Go to Homepage

علی، حقیقتی بر گونه اساطیر

بخش ۳

دکتر علی‌ شریعتی



Print

زندگى نامه
شریعتی در یک نگاه
فهرست مجموعه آثار
كتب و مقالات
سخنرانى‌ها
اشعار
انتشارات
گالرى عكس‌ها
ویدئو و صوتى‌
دفتر يادبود
كاوشگر سايت
تماس
صفحه اوّل
English Site

‫مسأله دوم: در احساس انسان ـ حتی انسانی که لباس ندارد ـ اولین مساله‌ای که نقش بسته (تحقیقات مردم شناسی و ِاکولوژی قرن شانزدهم و‬ ‫بالاخص تحقیقات اسپِنسر و لوی برول در قرن هجدهم نشان داده) قُدس، قِداست، و مُقدس بودن است. یعنی این چیز مقدس است، آنهای دیگر‬ ‫پروفان هستند یعنی معمولی‌اند، مادی‌اند، هیچ احترام ندارند، ارزشی ندارند. این شیء، این مُهره، این شکل، این رنگ، این تکه کوه، مقدس‬ ‫است؛ چرا مقدس است؟ علت آن دیگر معلوم نیست، در هر قبیله‌ای به یک علت مقدس است؛ یک علتی که علتش هم خیلی بَدوی و ابتدایی است‬ ‫و بعد هم آن علت از بین رفته. اما تقسیم جهان به جهان زبرین و جهان زیرین ـ که در همه فرهنگهای بَدوی و مَدنی این "دو جهان" بودن هست ـ و‬ ‫مقدس و غیرِ مقدس بودن اشیاءِ این عالم، و خودِ این اعتقاد به اینکه بعضی از پدیده‌ها مقدسند و قابل ستایشند و نباید به آنها بی‌احترامی کرد، باید در‬‫یک مَعبدی آنها را گذاشت، باید آن مَعبد را تزیین کرد، باید با احترام و تشریفات در برابرش نیایش کرد، و باید از آنها تعظیم و تجلیل کرد، اصولاً زاییدهٔ‬ ‫آن احساس اولیه انسان است که او از جنس این عالم نیست و یک عالَم بالاتر و فراتر وجود دارد. این اعتقاد، این احساس، این گرایش روح و فطرت انسان‬ ‫به طرف جهان دیگر، به طرف غِیب، به طرف آن نمیدانم کجایی که من مال آنجا هستم، مال اینجا نیستم، که آنجا همه نیازهای مرا برآورده میکند و‬ ‫اینجا نمیکند و آنجا مطلق است، این اعتقاد را در انسان به وجود آورده که عالم مَملو از نیروها و همچنین مَملو از قدرتها و موجودات مقدس نامَریی‬ ‫است و این اولین شکل مذاهب ابتدایی بَدوی است.‬

‫اما، آنچه که در طول تاریخ هیچ تغییر نکرده ـ فقط تلقی‌ها تغییر کرده بَرحسب تکامل فکر و علم انسان ـ احساس بدبینی انسان نسبت به " آنچه‬ ‫هست" است، و تمایل انسان به گریز از "آنچه هست" است، و احساس و اعتقادِ انسان به اینکه "آنچه هست" کمَش است و احساس به اینکه در این‬ ‫چهارچوبه عالم مادی که او می‌بیند زندانی و غَریب است. این احساس غُربت در این جا، ناله، درد و اندوه و یک غم مُبهم (نه غصه‌های معمول روشن) را‬ ‫در او به وجود آورده. این غم مُبهم بر چهرهٔ انسان، در طول تاریخ سایه افکنده و این غم مبهم در همه ادبیات و مذهب‌های عرفانی و غیرِ عرفانی عالم و‬ ‫در همه هنرهای متعالی، وجود دارد. این غم در حاالت یک فرد، در آن حاالتی که دچارِ احساس عمیقتر و انسانیتر و خود آگاهتری هست، بیشتر است.‬

‫و آن غمی است که ما ناله این غربت را در پنج هزار سال پیش از زبان قهرمانانی مانندِ گیل گَمِش میشنویم. پنجهزار سال پیش در زیرِ آسمان سومر‬‫این قهرمان بزرگ سومر ناله میکند و فریاد میکشد که : "من مال اینجا نیستم، من در زیرِ این خاک غریبم، در این آسمان غریبم و این آسمان بر‬ ‫جانم تنگی میکند، ای خدایان مرا به آنجا بکشانید، ای خدایان مرا راه بنمایید تا بدانم آنجا کجا است، ای خدایان راهِ مرا نشان بدهید تا از اینجا‬ ‫نجات بیابم". این کلمه نجات، این کلمه فلاح، رستگاری و، به قول بودا، این "موکشا" آرزوی همه فرهنگها و همه مذهبها در طول تایخ بشر است. این‬ ‫نجات، زاییدهٔ این اعتقاد است که انسان در این جهانی که کم است و ناقص است، زندانی است، و او از یک طرف با همین جهان خویشاوند است و به آن‬ ‫نیازمند است، اما، احساسی ـ لااقل ناخودآگاه ـ داشته است که همه‌اش این نیست، و آنجا که هستی تمام شود، احساس او ادامه پیدا میکند و آنجا که‬ ‫همه چیز در دسترسش قرار میگیرد، باز آن غم و تزلزل و دغدغه در او ادامه دارد.‬

‫از این جهت است که امروز در روان شناسی طبقاتی میگویند، غمهای معنوی و فلسفی مال بورژوا است! (این خیلی با معنی است و راست هم هست)‬ ‫بورژوا کیست؟ یعنی کسی که از لحاظ زندگی مُرفه است، یعنی کسی که آنچه که ماده و عالَم دارد از آن برخوردار است، اما (با این حال) او غمگین است.‬

‫همه مکتبها و مذهبهای اشرافی در تاریخ، مکتبهای ِانزوا، خَلوت پرستی، اندوهگینی، بدبینی و رنج است. چرا ؟ برای اینکه اینها، از هر چه در عالَم بوده‬ ‫است برخوردار شده‌اند و از آنجا است که میخواسته ادامه پیدا کند، دیگر عالم نداشته؛ از هر مایحتاجی که در عالم بوده این برخوردار بوده، اما نیازهای‬ ‫دیگرش آنجا سر برآورده و دیگر عالم ـ عالم محسوس ـ قادر نیست به آنها پاسخ بگوید. اینست که انزوا و تلخ اندیشی و بدبینی و آن غم فلسفی، بیشتر‬‫مال طبقاتی است که از زندگی بیشتر برخوردار بودند، این مساله، بی نهایت عمیق است و این نشان میدهد که انسان بیشتر است از آنچه که هست‫ِ‬ ‫آن هست مادی‌ای که میشناسد، که میبیند، که احساس میکند. این نشان داد و این نشان میدهد که انسان همواره در برابرِ این عالَم خود را بیشتر‬ ‫و متعالیتر احساس میکرده و از این احساس، بدبینی، و از این بدبینی، تلخی و غم ایجاد شده، و از این بدبینی، تلخی و غم، احساس کمبود، وسوسه،‬ ‫آرزو، آرزوی نجات، آرزوی تَقَرب و تَوَسل به آن "نمیدانم کجایی" که اینجا نیست، و نیاز به آن چیزهایی که او به آن نیازمند است و این عالَم ندارد و‬ ‫نمیتواند داشته باشد، در او پیدا شده. آن نمیدانم کجا، کجا است؟ آن "نمیدانم چه"هایی که من به آنها احتیاج دارم اما این عالم ندارد چیست ؟ جواب‫ِ‬ ‫به این سؤالها که بشرِ ابتدایی یا متمدن امروز برای خودش همواره مطرح میکرده، جوابهایی است که مذاهب مختلف و فرهنگهای مختلف و ادبیات‬ ‫و هنرِ مختلف را ساخته. اما این سؤال، سؤال هر انسانی است در هر دوره‌ای و در هر نژادی. این انسان، برای اینکه آن ایده‌آل‌هایش را، آن آرزوهای بلندتر‬ ‫از "آنچه هست"اش را، آن کمبودهائی را که در این عالم احساس میکند و به آنها نیاز دارد و در این عالم نیست را، و آن نیازهایش را، ِاشباع کند و‬ ‫برای تَقَرب به آن عالَم نمیدانم کجایی که برترین است، برای شناختن و توسل به آن مقدسها که از جنس این عالَم ـ که مقدس نیست ـ نیست، راههای‬ ‫مختلف و تلاشهای مختلف میکرده. از این احساس، مذهب ابتدایی به وجود آمده و این است معنی "فِطری" بودن مذهب.‬

‫این کلمه "فطرت" چقدر در قرآن خوب استعمال شده. من مخالفم با آن که بگویم مذهب غَریزی است. غریزه و فِطرت نزدیک به هم هست ولی‬ ‫یکی نیست: فطرت یعنی ساختمان آدم، و غریزه یعنی، حالات یا خصوصیات و نیروهایی که در سرشت انسان و در فطرت انسان نهاده شده و انسان را‬ ‫به طورِ ناخودآگاه به جایی میکشاند. ولی مذهب چنین نیست؛ مذهب یک غریزهٔ ناخودآگاهِ کور در انسان نیست (مذهب غریزی نیست)، مذهب فطری‬ ‫است، یعنی به طورِ خودآگاه در ذات و نهادِ انسان نهاده شده است که (به وسیله آن) او باید راهی را بپیماید و پیدا کند برای رسیدن به نجات، برای‬ ‫رسیدن به آن نمیدانم کجایی که کامل است، چون اینجا ناقص است، و احساس کمبود میکند، از جنس آن دنیا است و آنجا وطنش است و اینجا‬ ‫غُربت است. در این عالم که غربت اوست، این ناله را ما از زبان و از حلقومِ انسانهایی میشنویم که هیچ شباهتی به هم ندارند. آن آدمهایی که در تاریخ‬ ‫با هم متناقضند، این نالیدن از این عالم را داشته‌اند. من معتقدم و مسلماً کاملاً روشن است که ناله گیلگَمِش که حماسه غم انگیزِ گلیگَمِش را به‬ ‫وجود آورده ـ ناله از غربت این عالم، و ناله برای نجات از این عالم ـ که نمیداند کجا است ـ است. و من معتقدم که این روح بزرگ و پُر از شگفتی و پُر‬ ‫از زیبایی، علی، (همان ناله را نیز داشته است).‬

‫آیه‌ای در ِانجیل هست که من خیلی این آیه را دوست دارم و فکر میکنم که اگر همه انجیل تحریف شده باشد این سخن، بوی سخن یک پیغمبر‬ ‫را میدهد و فکر نمیکنم کسانی که به تحریف یک کتاب آسمانی میپردازند این قَدر شُعور و ذوق داشته باشند که چنین جمله‌ای را بسازند! میگوید‬ که:‬

"‫ای انسانها! (انسان بزرگ و مستقل میخواهد بسازد) ای انسانها! از راه‌هایی مَروید که رَوندگان آن بسیارند، از راه‌هایی بروید که رَوندگان آن کمَند!‬"

‫چرا که تاریخ، تکامل، مال کسانی است که خودشان راهِ تازه انتخاب کرده‌اند یا راههایی را انتخاب کرده‌اند که هنوز انسانها، و تودهٔ مردمی که همیشه‬ ‫دنباله رو هستند و همیشه دیگران برایشان فکر میکنند و تصمیم میگیرند از این راهها نمیروند. از راههای بروید که روندگان آن کمند، از راههایی مَروید‬ ‫که روندگان آن بسیارند. علمای قسطنطنیه برای اینکه به مَضمون این آیه عمل بکنند هیچ وقت از توی خیابانها رد نمیشدند، از کوچه پَس کوچه‌ها رد‬ ‫میشدند!‬ ‫و این نشان میدهد که گاه یک زیبایی، یک عُمق، عظمت یک فکر، یک سخن و یک اندیشه در اندیشه‌هایی که لیاقت فهم آن عظمت را ندارند، به‬ ‫چه صورت مُضحکی تَجلی میکند به چه صورت مُضحکی به نتیجه میرسد.‬

‫و علی یکی از آن شخصیتهای بزرگی است که به نظرِ من بزرگترین شخصیت انسانی است ( پیغمبر را باید سوا کرد که رسالت خاصی دارد )، که از‬ ‫همه وقت، امروز نا شناخته‌تر است و کاش ناشناخته میبود، بد شناخته‌تر است، و کاش نمیدانستیم که کیست و مُحققین او را برای اولین بار میشناختند.‬

‫گاه علی را که توی این جنگها، یک قهرمان شمشیر زن است، توی شهر یک سیاست مدارِ پُر تلاش حساس است و توی زندگی یک پدر و یک همسرِ بسیار‬ ‫مهربان و بسیار دقیق است ـ و یک انسان زندگی است در همه ابعادش ـ میبینیم و گاه ـ تاریخ میگوید ـ تنها، در نیمه شبها، توی نخلستانهای‬‫ اطراف مدینه میرفته و نگاه میکرده که کسی نبیند و نشنود و بعد سر در حلقومِ چاه فرو میبرده و مینالیده! هرگز، من نمیتوانم قبول کنم که رنجهای‬ ‫مدینه و رنجهای عَرب و جامعه عَرب و حتی جامعه اسلامی و حتی یارانش، این روحی را که از همه این آفرینش بزرگتر است، وادار به چنین نالیدنی‬ ‫بکند، هرگز! دردِ علی خیلی بزرگتر است و آن درد خیلی باید دردِ نیرومندی باشد که این روح را این اندازه بی‌تاب بکند!

مسلماً این همان دردِ انسانی‬ ‫است که خود را در این عالم زندانی میبیند، انسانی است که خود را بیشتر از این عالم میبیند و احساس خفِقان در این عالم میکند. مسلماً هر کس که‬ ‫انسان‌تر است بیش از آنچه هست در خود نیاز احساس میکند، زیرا انسان به میزانی که برخوردارتر است انسان نیست، بلکه انسان به میزانی که خود را‬ نیازمندتر احساس میکند، انسان است، و مسلماً علی بیش از هر انسانی احساس نیازهای متعالی‌ای که در این عالم نیست میکرده، و بیش از هر کسی‬ ‫در این عالم احساس غربت میکرده، و بیش از هر کسی باید غَریبانه در این آفرینش بِنالد و این ناله است که چنین روحی را، علی را، به چنین ناله‌ای‬ ‫وادار میکند.‬

‫این ناله را امروز، حتی امروز، از حلقومِ کسانی میشنویم که اصولاً به ماوراء‌الطبیعه نه تنها معتقد نیستند بلکه عَمد دارند که ماوراء‌الطبیعه و خدا‬ ‫را از ذهنها بِزُدایند، از بین ببرند، و انسان را یک موجودِ مادی از جنس این جهان معرفی بکنند و عالَم قُدس و آن عالَم بَرین را، آن معنویات ماورایی و‬ ‫اهورایی و خدایی و الهی را، اینها همه را در ادیان گذشته رد بکنند.‬

‫سارتر چنین آدمی است؛ تمامِ زندگی فکری و فلسفی‌اش را گذاشته روی اینکه انسان خودش را فقط و فقط انسانی در این زندگی احساس کند نه‬ ‫بالاتر از این زندگی، به آن نیندیشد. در تمامِ آثارِ فلسفی سارتر اعتقاد به اینکه همه حقیقتها و همه واقعیتهای انسانی و عالم و وجود در همین عالم‬ ‫ماده است و نه بیش، به چشم میخورد؛ تمام فلسفه‌اش میخواهد این را ثابت کند که فقط انسان است و این عالم ماده و دیگر هیچ! بنابراین چنین‬ آدمی باید انسانی خوش بین باشد نه بدبین، یعنی انسان را اهل همین عالم و از جنس همین عالم و مساوی و برابرِ همین عالَم بداند، بنابراین باید انسانی‬ ‫باشد نسبت به عالَم خوش بین، انسانی باید باشد، که آن ناله غُربت را نداشته باشد، آن تزلزل و آن اضطراب و دغدغه برای نجات را نداشته باشد، برای‬ ‫اینکه جای دیگری نیست که او تزلزل رفتن به آنجا را، یا غم نرفتن به آنجا و دور ماندن از آنجا را داشته باشد. اما در تمامِ آثارِ ادبیش برخلاف آثارِ‬ ‫فلسفی‌اش همواره مینالد که خیلی زیبا و جالب است و زندگی را استفراغ میداند! و این عالم را پَست، احمق و ابله میگوید! چرا؟ اگر هر چه‬ ‫حقیقت است و هر چه واقعیت است همین عالم است پس چرا احمق؟ چرا ابله؟ چه کسی حق دارد، این عالم را احمق و ابله خطاب کند ؟ کسی که به‬ ‫یک عالم داناتر و اعلی و اَقدس و اعقل معتقد است. و تو که بدان معتقد نیستی پس چرا نسبت به انسانی که اصولاً از جنس طبیعت است و بیش از این‬ ‫هم دیگر نیست، مینالی؟ همه ادبیات سارتر، نالیدن از کمبودِ این عالم است و از اینکه این عالم درک ندارد، فهم ندارد، هم جنس انسان نیست، انسان‬ ‫بالاتر از همه این عالم است. اگزیستانسیالیسم یعنی همین؛ یعنی همه عالم، ماهیتش قبل از وجودش است (یعنی اول یک چیزی، یک قند شکن‬ ‫میخواهم بسازم؛ چگونگی ـ "ماهیت" ـ این قند شکن در ذهن من هست؛ بعد، قند شکن میسازم، یعنی به آن ماهیت، "وجود" میدهم )، غیر از انسان‬ ‫که " اگزیستانس"اش ‬یعنی "وجود"ش، قبل از ماهیتش است، یعنی اول انسان وجود پیدا کرده ـ هیچ نبوده، پوچ (بوده)، اصلاً هیچ‬ ‫خصلت و هیچ معنی نداشته ـ بعد این شخصیت انسانی را، یعنی ماهیتش را، بعد از وجودش به دست خود ساخته است و میسازد. به حق و باطل این‬ ‫حرف کار ندارم، به این کار دارم که تو که در عین حال به ماوراء‌الطبیعه معتقد نیستی، و به عالم بالاتر از این معتقد نیستی، چرا در آثارِ هنری و ادبیات‬ ‫مانندِ علی و مانندِ کسانی که مانندِ علی معتقد به زندانی بودن انسان در این عالمند و معتقد به بلاهت عالم ماده و حماقت عالم ماده هستند و معتقد به‬ ‫یک دنیای ماورایی‌تر و یک دنیای مقدستری هستند که آنجا شعورِ کُل، احساس کُل، حیات کُل، بصیرت کُل و عقل کُل وجود دارد و آن عالم از جنس‬ ‫انسان است و انسان در اینجا زندانی است و بیش از این عالم است، مینالی!؟ اما برخلاف، در آثارِ فلسفی، انسان را مساوی با این عالم میشماری و‬ ‫میگویی بیش از این چیزی نیست؟ چرا؟ سارتر چه ِاگزیستانسیالیست بشود و چه انسانهای دیگر، ماتریالیست، به هر حال باز وقتی که میخواهد شعر‬ ‫بگوید، وقتی که میخواهد تنها احساس کند و وقتی که میخواهد خودش را به عنوان "من" احساس بکند، احساس میکند که این کم است، و احساس‬ ‫میکند که یک جایی باید بهتر از اینجا و یک چیزهایی باید مافوق‌تر از اینجا و مقدستر از اینجا وجود داشته باشد. این احساسی است و این ناله‌ای است‬ ‫که در طول تاریخ از حلقومِ همه انسانها میبینیم و این سایه غم در همه فرهنگهای متعالی انسان وجود دارد.‬

 




كليه حقوق محفوظ ميباشد
Copyright © 1997 - 2017