشترکمان ـ است که اختلاف داریم و اختلاف می‌اندازند. در‬ ‫فکر مُرده‌ایم و سکون است و در زندگی اجتماعی و در برابرِ دشمن، قطعه قطعه شدن و به روی هم ایستادن و پشت به دشمن، رو در روی هم پریدن!‬

‫متأسفانه وقت نیست که مسأله را درست آن جوری که میخواستم بررسی کنم و نتیجه‌گیری اساسی بکنم، ولی فقط یک عرضی دارم و آن‬ ‫اینست که ـ تکرارِ یک اصل است ـ ما باید مبانی اعتقادی تشیع خودمان را، اصولی را که به آن معتقدیم و اصولی را که به آن مُعترضیم، حفظ کنیم و‬‫ِِ‬‫همچنان بین طرزِ تفکر و برداشت علمی ما و برداشت علمی مخالف ما دائماً تَصادم و تضاد و اختلاف و کُشتی گرفتن منطقی وجود داشته باشد و ادامه‬ ‫داشته باشد، اما میان ما و آنها به عنوان دو بازوی یک اندام و دو برادرِ یک خانواده باید وحدت وجود داشته باشد.‬‬

 




كليه حقوق محفوظ ميباشد
Copyright © 1997 - 2017