Go to Homepage

علی، بنیانگذار وحدت

بخش ۴

دکتر علی‌ شریعتی



Print

زندگى نامه
شریعتی در یک نگاه
فهرست مجموعه آثار
كتب و مقالات
سخنرانى‌ها
اشعار
انتشارات
گالرى عكس‌ها
ویدئو و صوتى‌
دفتر يادبود
كاوشگر سايت
تماس
صفحه اوّل
English Site

‫‫‫‫ما از وقتی در تشیع‌مان ماندیم، که همه مقلد شدیم در مسائل "عقلی"! این دیگر خیلی عجیب است! تقلید یکی از مبانی مترقی تشیع است و‬‫منطقی است؛ اصلاً تقلید مربوط به انسان است؛ آدمی که در یک رشته تخصصی ندارد از آدمِ متخصص تقلید میکند، مِن جمله در اینجا. اما در اساس،‬ ‫تقلید از فروعِ فروع است!‬

‫بعد میبینیم که الان تقلید به صورتی رسیده که مثلاً از مُقلدش یک مسائل عجیبی میپرسد: "آقا" ما آناناس بخوریم یا نخوریم؟ این چه سوالی‬ ‫است آقا؟! "آقا" یک مسجدی هست، ما آنجا برویم یا نرویم؟ حالا آن در یک کشورِ دیگری است و این در شهرِ دیگری است ! خوب، تو خودت عقل داری‬ ‫و این مسائل اصلاً عقلی است. یک کسی یک نظریه علمی دارد، باز از " آقا"ش میپرسد که " آقا" آن نظریه علمی درست است یا درست نیست؟ آقا!‬

‫این مسائل تقلیدی نیست و در خودِ مبانی اساسی تشیع ماست که تقلید در مسائل عقلی و اصول اعتقادی جایز نیست، و حتی کسی که اصول اعتقادی‬ ‫‫خودش را به تقلید گرفته باشد، اساس دینش درست نیست و عبادتش درست نیست.‬

‫تقلیدِ عقلی به این شکل در می‌آید که عقلها را از بین میبرد، یعنی آنچه را که باید هر کسی سرمایه‌ای بدهد و یک سرمایه گذاری‌ای در این عقل‬ ‫کل جامعه بشری و در این جامعه فرهنگ اسلامی بکند، همه به صورت یک عبدِ عبید یک یا دو نفر در می‌آیند و او به جای همه در مسائل عقلی فکر‬‫میکند و اینها میشوند "هیچ"! گاهی هم که کمی عقل اضافی میماند، آن را هم که استخاره میگیرد، بعد دیگر هیچی. و اگر در این میانه یک کسی‬ ‫آمد، از همه چیزش گذشت و یک حرف تازه زد، یک استنباط کرد، به کلی ریشه کَن است. در صورتی که یک مسأله بسیار طبیعی است و نه تنها جایز‬ ‫است بلکه بسیار تشویق شده‌ایم و دعوت شده‌ایم، به تفکرِ دائمی. این تفکر و تعقل که در قرآن دائماً امر میشود، آیا خطاب به یک گروه است؟ خطاب‬ ‫به یک دستگاه است؟ خطاب به یک عده خاصی است؟ یا خطاب به همه خوانندگان و معتقدان به این قرآن است؟‬

‫وحدت در تفکر، وحدت در تحقیق، و وحدت در عقاید، مرگ عقاید، توقف عقل و پوسیدن و ماندن اندیشه است. این روشن است. بنابراین در این‬ ‫وحدت اسلامی، امکان وحدت "تشیع" و "تسنن" نیست، اگر هم یکی بشوند معلوم میشود یا به زور یکی شده‌اند و یا به خاطرِ اینکه هیچ کدامِ شان هیچ‬ ‫چیز نبودند، یکی شده‌اند، یعنی هیچ یک از موازین عقلی واقعاً دست‌شان نبوده است، و روی چیزهایی که نمیشناختند به طرف باج داده‌اند. حالا ما این‬ ‫مسأله را به نفع شما کنار میگذاریم و او هم به نفع ما کنار میگذارد، معامله جوش میخورد!‬

‫امکان ندارد که یک آدمِ متفکر (یک ایده را) بر اساس یک اعتقادی که با فکرش و منطقش کشف کرده و انتخاب کرده، کنار بگذارد. آخر چه جوری‬ ‫میشود کنار گذاشت؟ تصمیم بگیریم از روزِ دوشنبه یک جورِ دیگر بفهمیم!؟ کمتر بفهمیم!؟ اندازهٔ رفیقمان بفهمیم!؟‬

‫"وحدت در تفکر" محکوم است، اما وحدت میان "شیعه" و "سنی" نه تنها ممکن است، نه تنها معقول است، بلکه وظیفه انسانی‌مان ـ بالاتر از وظیفه‬ ‫و فوری‌تر از وظیفه منطقه‌ای‌مان و وظیفه زمانی‌مان و حتی وظیفه فرقه‌ای‌مان ـ است، و این وحدت بدیهی‌تر است. بنابراین باز تکرار میکنم : وحدت‬ ‫میان "تشیع" و "تسنن" نه ممکن است و نه معقول است؛ مرگ تفکرِ علمی در میان تسنن و در میان تشیع، هر دو، است. اما وحدت "شیعه" و "سنی"‬ ‫هم ممکن است و هم معقول و هم مسئولیت و تعهدِ ما این است.‬

‫پس اختلاف فکری موجب تصادم و حرکت افکار است و پیشرفت و رسیدن به حقیقت، اما اختلاف اجتماعی عامل قطعه قطعه شدن و متلاشی شدن‬ ‫نیرو است، و لقمه لقمه بلعیده شدن به وسیله دشمن. این دو تا یکی نیست (اغلب توی ذهن‌ها چنان قاطی میکنند که اصلاً مسأله لوث میشود)، به کلی‬ ‫دو تا زمینه است؛ نه تنها جداست، بلکه اصلاً متضادِ با هم است. وحدت اسلامی به معنای اینکه همه مسلمانها مثل هم به تاریخ اسلام، به شخصیتهای‬ ‫اسلامی، به نهضت‌ها و گرایشهای اسلام و به حوادثی که در اسلام اتفاق افتاده است، معتقد بشوند، این اعلامِ مرگ تفکرِ علمی است و فهم و اجتهادِ علمی‬ ‫و دینی است. چنین چیزی ممکن نیست و نباید (چنین چیزی را) به وجود آورد.‬

‫یکی از بزرگترین افتخارات شیعه این است که خودِ شیعه چنین وحدتی و مرکزیتی را به وجود نیاورده، و متأسفانه اگر از آن استفاده نمیشود به‬ ‫خاطرِ یک انحطاط عمومی است که شرق دچارِ آن شده و فرهنگ ما دچار آن شده است. این است که هر محققی آزاد است که خودش تحقیق کند و‬ ‫نظریات تحقیقی خودش را اعلام کند.‬

‫اما جامعه اسلامی که به عنوان یک نیرویی است انسانی، دارای مشترکات اعتقادی، هدفهای مشترک، وضع مشترک، سرنوشت مشترک و از همه‬ ‫مهمتر دشمن مشترک، این جامعه طبیعی است که باید با هم یک نیرو و یک بازو را و یک مشت را تشکیل بدهد.‬

‫وقتی از آن کسی که میگوید "فلسطینیها باید ضربه بخورند، و وقتی خوب ضربه میخورند، دل شیعه را خنک میکند"، میپرسیم‬ ‫"چرا ضربه بخورند؟" جواب میدهد، اینها دشمن اهل بیت بوده‌اند! آقا اینها کِی دشمن اهل بیت بودند؟ اهل بیت کجا اینها کجا؟ اینها چه تقصیری‬ ‫کرده‌اند؟ و ثانیاً آن اهل بیت تو، اهل بیتی است که انتقامش را باید "بن گوریون" بگیرد!؟ این تشیع تو چه جور است که مُنتقمش و موعودش "بن‬ ‫گوریون" و "موشه دایان" است!؟ جامعه‌های اسلامی بمباران میشوند، اینها میگویند آنها دارند انتقامِ آن ستمی را که بر خانوادهٔ مصطفی رفت، پس‬ ‫میدهند!

 آقا این مساله علمی است، مساله تاریخی است، مساله برداشت فکری من است، مکتب من است، این به این بابا مربوط نیست. مسائل تاریخی‬ ‫را چرا به این شکل، مسائل اجتماعی‌اش میکنید؟ تو اگر شیعه هستی، به این معناست که در راهِ علی باید بروی و به آنچه که او برای آن جنگید، تو‬ ‫هم بجنگی و برای آنچه که او زندگی‌اش را فدا کرد، تو هم زندگی‌ات را فدا کنی، نه به این معنا که کسانی را که امروز مثل تو بدبخت هستند، آنها را به‬ ‫این معنا که تو شیعه علی هستی در کامِ دشمن مشترک خودت بیاندازی یا بپسندی که بیافتند. آیا علی الان خودش با اینها دشمن است؟

 برداشت‬ ‫تاریخی این آقا غلط است. این اگر به فلان خلیفه معتقد است، به عنوان دشمن اهل بیت به او معتقد نیست، به عنوان یک خلیفه پیغمبر و رفیق علی به او‬ ‫معتقد است، و من باید او را از اشتباه در بیاورم. اگر منطق دارم، باید این رفیقم را از این برداشت تاریخی غلط دربیاورم. و این کوشش من است و رسالت‬ ‫من. در آن حمله کردن به خانه فاطمه، والله این آقا شرکت نداشته ! این، هزار و چهارصد سال بعد آمده. خودت هم میدانی شرکت نداشته و خودت هم‬ ‫میدانی که به نفع کی داری حرف میزنی!‬

‫تفرقه میان جامعه اسلامی از وقتی شروع شد که قدرت اسلامی درست در مرزِ اروپای شرقی تا اسپانیا آمده بود و مثل یک سد ایستاده بود، و جلوِ‬ ‫امکان هجوم و یورش مسیحیانی را که به نامِ دین به غارت شرق آمده بودند ـ از زمان صلیبی‌ها به بعد ـ ، گرفته بود. تفرقه به وجود آمد به این شکل که‬ ‫تمامِ این جامعه اسلامی را به عنوان احیاءِ نژادها و قومیتها و قبیله‌ها لقمه لقمه کنند. به این شکل که در فرانسه یک گزارشی دادند که ما یک کشف‬ ‫تازه کردیم و آن این است که اصولاً الجزایری‌ها دوجورند: بعضیها نژادشان اول "بربر" بوده، بعضیها "عرب"! ما میتوانیم میان این دو تا را با هم‬ ‫اختلاف بیاندازیم: یک نوع اصالت "بربریسم" و یک نوع اصالت "عربیسم"، مدتی به جان هم افتادند، و بعد فرانسه سالها بیشتر بر آنها حکومت کرد و‬ ‫هر دو را چاپید.‬

‫در درون وحدت اسلامی، تفرقه‌های قومی ایجاد کردند و یکی از آن تفرقه‌ها، تفرقه‌های مذهبی است. برای چیست که استعمارِ خارجی به تفرقه‌های‬ ‫مذهبی بیشتر تکیه میکند؟ برای اینکه احساس قومیت و نژاد پرستی به قدری در اسلام ضعیف شده که دیگر احیاءِ آن بسیار مشکل است، و به عمق‬ ‫‫روح و احساس توده مردم اصلاً نمیرود. این است که بر روی تفرقه مذهبی تکیه میکنند.‬

‫خانمها و آقایان، این مسائل اساسی‌ترین مسائلی است که مربوط به سرنوشت اکنون جامعه اسلامی است، در عین حال که یک مساله تاریخی است،‬ ‫اگر یک کمی خسته هستید، اگر یک وقت گرسنه هستید، و یک کمی وقت گذشته، به هرحال در راهِ این هدفها این اندازه میشود توقع داشت که‬ ‫تحمل کنید.‬

‫نمونه‌ها را نقل میکنم که چه خبر است: در تابستان امسال رفتم به مکه و مدینه. در مکه چند نفر از افرادِ عادی آنجا ـ ولی آدمهای روشنی بودند ـ من‬ ‫و دوستم آقای هاشمی را دعوت کردند؛ به منزلشان رفتیم و با هم نشستیم به صحبت کردن و حرف زدن. با آن تصوری که از آنها داشتم، برای من خیلی‬ ‫تعجب آور بود که یکی از آنها یک رانندهٔ تاکسی بود و به قدری منطقی حرف میزد که من از آن استفاده علمی میکردم. خیلی حرفهایمان همدیگر‬ ‫را تقریباً گرفته بود و تفاهم فکری و اخلاقی ایجاد شده بود. بعد یک چیزی گفت که من از شرم سرخ شدم. گفت: "حالا خیلی خوب شده، مردم روشنتر‬ ‫شده‌اند، مسائل روشنتر شده، افراد یک کمی بازتر شده‌اند، دنیا را می‌بینند، همدیگر را بهتر میتوانند بشناسند و مردم دست کسانی را که همیشه تخم‬ ‫و بذرِ کینه و نفرت و بیگانگی را می‌کارند، می‌خوانند".‬

‫میگفت: "در سالهای پیش خودم یادم هست ـ حالا این حرف را یا ساخته‌اند و منتشر کرده‌اند یا عمل کرده‌اند، فرق نمیکند ـ که ما در طواف‬ ‫میرفتیم، میدیدیم که شیعه‌ها می‌آیند لای مَویز ـ کشمش بزرگ ـ را باز میکنند ـ فرض میکنیم یک مشت میخرند، دو سیر میخرند ـ ، توی آن‬ ‫را کثافت، مدفوعِ انسان میاندازند، بعد روی آن را میپوشانند، بعد اینها را توی کیسه میکنند و به طواف کعبه می‌آیند. در آن شلوغی روی زمین کعبه‬ ‫میپاشند؛ بعد این فقیرهای عرب به عنوان این که آجیل است می‌آیند اینها را میقاپند و یا برای زن و بچه‌هایشان میبرند و یا خودشان آنجا میخورند،‬ ‫و به این شکل آنها عقده مذهبی‌شان را خالی میکردند که ما یک خدمت بزرگی به حقیقت دین‌مان کردیم و آن این است که مدفوعِ خودمان را به حلق‬ ‫‫این "بَد سُنی‌ها" ریختیم".‬

‫این یک چیزِ عجیبی است! او چنین چیزی را باور کرده بود برای اینکه دیده بود. اما من و شما میدانیم که کدام شیعه جاهل پلیدی که هر چه هم‬ ‫خصومت داشته باشد، میتواند در کعبه چنین کاری را بکند! اصلاً چنین موجودی ممکن است؟ این جز این نیست که چنین کاری را به نامِ شیعه در‬‫کعبه و در خودِ مکه کرده‌اند تا بین شیعه و سنی را تا این حد فاصله بیندازند که امکان تفاهم بین آنها نباشد ؟ حتی تفاهم بین دو تا موجودِ انسانی از دو‬ ‫نژاد و در دو تا مذهب ممکن است، ولی با این خصومت ممکن نیست.‬

‫از این طرف باز میبینیم عقایدِ "ناصبی"ها را که دشمنان خانواده پیغمبرند، در همین جامعه، همین الان، در کتابهای اشخاصی که به ظاهر مقدسند،‬ ‫منتشر میکنند و به چه زحمتی جمع میکنند تا به شیعه بگویند که عقیده همه مردمِ اهل تسنن مثل اینهاست: دشمنی با علی و دشمنی با خانواده ‫پیغمبر است. بعد برای شیعه وقتی همین قدر که بگوید فلانی شیعه نیست یعنی دیگر دشمن حضرت زهرا است و دشمن خانوادهٔ پیغمبر است.‬

‫از این طرف، عقایدِ "باطنیه" به نامِ شیعه، عقایدِ "اسماعیلیه"، عقایدِ "غنوصیه" و عقایدِ هندی را دربارهٔ پیشوا و قطب و امام، به نامِ شیعه الان در بین‬ ‫‫اهل تسنن منتشر میکنند. در همین ایامِ حج که درست بُحبوحه‌ای است که یک شور و عشق یکنواخت و مشابه بین شیعه و غیرِ شیعه در یک مراسم ‫مشترک احساس میشود و میخواهد یک تفاهم ایجاد شود، این کتابها را، این جزوهها را به نامِ "الخطوط العریضه" مجانی پخش می‌کردند. در این کتابها‬ ‫تمامِ فحشهایی را که هر کس ـ حتی "علی الله‌اى‌ها" و امثال اینها یا بعضی از این ملاهای استثنایی ما، که همه روحانیون و علماء با آنها مخالفاند ـ به‬ ‫عُمر یا ابوبکر یا خلفا و اصحاب دیگر داده، همه آنها را آنجا دو مرتبه جمع کرده، به صورت یک جزوه درآورده و به نامِ اینکه همه شیعه از این فحشها به‬ ‫ما و به اصحاب عزیزِ پیغمبر و حتی ناموس پیغمبر میدهند، همین الان در حج منتشر میکنند. چقدر فاجعه عجیبی است!‬

 




كليه حقوق محفوظ ميباشد
Copyright © 1997 - 2017